X
تبلیغات
زنده باد غذای خوشمزه
غذا - رستوران - فست فود - چاق - شكم - خوردني ...آخ جون

جدیدا مشاهده شده است که سایتی کلیه مطالب وبلاگ زنده باد غذای خوشمزه را در خود قرار می دهد.

 لذا لازم می دانم اعلام نمایم استفاده از مطالب این وبلاگ به هر صورت و هر عنوانی و در هر سایت و وبلاگ دیگری اکیدا ممنوع می باشد.

در صورت تخطی از این خواست که حق طبیعی اینجانب می باشد حق هر گونه پی گیری را برای خود محفوظ می دانم

topolnevesht.blogfa.com

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آذر 1389ساعت 8:1  توسط  

دو نی نی

دو نی نی

دو نی نی

دو نی نی

دو نی نی

دو نی نی

دو نی نی

دو نی نی

دو نی نی

تصاویر 6 ماه قبل از دو نینی





اسمش دو نی نی است اسمی که هم کمی احمقانه و هم مقداری هوشمندانه به نظر می رسد با معنی دوپهلو که هم آدمی را به یاد دو تا نی نی قنداقی فینگیلی سفید پوش در کنار هم می اندازد و هم به ذهن اصطلاحی ایتالیایی را متبادر می کند که نمی دانم معنی خاصی هم دارد یا نه. که  این اسم برای پیتزا فروشی نام خوبی است هرچند که وقتی پیتزایت را می آورند با توجه به آمریکایی بودنش دچار تناقض می شوی.

برای داخل شدن به این پیتزافروشی واقع شده در خیابان ولی عصر تهران و مقابل پارک ملت لازم است چند پله ای بالا بروی در حالی که این پله ها از تمیزی برق می زنند. وارد سالن که می شوی فضای بزرگ پر از نور و زیبا و تمیزی به چشمت می آید که در آن 7شب زمستانی وسط هفته تقریبن خالی می نماید و چند نفری که هستند وارد کافی شاپ با دیوار و شیشه دودی از پیتزا فروشی جدا شده می شوند و تو نمی توانی و شاید هم دقت نمی کنی تا به داخل کافی شاپ سرک بکشی و دریابی که آن جا چه خبر است.

با امیرحسین به سمت قسمت سفارش پیتزا می رویم که خانم جوان کوتاه قامتی با چهره معمولی ولی خوش خلق و مودب خوش آمد می گوید و سفارش می گیرد سفارش ما دو تا پیتزا است با یک نوشابه لایت خانواده و یک سیب زمینی و یک سوپ برای امیر که من میلی به خوردن سوپ ندارم و یادم نیست که پولش چقدر شد که هزینه را امیر می پردازد و همه ما هم که می دانیم صد البته شکم فراموشی می آورد.

دقایقی می گذرد تا آقایی بدون آن که شماره ای خوانده شود نوشابه و سیب زمینی ما را می آورد و پس از چند دقیقه ای دو عدد پیتزایمان را .

پیتزاها ظاهری معمولی دارند یعنی که نه در ظاهرشان جذابیتی می بینی و نه چیزی که ذوقت را کور کند ولی الحق طعم خوبی دارند و ما شکموها را هم علی رغم نه چندان بزرگ بودن اندازه شان سیر می کنند. نکته ای که درباره این پیتزاها برایم جالب است که من شکمو از طعم آن ها هیچ خاطره تصویر خوب و بدی در ذهنم ندارم که شاید این برای یک غذا نقطه قوتی به حساب آید.

و اگر به صراحت نظرم را درباره دو نی نی بپرسید مغازه فست فودی است که از رفتن به آن جا از هر نظر که بنگری ضرر نمی کنی که محل خوب و مناسب و غذا و برخوردی قابل قبول در انتظارتان خواهد بود و البته دونی نی محل مناسبی برای گذاشتن قرارهای دوستانه و عاشقانه و پاتوقی جهت مراجعه مکرر به حساب نمی آید و مهم ترین نکته آن است که شما چه توقعی از یک مغازه فست فود دارید؟

پ ن: عکس ها از امیرحسین پورمختار

شهر من تهران

پ ن۲: با تشکر از دوستی که مطلبی درباره رستوران ته دیگ فرستاده اند مطلب بعدی به این رستوران اختصاص دارد

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم دی 1390ساعت 12:5  توسط   | 

ثلث

ثلث

ثلث

ثلث

ثلث

ثلث

ثلث

ثلث

ثلث

ثلث

عکس ها از امیرحسین پورمختار

tehranface.blogfa.com

 


نامش کافه ثلث است بعد از پل کریمخان فردوسی قرار دارد نرسیده به چهار راه ولی عصر تهران. سردر و تابلوی بسیار کوچکی دارد که با نگاه به آن از بیرون نمی توانی وسعت مغازه را دریابی. فضای داخل نیمه تاریک است و اکثر مشتریانش آشنا و ثابت. دو سالن دارد طبقه پایین مخصوص طرفداران قلیان است و طبقه بالا برعکس مناسب برای پاستوریزگان با کلاس اهل کافی شاپ، هرچند که واقعیت آن است که کافه محلی است برای آن هایی که می خواهند دودی از خود در کنند و صفایی، بدون دغدغه ناراحتی و دلخوری اطرافیان. لیکن این جا طبقه ای را هم برای آنان که عاشق چنین فضایی هستند و متنفر از دود و دم این و آن در نظر گرفته اند.

این جا وقتی غریبه باشی و با فرهنگ این مغازه ناآشنا سریعن شناسایی و کنترلت می کنند. امنیت در این مغازه در درجه اول اهمیت است. در طبقه پایین و دقیقن بین همه میزهای مخصوص مشتریان میزی قرارداده اند مخصوص پرسنل ثلث که از آن جا چند مرد قوی هیکل زیرچشمی این و آن را می پایند و شاید به همین دلیل است که چند میز آن طرف تر ما دخترکی گوگوری مگوری به تنهایی قلیان می کشد و حتی نیازی نمی بیند که نگران چشمان دیگران باشد.

با امیر به ثلث رفته ام یعنی پاستوریزه ترین آدم همه دنیا. دیر به دنیا آمده است وگرنه که شاید در مقطعی از آفرینش آدمیان از مقربین درگاه حضرت پروردگار می شد. با هزار حیله و بی آن که بگویم این جا قلیان دارند به ثلث می آورمش ولی نمی توانم به امتحان قلیان های با کلاسی که چشمک می زنند فکر کنم که او می ترسد که مبادا بوی دود بگیرد و قلیان کشیدن در حالی که رفیقت زجر می کشد مانند زهر است. پس امتحان قلیان را می گذارم برای وقتی که با همسر به ثلث بیاییم هرچند که بعد چند هفته هنوز این هدف عالی و متعالی به اجرا نرسیده و دلیل تاخیر قرار گرفتن متن این مطلب، نیز جز این نبوده است.

در منوی ثلث علاوه بر انواع خوردنی های کافی شاپی همه نوع غذایی موجود است از انواع پیتزا و لازانیا گرفته تا چند نوع کباب ملی و سنتی. به نظرم منوی جالبی می آید در حالی که تمام مشتریان اطراف ما قلیان دود می کنند و نوشیدنی می خورند ما پیشنهاد دو نوع پیتزا و یک چیپس و پنیر و دو نوشابه می دهیم. چیپس و پنیر را در کسری از ثانیه می آورند تعجب می کنیم و غافلیم از آن که برای پیتزاها باید که صبر ایوب داشته باشیم و آماده شدن آن یکساعتی به طول خواهد انجامید. چیپس و پنیر چیز خاصی ندارد دقیقن مخلوطی است از مقداری چیپس و پنیر پیتزا که در هم شده اند و کمی باریکه کالباس که برای زیبایی به آن افزوده اند و پس از قرار دادنش در ماکرویو ارایه کرده اند. نکته ای که در این میان توجه مرا جلب می کند چنگال های استیل اطراف چیپس و پنیر هستند که برای من فست فود خور عادت کرده به چنگال پلاستیکی یکبار مصرف به عنوان عاملی جهت خوشحالی و دادن نمره مثبت به این کافه به حساب می آید.

 دقایقی بعد چیپس و پنیر را خورده ایم و امیر از در و دیوار مغازه عکس می گیرد و آن هم مانند عکاسی در فیلم های جاسوسی و به صورت مخفیانه. در حالی که به سقف می نگرد و سوت می زند از زمین عکس می گیرد و گاهی هم برعکس، انگار که از طرف سی آی ای آمده تا که از نیروگاه هسته ای مهمی مدرک تهیه نماید که این روش همیشگی اوست در عکاسی از رستوران ها.

این اقدام مخفیانه ما توجه میز مراقبت کافه را جلب می کند و دو آقای قوی هیکل به صورت ضربتی به سراغمان می آیند و با پرخاش دستور پاک کردن عکس ها را صادر می کنند امیر مانند بره ای گناهکار شروع به پاک کردن عکس ها می کند و این جا است که خون من بد اخلاق بجوش می آید. در لحظه ای در می یابم که شاید این دو نگرانند که عکس بانوان حاضر در کافه را می گیریم  پس صدایم را بلند می کنم و می گویم مگر از از مردم عکس گرفته ایم که این چنین پرخاش می کنید واقعن اگر از غذایمان عکس گرفته باشیم مشکلی وجود دارد جای صبر نیست تصمیم می گیرم دعوا کنم هرچه می خواهد بشود بگذار که بشود. به من گران آمده لحن تحکم آمیز ایشان پس هرچه باداباد.

بر خلاف تصورم لحن دو آقا مودبانه می شود از امیر خواهش می کنم عکس ها را پاک نکند بلکه نشانشان دهد تا که خیالشان راحت شود در این بین هم وبلاگ زنده باد غذای خوشمزه را معرفی می کنم که مورد استقبال قرار می گیرد در کسری از ثانیه فضا دوستانه می شود. آن قدر صمیمی که یکساعت معطلی برای دوتا پیتزای ساده را به هیچ می گیریم و تحمل می کنیم که گویا پیتزاپز در مرخصی ساعتی بوده است. پیتزاها هم از نظر کیفیت و طع و مقدار در حد قابل قبولی هستند فقط همین.

در ثلث برای حساب میز، صورت حسابی ارایه نمی شود بلکه در هنگام خروج صورت حسابتان را محاسبه می کنند. بدون هر قبض و توضیحی. حساب ما 19000تومان می شود که به نظرم گران می آید ولی به روی خودم نمی آورم و متصدی نیز دوستانه و مودبانه دوباره عذرخواهی میکند و حسابی رفیق می شویم. قول می دهد که سری به وبلاگ بزند و من هم به او می گویم که حتمن با همسر محترم برای کشیدن قلیان باز خواهم گشت.

وعده ای که هنوز نتوانسته ام عملی کنم

پ ن: نکته ای که به آن نپرداخته ام یادگاری های اکثرا عاشقانه ای است که مشتریان در کاغذ پاره های همراهشان نوشته و بطور نامرتب در زیر شیشه میزشان قرار می دهند که به نظرم ابتکار جالبی امد ولی به دو دلیل زیاد با آن حال نکردم اول ان که تقریبن همه یادگاری های باقی مانده متعلق به چند ماه اخیر بود و دوم آن که همه تقریبن در یک سبک نوشته شده بودند که این دونکته فضای یادگاری ها را مصنوعی کرده بود. که شاید مسولین مجبور به چنین ویرایش سخت گیرانه ای هستند.

در عکس ها می توانید یادگاری مشتریان ثلث را مشاهده نمایید.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آبان 1390ساعت 9:53  توسط   | 

آواچی

آواچی

آواچی

آواچی

آواچی

آواچی

آواچی

آواچی

آواچی

آواچی

آواچی

آواچی

آواچی

آواچی

آواچی

آواچی

آواچی

عکس از امیر حسین پورمختار    tehranface.blogfa.com


آن گاه که در خیابان شیراز شهر تهران، به گشت و گذار مشغولی آن چه بیشتر به چشمانت می آید سنگ توالت است و روشویی و وان حمام، و سنگ و کاشی و کاغذ دیواری های هزار رنگ و نقش به چه زیبایی، در مغازه هایی بسیاری شیک و زیباتر از آن چه به تصور می آید که همه این ها نشان از گردش پولی عظیمی است که در این خیابان معروف تهران جریان دارد و تعجب می کنی از مشاهده مغازه ای سیاه و شیک که با رنگ قرمز زینتش بخشیده اند و شکوهمندش نموده اند و عجیب تر آن که در میابی این مغازه شعبه ای از فست فود آواچی معروف است در حالی که ظاهرش نشان از کلاس بالاتری دارد پس تصمیم می گیری سنگ و کاغذ و موزاییک و سرامیک و مانند آن را که قیمت هایشان مغزت را به ترنم سوتی ممتد دچار نموده است رها سازی و لحظاتی چند به بهانه خوردن شامی، بیاسایی.

وارد که می شوی فضای کوچکی را می بینی در مقابل فضای بزرگ پشت پیشخوان که جهت آماده نمودن غذا جدا شده است. سفارشی می دهی شامل دو پیتزای بیکن و یک پیتزای آپاچینو با یک شاید هم دو سیب زمینی و یک نوشابه خانواده لایت که بجای لایت برایت زیرو می آورند و با این که شغلشان است هنوز فرق این دو را نمی دانند و پس از پرداخت هزینه از راهروی طولانی کنار مغازه و بعد از آن از طریق پله ها به سالن نیمه تاریک طبقه بالا می رسی و پس از عبور از سرویس بهداشتی بسیار شیک و ظاهرا تمیزی بر صندلی خود در پشت یکی از میزها آرام می گیری در حالی که هنوز هم مغزت به احمقانه ترین شکل ممکن حساب و کتاب می کند و هر دفعه هم در حد فراوان پول کم می آورد. نیمساعتی می گذارد تا کارگری عبوس ولی مودب غذا را بر روی میز می گذارد و تو را غرق در شعف و شادی می کند از این اثر هنری بسیار زیبا که نامش را پیتزا گذارده اند و در آن تاریکی زیبایی و رنگ آمیزی خیره کننده اش توی گرسنه را به آسمان می برد و باز می گرداند آن چنان که با آرامشی خیال برانگیز و لبخندی بر لب بر پدر پدر سوخته هر چه .... فروش است تف و لعنت می فرستی و مشغول خوردن می شوی بی آن که اهمیت بدهی به آن چه اطرافیانت می گویند. پیتزاها دقیقن استاندارد آواچی هستند بی ذره ای تفاوت در ظاهر و طعم و یا قیمت که به گمانم این حسن یک رستوران زنجیره ای و نقطه قوت آن است و حقیقت آن که قیمت دقیق پیتزاها را به یاد نمی آورم ولی می دانم از سایر پیتزاهای ایتالیایی که می شناسم کمی ارزان تر است. پس از خوردن غذا دوباره هزینه های تعمیر ساختمان مانند پتکی بر پس کله ات فرود می آید. دوباره حرف می زنیم و می نویسیم و بالا می بریم و پایین می آوریم بی آن که نتیجه قابل لمسی آیدمان شود که خدا آن ..........بی مغز بی بصیرت نادان را ........ انشاله

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم آبان 1390ساعت 16:41  توسط   | 

این مطلب را نویسنده مطلب قبلی لطف کرده برایم ارسال کرده اند که ذکر چند نکته مهم درباره اش لازم به نظر می رسد

بعضی از ما ساکنین پایتخت از جمله خود من دچار این جهالت می شویم که جاهای دیگر این کشور بزرگ را ندیده می گیریم و فکر می کنیم همه چیز در همین چند کیلومتر مربع اطراف خودمان است مطلب ارسالی با قالب این وبلاگ سازگاری کامل ندارد به این معنی که فقط درباره یک رستوران نبوده و حتی می توان گفت اصلا درباره رستوران مشخص و معلومی صحبت نمی کند لیکن بسیار خوب و خوشمزه نوشته شده است و ضمیمه آن عکس های بسیار زیبایی از شهری از شهرهای وطن عزیزتر از جان یعنی مهاباد است ضمن تشکر از دوست خوب نویسنده مطلب نوشته خوشمزه ایشان را به شما تقدیم می کنم امیدوارم هرچه زودتر نوشتنم بیاید و در خدمتتان باشم و از صمیم قلب از دوستانی که مطالب خود را ارسال می کنند متشکرم و منتظر مطالب جدیدشان هستم.


کلانه مهاباد

کلانه مهاباد

کلانه مهاباد

کلانه مهاباد

 

کلانه مهاباد

کلانه مهاباد

مهاباد

مهاباد

مهاباد

پرستو مهاجر هستم. باز هوای سفر و گردش و تجربه و این بار سفر به شهر مهاباد و این دفعه می خواهم از یک غذای کردی بنویسم

کلانه

 نمی شود گفت کلانه غذا است یا یک جور نان، ولی به هر حال بسیار لذیذ و خوشمزه است. 

تعریف کلانه را زیاد شنیده بودیم اما در سفرهای قبل به شهرهای کرد زبان قسمت نشده بود که آنرا میل کنیم اما این بار دلی از عزا در آوردیم.

با پرس و جو فهمیدیم دکه هایی کنار پارک ملت، بعد از ظهرها این میان وعده لذیذ را طبخ می کنند خیلی راحت به یکی از این دکه ها رسیدیم و از آقای فروشنده سراغ کلانه را گرفتیم ساعت حدود 5/5 بود فروشنده محترم گفت منتظر باشید یک ربع دیگه پخت را شروع می کنم.

ما هم از فرصت استفاده کردیم و یک گشت در پارک ملت مهاباد زدیم رودخانه مهاباد از داخل پارک می گذشت پارک فضایی زیبا و دلنشین داشت و زنان کرد کنار رودخانه مشغول شستن فرش بودند. خلاصه زمان سپری شد و ماسراغ دکه کلانه فروشی رفتیم.

فروشنده محترم ساج را ( وسیله ای گرد وفلزی که بر روی زغال می گذارند سپس نان را بر روی آن طبخ می کنند ) گرم کرده بود حال گلوله های آماده خمیر را با وردنه باز می کرد سپس مشتی پیازچه خرد شده بر روی آن می پاشید سمت دیگه خمیر را روی آن برمی گرداند با وردنه صاف می کرد تا پیازچه به خرد خمیر برود بعد بر روی ساج دو طرف نان را می پخت بعد از پخت کره محلی بر روی آن می مالید و آن را به همراه پیاله ای ماست محلی تحویل مشتری می داد در شهر های این غذا دیگه با دوغ محلی هم خورده می شود قیمت آن جمعا ۷۰۰ تومان بود  

این غذا با این که بسیار ساده است و از مواد اندک تهیه می شود بسیار لذیذ و عصرانه ای کامل به حساب می آید. مزه آن چیزی شبیه کوکوی تره است. و به همراه ماست طعمی بی نظیر دارد و مزه پیاز و پیازچه هم نمی داد. پسرک من با اشتها آن راخورد و خیلی دوست داشت تازه بعد از اتمام آن باز هم کلانه می خواست .

در هر سفر باید دنبال غذا و طعمی جدید بود و بر تجربیات غذایی خود افزود .

مقابل بازار اصغری در مهاباد بلال به شیوه ای دیگر فروخته می شود بلالها درسته آب پز شده در دیگی بزرگ قرار داشت که پسرم یکی به قیمت 500 تومان خرید و بسیار نرم و لذیذ بود.

و دکه دیگری کنار بلال فروشی بود که بالای آن نوشته بودند کولیچه با نخود. کنجکاو شدیم و رفتیم به سراغ آن تا ببینیم این دیگر چیست که مردم می خرند و می خورند. نانی گرد که داخلش نخود پخته همراه ادویه گذاشته می شد و لقمه اش می کردند و آن را داخل کاغذی می پیچیدند و می خوردند لقمه ای 500 تومان ما اسمش را گذاشتیم نخوداف، طعم خوبی داشت.

آخر شب گشتی در شهر زدیم و با دیدن بستنی فروشی شیکی هوس خوردن بستنی کردیم بستنی ایتالیایی اسکوپی 200 تومان بسیار خوشمزه با خامه اضافه. البته کیک های کوچکی داشتند که ظاهرا مختص مهاباد بود آنها هم خوشمزه بودند هر کدام یک نفر را کفایت می کرد دانه ای 500 تومان، که ما برای صبحانه خریدیم و با شیر کاکائو حسابی چسبید. این بستنی فروشی در خیابان جمهوری مهاباد بود. اگر به مهاباد رفتید از لواشک های بسته بندی آنجا نگذرید که بهداشتی و تمیز و لذیذند.

راستی در مهاباد رستوران جزیره کنار سد مهاباد را از دست ندهید  گرچه کمی گران بود ولی به خاطر طبخ ومزه خوب غذا و تمیزی رستوران و سرویس دهی عالی  به یک بار امتحان می ارزید.

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم مهر 1390ساعت 10:57  توسط   |