|
|
|
|
|
وقتی زندگی خرخره آدم را می گیرد حتی وقت نمی کنی وبلاگ عزیزتر از جانت را به روز کنی یکی دو هفته ای می شد که از ننوشتن مطلب جدید دچار افسردگی شده بودم اما وقت هم نمی کردم وبلاگ را به روز کنم تا یک روز که به اتفاق دوستم امیرحسین برای انجام کار مهمی به خیابان گیشا رفته بودیم پیشنهاد داد مطلب این هفته را به فست فود خانه پیتزا اختصاص دهم مغازه ای با نمای شیشه و فلز که قرار بوده از بیرون زیبا و اشتها بر انگیز جلوه کند ولی یک سری بد سلیقگی ها این فرصت را اتا حدی گرفته است. اگر چه این نما و تابلوهای بزرگ بالای سردر توجه مشتریان احتمالا گرسنه را به خودش جلب می کند لیکن کافی است به میز و صندلی و پیشخوان و کف و دیوار داخل مغازه نگاهی بیندازی و متوجه شوی با آش شله قلمکار رنگارنگی مواجه شده ای. کف مغازه کرمی چرک است میزهای مستطیل شکل گنده قهوه ای سوخته و صندلی ها کف پوش و تکیه گاهی بنفش دارند. وسط مغازه به صورت بی ربط ستونی قرار داده اند تزیین شده با چراغ های سبز و بدرنگ در حالی که مثل فست فود آواچی در سقف دور ستون را گچ بری کرده اند و پیشخوان مغازه تقلید بد سلیقه ای است از بوف. شاید برای صرفه جویی در مصرف برق از نور بسیار بدرنگی برای روشنایی استفاده شده است. دو کولر گازی به دیوار نصب است و یک بخاری قرمز و گنده انرژی در کنار در از برای کنترل دمای هوا در مقابل سرما و گرما و بر روی دیوار کنتور برق خودنمایی می کند بدون آن که تلاشی شده باشد برای پوشاندنش در مقابل چشمان گرسنه مشتریان کنجکاو. و در تنها دیوار آزاد مغازه تابلوی بسیار بزرگی نصب است که سایه دو کودک را با شمشیرهای چوبی نشان می دهد در حالی که از پشت سرشان آفتاب بالا می آید و ما تنها سایه سیاه آن ها را می بینیم. تابلویی بسیار زیبا اگر به من بدهندش تا در اتاق خوابم نصبش کنم و بسیار بی ربط برای یک مغازه فست فود. در بالای پیشخوان منو بر روی تابلویی آبی درج شده پر از نقاشی افتضاح از ساندویچ و پیتزا اگر چه رنگ تابلو آبی است لیکن نوع رنگ به گونه ای است که به جای گرسنه کردن به ما احساس سیری می دهد. یک پیتزای مخصوص یک پیتزای قارچ و گوشت و یک سیب زمینی همچنین یک نوشابه خانواده لایت سفارش می دهیم به قیمت 13100 تومان و کنار پنجره می نشینیم در حالی که کمترین امیدی به غذای این مغازه نداریم و وقت انتظارمان را به بحث درباره چیدمان غلط مغازه که باعث شده صندلی های کمتری جا شود و گربه سیاه بیرون شیشه که مرا یاد وبلاگ گیلاس خانم می اندازد و باعث می شود از این وبلاگ برای امیر بگویم می گذرانیم. http://gilaasi.com/غذا که آماده می شود غرق تعجب می شویم از بوی خوشایند پیتزا. اگرچه دایره اش کوچک است ولی بوی خوبی دارد و به نظر می رسد پر از مواد خوردنی و پنیر پیتزا باشد و بوی آویشن آن مشام را می نوازد پس از زدن اولین گاز تعجب ما بیشتر می شود که طعمی بسیار مطبوع و باب میل دارد و به راستی از خوردن آن لذت می بریم و عجیب آن که بعد از خوردن پیتزاهای کوچکمان احساس سیری می کنیم بدون آن که احساس کنیم غذا چرب بوده است. ما متعجب و شاید قدری شرمگین از قضاوت اولیه یکدیگر را می نگریم و با خود می گوییم شاید این مغازه متعلق است به پیتزا پز کهنه کاری که سال های فراوانی از عمرش را در گوشه ای از مغازه دیگران سپری کرده و تنها این جنبه از چنین مغازه ای را درک کرده و با استفاده از فرصتی طلایی به روش خود هنرش را به موفقیت تبدیل کرده است. و در پایان به این نتیجه رسیدیم که پاتوق شکم چرانی جدیدی در خیابان گیشا یافته ایم به شرط آن که چشمانمان را به ظاهر آن جا ببندیم. در پایان باید به دو نکته اشاره کنم اول بی نظمی بخش آشپزخانه مغازه در جلوی چشم مشتری و دوم خسیس نبودن در زمینه ارایه سس قرمز به مشتریان سس خوری مثل من و امیرحسین پ ن: از دوست عزیزم امیرحسین بابت عکس ها ممنونم پ ن۲: از مجتبی عزیز بایت معرفی سایت برای نصب عکس ها تشکر می کنم اگر چه یکم تند مزاجه |
||
|
+
نوشته شده در شنبه نهم آبان 1388ساعت 8:15 توسط احمد ظهيرميردامادي
|
|
||
|
|
|
|
|
برای کسی که داره تو شهری غیر از شهر خودش تحصیل و زندگی می کنه پیدا کردن چیزی که بهش احساس تعلق خاطر پیدا کنه خیلی احساس خوبیه. من این حس را نسبت به یک ساندویچی در شهر تبریز پیدا کردم. و اون ساندویچی و یا به قول خودش اغذیه رضا صالحی بود که سعی کرده مثل بعضی از ساندویچی های تهران به روز باشه. درباره رستوران های تبریز اینو بگم که اگه بخوای برای غذا خوردن در این شهر به یک جای متفاوت بری یقینا نباید انتخابت رستوران های شیک و مدرن اون جا باشه. یک روز در اوایل دوران دانشجویی که من و دوستام داشتیم از چهار راه شهناز به سمت خیابان شریعتی جنوبی می رفتیم داخل یک کوچه سنگ فرش که روبروش یک دکه روزنامه فروشی بود چشممون به این ساندویچی افتاد. در حالی که در ظاهرش هیچ چیز خاصی مشاهده نمی شد به پیشنهاد یکی از دوستان داخل شدیم. داخل مغازه هم مثل بیرونش نامرتب و شبیه به فروشگاه های اغذیه بین راهی بود منوی غذا را تایپ و پرینتش را به دیوار زده بودند. اما نکته جالب این بود که همه نوع ساندویچی از هر نوع ترکیبی که ممکنه در ساندویچ به کار بره در منو دیده می شد. صاحب ساندویچی ساندویچ های جدیدی هم اختراع کرده بود و روی این اختراعات اسامی جدیدی گذاشته بود. 1 نکته جالب دیگه این که در منو همه مخلفات هر ساندویچ به دقت و جزء به جزء مقابلش نوشته شده بود که این مساله باعث تعجب ما شد. خلاصه هر کدوم از ما یک نوع ساندویچ را انتخاب کرد و روی صندلی های بلند پشت میز ساندویچ خوریش نشستیم البته همراه با اعمال شاقه. کل مغازه اون قدر کوچک بود که 4-3 نفر نمی تونستند اونجا بایستند چه برسه به این که بخوان بشینند نکته جالبی که در این موقع فهمیدیم این بود که آقا رضای صالحی که مغازه به اسم خودش بود پشت یخچال فلزی سفارشای ما را یادداشت کرده بود و چسبونده بود به دیوار مقابل و خودش داشت غذا را آماده می کرد. و دیوار مقابلش پر شده بود از کاغذ باورمون نمی شد این مغازه این همه مشتری داشته باشه. آقا رضا موقع آماده کردن ساندویچ ازمون پرسید که آیا دلمون می خواد مخلفات دیگه ای داخل ساندویچ اضافه کنه یا نه که این کارش یک جور costum order بود البته به شیوه آقا رضای صالحی. ولی تعجب بزرگ مال وقتی بود که ساندویچ ها را تحویل گرفتیم که عبارت بود از یک نون گرد همبرگری لبالب از هر آن چیزی که ممکن باشه در ساندویچ جا داد به گونه ای که به زور ساندویچ ها را در دستمون جا دادیم. وقتی شروع به خوردن کردیم واقعا گرسنه بودیم و وقتی کاملا سیر شدیم هنوز پهنای ساندویچ همه کف دستمون را پر کرده بود مزه اش هم واقعا عالی بود و راحت می تونم بگم که هیچی کم نداشت. وقت سفارش دادن به قیمت ها توجه نکرده بودیم و آخر کار وقتی صورتحساب را گرفتیم احساس کردیم آقا رضا اون قدرها تو باغ نیست یا این که خیلی با انصافه گرون ترین ساندویچش2000 تومان بود. البته این را هم بگم که آقا رضا جدیدا به در باغ نزدیک شده و قیمت ها را گرون کرده ولی باز هم گرون ترین ساندویچش فقط 2900 تومانه. هنگام خروج دوستی که اون جا را پیشنهاد کرده بود خیلی راضی بود و ما هم از این که مغازه فری کثیف تبریز را پیدا کردیم در پوست خودمون نمی گنجیدیم ضمن این که احساس می کردیم به این ترتیب خاطره شهر خودمون برای ما زنده شده. پیشنهاد: پیشنهاد سر آشپز اینه که هرکسی اون جا میره فقط ساندویچش را امتحان کنه چون ظاهر مغازه چیز جالبی نیست و تو ذوق آدم می زنه در حالی که ساندویچ ها این نقیصه را جبران می کنند آقا رضا سفارش های تلفنی را داخل ظرف یک بار مصرف می کنه و با پیک موتوری به هر جای شهر که بخواین می فرسته البته با پرداخت پول به پیک موتوری قیمت غذاتون به حد نرمال نزدیک میشه. سیامک مظاهری پ ن: تو این چند ماهی که با سیامک آشنا شدم و باهاش رفت و آمد کردم چیزی که خیلی در او توجهم را به خودش جلب کرده کم حرفی و معرفت و سازگار بودنشه اون قدر سازگار که عادت کرده هر غذا خوری و رستورانی که میریم حتما باید از غذاها عکس بگیریم و در خیلی موارد هم خودش لطف می کرد و زحمت عکس های وبلاگ را می کشید آخرین باری که به تبریز رفته بود از ساندویچی رضا صالحی عکس های خوبی گرفته بود و می خواست برام اون جا را تعریف کنه منم از فرصت استفاده کردم و ازش خواستم زحمت مطلب این هفته را بکشه که از حق نگذریم مطلب خوب و خوشمزه ای نوشته من که حسابی دلم از این ساندویچا خواست. پ ن2: به نظر من رضا صالحی از اون مردای یک رو و صادقی هست که نون صداقتش را می خوره به صورتی که مغازه اغذیه فروشیش برعکس جریان امروز رستوران ها که مصداق ضرب المثل آفتابه لگن 7دست شام و ناهار هیچی هستند شنا می کنه دلم می خواد از این مغازه و مالکش بیشتر بدونم و اگر قسمت بشه خیلی دوست دارم ساندویچ های اشتها بر انگیزش را امتحان کنم. ساندویچ فریدون (فری کثیف): http://topolnevesht.blogfa.com/post-57.aspx |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 10:11 توسط احمد ظهيرميردامادي
|
|
||
|
|
|
|
![]() ![]()
1 رستوران و 2 مطلب هنگامی که امیرحسین به مجتمع تجاری میلاد نور نزدیک میدان صنعت شهرک غرب می رسد بلندگوی مجتمع ربنا می گوید یعنی 1-2 دقیقه به افطار است پیشنهاد می کنم خریدمان را انجام دهیم و برای افطار به رستوران خانه کوچک برویم که تا آن موقع خلوت شده است ولی او می گوید من خیلی گرسنه ام بیا به همین رستوران طبقه آخر مجتمع که جدیدا افتتاح شده برویم می گویم با این تبلیغاتی که به در و دیوار چسبانده و این همه هنرپیشه معروف و غیر معروفی که برای افتتاح رستورانش ردیف کرده بوده بعید است برای افطار ما آدم های متوسط مناسب باشد می گوید اشکالی ندارد بیا به همین جا برویم. رستوران بین المللی تماشا در طبقه آخر مجتمع میلاد نور قرار دارد هنگامی که وارد طبقه آخر می شویم گویی به فضایی رویایی پا گذاشته ایم محوطه ای وسیع با سنگ و دکوراسیونی هنرمندانه و سقف و ستون هایی کار شده به زیبایی یک قصر با شکوه تاریخی. رستوران در مقابلمان است و با دیواری نیم متری از سنگ و موانع دکوری زیبایی از سایر قسمت ها جدا شده است در حالی که به راحتی می توانی تا انتهای آشپزخانه اش را هم ببینی. در کنار ورودی خانم جذاب محترمی ضمن خوش آمدگویی کاغذ تبلیغاتی و کارتی شبیه خودپرداز بانک به دست ما می دهد و خواهش می کند تا پایان از کارت نگهداری کنیم میز و صندلی های شیکی را با فاصله مناسب از هم چیده اند به طوری که به مشتری هر میز نسبت به سایرین احساس استقلال می دهد رستوران بسیار خنک است و کف آن از خوب بودن جنس سنگ و تمیزی برق می زند ستون ها و سقف نیز که جای خود را دارند میزها کوچک و تعداد صندلی های اطرافشان اندک است شاید برای آن که اکثر مشتریان زوج های جوان هستند و بر روی هر میز برچسب شماره گذاری شده ای وجود دارد. ما بر روی میز 1 می نشینیم خانم زیبایی با چشمان درشت نزد ما آمده ضمن خوش آمدگویی مطلعمان می کند که میز افطار به صورت بوفه کنار پنجره واقع است و به ازای هر نفر 8500 تومان شارژ خواهد شد قسمت پیتزا مستقل از بخش غذا است و منو را بر روی تخته سیاهی پشت سر پیشخوان با گچ نوشته اند. به میز افطار سر می زنیم شامل کوهی از خربزه و هندوانه قرمز قاچ شده و جام های زیبای مملو از شله زرد و چند نوع شیرینی و نان و پنیر و مجموعا غذاهای معمول برای افطار که زیبا تزیین شده اند ولی یقینا خوردنشان به این قیمت نمی ارزد. با جدیت بر هوس امیر برای استفاده لااقل یک نفرمان از میز افطار غلبه می کنم و به قسمت پیتزا می رویم با تنوری آماده پخت و منویی شامل حدود 10 نوع پیتزا با حدود قیمتی 10000 تومان و قالب های خمیر کوچک آماده برای طبخ. قسمت غذا نیز حدود 20 نوع غذا دارد شامل استیک و قرمه سبزی و لازانیا تا غذاهای آن چنانی خارجی با اسامی عجیب و غریب در حالی که در پشت شیشه ای آشپزهای جوان به فعالیت مشغولند برای سفارش غذا به میزمان بر می گردیم و خانم گارسون به ما مراجعه کرده سفارش می گیرد 2 آب معدنی 2 نوشابه زیرو 2 پیتزای مخصوص و یک سوپ سفارش می دهیم و در آخر و در مقابل تعجب من امیر سفارش یک نوع پیش غذا به صلاحدید خانم گارسون می دهد او هم با احترام چشمی می گوید و ضمن وارد کردن سفارش در مینی کامپیوتر همراهش کارتمان را در آن کشیده به ما پس می دهد. سوپ و نوشابه و آب سریع آورده می شود سوپ در ظرف شکل دار چینی می آورند خوش رنگ است و امیر از خوردنش احساس رضایت دارد نیم ساعتی طول می کشد تا پیتزاها را بیاورند پیتزاها کوچک ولی بسیار خوش منظره و اشتها آورند در حالی که خمیر نازکی داشته قطعات گوشت در آن قابل مشاهده است از حق نگذریم طعم بسیار خوبی دارد در همین حین آقایی می آید و می پرسد میگو سوخاری خواسته اید می گویم نه که یادم می آید این همان پیش غذا به سلیقه خودتان است شامل 6 میگوی سوخاری مثل مداد صاف شده با دو حلقه پیاز سوخاری. به سختی خودم را نگه می دارم تا از کسی نپرسم که این میگوها را چطور صاف کرده اید. غذا را می خوریم در حالی که از خنکی هوا لذت می بریم و رستوران اندک اندک از مشتری پر می شود. در پایان غذا امیر می گوید ببین عجب لازانیای خوبی دارند و برگشتن من مصادف می شود با دویدن گارسون به سمت ما که بپرسد آیا امر دیگری داریم؟؟؟ بر می خیزیم و به نزدیک میز کنار در ورودی می رویم و متصدی کارتمان را در دستگاهش می کشد و از کاغذای که با صدا از پرینتر خارج می شود مبلغ 42000 تومان را به عنوان صورت حساب قرایت می کند. امیر مبلغ را می پردازد و مرا خجالت زده می کند تصمیم می گیریم در این طبقه خالی و زیبا که به احتمال زیاد شامل چند رستوران دیگر هم خواهد بود قدمی بزنیم که متصدی بداخلاق تازه به دوران رسیده ای مانع می شود هنگام خروج از میلاد نور بدون آن که موفق به خرید چیزی بشویم به امیر می گویم با این که غذای خوشمزه ای خورده ام احساس گرسنگی شدید می کنم او نیز با من هم نظر است پس برای رفع آن تصمیمی می گیریم که برای جلوگیری از عواقب خانوادگی از بیان آن معذورم. احمد ظهیرمیردامادی مدتی است که از افتتاح مجدد رستوران تماشا در طبقه آخر مجتمع میلاد نور می گذرد،در یکی ازشب های ماه رمضان به اتفاق احمد به رستوران تماشا رفتیم. وقتی وارد رستوران تماشا می شوید با فضایی متفاوت از آنچه تا لحظاتی قبل در طبقات میلاد نور بودید مواجه خواهید بود فضایی با معماری رومی با سنگها و سرامیک های روشن و پنجره هایی که به آلبالویی می زند تا فضای شیری رنگ محیط توی ذوق نزند. وقتی قصد ورود به رستوران را داریم در جلوی ورودی میزی قرار داده شده و خانمی از قبل از ورود یک کارت اعتباری با فرم نظر خواهی از کیفت رستوران در اختیارتان می گذارد و سفارش می کند که کارت را گم نکنیم ،وقتی وارد می شویم فضای رومی با توجه به پوشش پرسنل رستوران بیشتر نمود می کند چیدمان صندلی ها بگونه ای است که در چهار طرف فضای داخل رستوران بتوان حرکت کرد وقتی میزی را برای نشستن انتخاب می کنیم هیچ منویی در اختیارمان قرار نمی گیرد و توسط یکی از پرسنل که اغلب خانم هستند به ما توضیح داده می شود باید از جای خود بلند شده و غذای خود را از روی تخته سیاهی که در پشت پیشخوان رستوران قرار دارد انتخاب کنیم،در نگاه اول بنظر می رسد که در یک سلف سرویس وارد شده اید ولی هدف از بلند شدن دیدن غذاها از نزدیک و افزایش قدرت انتخاب به مشتری است در گوشه ای از رستوران منوی افطار و جود دارد که خود اشخاص می توانند از آن استفاده کنند ،که برای افطار انصافاً منوی پرباری شامل انواع میوه ،نان و سالاد شله زرد و...... به قیمت 8500 تومان بود . در بخش دیگر از رستوران یک تنور بزرگ برای پختن پیتزا وجود داشت و امتداد آن غذاهای ایرانی قرار داشتند. ما دو پیتزای مخصوص به قیمت 10000 تومان یک پیش غذا به انتخاب سرآشپز و یک سوپ جو (برای خودم) در نظر گرفتیم وقتی بر سر میز نشستیم خانمی با یک دستگاه کارت خوان پس از ثبت سفارش و کشیدن کارت ،آنرا روی میز گذاشت ،در فاصله ای غذا آماده می شد نوشیدنی ها با تشریفات کامل یک رستوران توسط یکی از لیدی ها سرو شد. وقتی به اطراف دقت می کردم متوجه شدم افرادی که در رستوران حضور دارند اکثراً با سیستم رستوران آشنایی کامل دارند و برعکس ما بیشتر غذا های ایرانی سفارش می دهند ، اول سوپ جوی من رسید و پس از چند دقیقه پیش غذا ،همراه با دو پیتزای مخصوص توسط یک آقا روی میز قرار داده شد. در نگاه اول با توجه به سایز پیتزا توی ذوقم خورد .اما وقتی شروع به خوردن پیتزا کردم با طعمی متفاوت از پیتزا های دیگر روبرو شدم پیتزایی لذیذ ،فاقد چربی که فقط با نان پخته شده بود و در آن پنیر پیتزا بکار نرفته بود و در واقع یک پیتزای ایتالیایی واقعی بود که همیشه دنبالش بودم (دوستان توجه داشته باشند که در پیتزای سنگی ناپولی پنیر پیتزا وجود دارد) و از اینکه 10000 تومان بابت آن پیتزای نچندان بزرگ پول دادم کاملاً راضی هستم . پیش غذای ما میگوی سوخاری بود که مانند میگوهای سوخاری دیگر رستورانها بود و تنها وجه تمایز آن استوانه ای شکل بودن میگو ها بود. سوپ جو رستوران تماشا نمره قبولی می گرفت ،اما دید من که سوپ مرغ رستوران نارنجستان را با همین قیمت خورده بودم ،پیدا کردن سوپی هم طراز آن مدتی طول خواهد کشید. در کنار میزی که ما نشسته بودیم پیانویی وجود داشت که خبر از اجرای زنده موسیقی در این مکان می داد، اما در مقطع زمانی که ما حضور داشتیم موسیقی ملایمی در فضا طنین انداز بود . وقتی غذا خوردن مان به اتمام رسید با کارت اعتباری به ورودی رستوران رفتیم و صورتحساب غذا را با 15% سرویس پرداخت کردیم. در گشت و گذار در اطراف رستوران متوجه یک کافی شاپ با معماری مشابه رستوران و تعداد 30 باب مغازه آماده واگذاری و یک حوض زیبا که با بد سلیقگی تمام بر روی آن گل و بوته گذاشته بودند و ابهت حوض را از بین برده بودند وجود داشت فضای رستوران تماشا همانطور که گفتم کاملاً متفاوت از طبقات دیگر مجتمع میلاد نور است و کسانی که به رستوران شاندیز جردن رفته اند می توانند فضای رستوران تماشا را تا حدود زیادی تجسم کنند به شرطی طاق ها و ستون های گچ بری شده را هم به آن اضافه کنند. در آخر باید بگویم از اینکه به رستوران تماشا آمدم اصلاً ناراضی نیستم و اگر دوباره گذرم به آنجا افتاد حتماً غذاهای ایرانی آنرا امتحان می کنم امیرحسین پورمختار /*]]-->*/مدتی است که از افتتاح مجدد رستوران تماشا در طبقه آخر مجتمع میلاد نور می گذرد،در یکی ازشب های ماه رمضان به اتفاق احمد به رستوران تماشا رفتیم. وقتی وارد رستوران تماشا می شوید با فضایی متفاوت از آنچه تا لحظاتی قبل در طبقات میلاد نور بودید مواجه خواهید بود فضایی با معماری رومی با سنگها و سرامیک های روشن و پنجره هایی که به آلبالویی می زند تا فضای شیری رنگ محیط توی ذوق نزند. وقتی قصد ورود به رستوران را داریم در جلوی ورودی میزی قرار داده شده و خانمی از قبل از ورود یک کارت اعتباری با فرم نظر خواهی از کیفت رستوران در اختیارتان می گذارد و سفارش می کند که کارت را گم نکنیم ،وقتی وارد می شویم فضای رومی با توجه به پوشش پرسنل رستوران بیشتر نمود می کند چیدمان صندلی ها بگونه ای است که در چهار طرف فضای داخل رستوران بتوان حرکت کرد وقتی میزی را برای نشستن انتخاب می کنیم هیچ منویی در اختیارمان قرار نمی گیرد و توسط یکی از پرسنل که اغلب خانم هستند به ما توضیح داده می شود باید از جای خود بلند شده و غذای خود را از روی تخته سیاهی که در پشت پیشخوان رستوران قرار دارد انتخاب کنیم،در نگاه اول بنظر می رسد که در یک سلف سرویس وارد شده اید ولی هدف از بلند شدن دیدن غذاها از نزدیک و افزایش قدرت انتخاب به مشتری است در گوشه ای از رستوران منوی افطار و جود دارد که خود اشخاص می توانند از آن استفاده کنند ،که برای افطار انصافاً منوی پرباری شامل انواع میوه ،نان و سالاد شله زرد و...... به قیمت 8500 تومان بود . در بخش دیگر از رستوران یک تنور بزرگ برای پختن پیتزا وجود داشت و امتداد آن غذاهای ایرانی قرار داشتند. ما دو پیتزای مخصوص به قیمت 10000 تومان یک پیش غذا به انتخاب سرآشپز و یک سوپ جو (برای خودم) در نظر گرفتیم وقتی بر سر میز نشستیم خانمی با یک دستگاه کارت خوان پس از ثبت سفارش و کشیدن کارت ،آنرا روی میز گذاشت ،در فاصله ای غذا آماده می شد نوشیدنی ها با تشریفات کامل یک رستوران توسط یکی از لیدی ها سرو شد. وقتی به اطراف دقت می کردم متوجه شدم افرادی که در رستوران حضور دارند اکثراً با سیستم رستوران آشنایی کامل دارند و برعکس ما بیشتر غذا های ایرانی سفارش می دهند ، اول سوپ جوی من رسید و پس از چند دقیقه پیش غذا ،همراه با دو پیتزای مخصوص توسط یک آقا روی میز قرار داده شد. در نگاه اول با توجه به سایز پیتزا توی ذوقم خورد .اما وقتی شروع به خوردن پیتزا کردم با طعمی متفاوت از پیتزا های دیگر روبرو شدم پیتزایی لذیذ ،فاقد چربی که فقط با نان پخته شده بود و در آن پنیر پیتزا بکار نرفته بود و در واقع یک پیتزای ایتالیایی واقعی بود که همیشه دنبالش بودم (دوستان توجه داشته باشند که در پیتزای سنگی ناپولی پنیر پیتزا وجود دارد) و از اینکه 10000 تومان بابت آن پیتزای نچندان بزرگ پول دادم کاملاً راضی هستم . پیش غذای ما میگوی سوخاری بود که مانند میگوهای سوخاری دیگر رستورانها بود و تنها وجه تمایز آن استوانه ای شکل بودن میگو ها بود. سوپ جو رستوران تماشا نمره قبولی می گرفت ،اما دید من که سوپ مرغ رستوران نارنجستان را با همین قیمت خورده بودم ،پیدا کردن سوپی هم طراز آن مدتی طول خواهد کشید. در کنار میزی که ما نشسته بودیم پیانویی وجود داشت که خبر از اجرای زنده موسیقی در این مکان می داد، اما در مقطع زمانی که ما حضور داشتیم موسیقی ملایمی در فضا طنین انداز بود . وقتی غذا خوردن مان به اتمام رسید با کارت اعتباری به ورودی رستوران رفتیم و صورتحساب غذا را با 15% سرویس پرداخت کردیم. در گشت و گذار در اطراف رستوران متوجه یک کافی شاپ با معماری مشابه رستوران و تعداد 30 باب مغازه آماده واگذاری و یک حوض زیبا که با بد سلیقگی تمام بر روی آن گل و بوته گذاشته بودند و ابهت حوض را از بین برده بودند وجود داشت فضای رستوران تماشا همانطور که گفتم کاملاً متفاوت از طبقات دیگر مجتمع میلاد نور است و کسانی که به رستوران شاندیز جردن رفته اند می توانند فضای رستوران تماشا را تا حدود زیادی تجسم کنند به شرطی طاق ها و ستون های گچ بری شده را هم به آن اضافه کنند. در آخر باید بگویم از اینکه به رستوران تماشا آمدم اصلاً ناراضی نیستم و اگر دوباره گذرم به آنجا افتاد حتماً غذاهای ایرانی آنرا امتحان می کنم امیرحسین پورمختار |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 10:26 توسط احمد ظهيرميردامادي
|
|
||
|
|
|
|
|
هر سال ماه رمضان به مدت یک ماه تکرار می شود و حداقل 30 سال است که همه اغذیه فروشی ها و رستوران ها موظفند به ضوابط این ماه عمل کنند. به همین دلیل بسیاری از رستوران های شیک و مدرن را می بینی که تعمیرات و تغییرات خود و حتی مسافرت خانوادگی شان را برای یک ماه مورد اشاره برنامه ریزی می کنند البته چند سالی است که خوردن افطاری و یا افطاری دادن در رستوران حداقل در تهران مد شده است. ولی نکته عجیب آن که بعد از این همه سال هنوز هم اغذیه فروشی هایی را می بینی که تکلیفشان در مواجهه با این ماه را نمی دانند. و در این بین بوفه ها بیش از سایرین احساس سردرگمی می کنند. بعضی از آن ها به هوس کسب مبلغ ناچیزی برای افطار گاها اعتبار خود را زیر سوال می برند که مسلما این اعتبار به این راحتی قابل به دست آوردن نیست. یک مثال واضح از مورد اشاره شده در بالا بوفه سارای رسالت است که فرصتی دست داد به همراه همسر گرامی شام را در آن جا میل کنیم البته با کمی اعمال شاقه. قبل از هر چیز باید بگویم که اشتراکات زیادی بین این سارا با سارای خیابان میرداماد و مرحوم سارای خیابان جردن وجود دارد. هر سه این مغازه ها از خرس زرد مشترکی به عنوان نماد خود استفاده کرده از فونت مشابه و جملات تبلیغاتی یکسانی برای معرفی خود به مشتری سود می برند و هر سه بوفه فست فود هستند. همچنین بوفه رسالت و میرداماد علاوه بر بوفه سفارش جداگانه هم قبول می کنند که درباره مضرات این نوع سرویس پیش از این صحبت کرده ام. http://topolnevesht.blogfa.com/post-48.aspx فکر می کنم این شعبه ها مدیران یکسانی نداشته باشند ضمن آن که مغازه رسالت کوچک تر از دیگری بود و آن چنان شیک و با کلاس قلمداد نمی شود میز و صندلی های کهنه و نه چندان خوش رنگی دارد که برای استفاده بهتر از فضا بسیار نزدیک به هم چیده شده اند. ویترین سرو غذا کوچک و بسیار ساده است هرچند محل مغازه جای بسیار خوب و جذب کننده ای برای مشتری به حساب می آید : از خیابان رسالت از سمت میدان رسالت نرسیده به پل سید خندان به همین سادگی. چند دقیقه ای قبل از افطار به مغازه می رسیم و با تعجب مشاهده می کنیم در کنار میز سالاد به جای غذا آش و کوکو سبزی و شله زرد و شیرینی و شربت چیده اند در حالی که برچسب های نصب شده بر روی میز مژده مرغ سوخاری و پیتزا و ماکارونی می دهند. مدیر رستوران توضیح می دهد که تا 45 دقیقه بعد افطار بوفه افطار ارایه می شود و اگر حدود 1000تومان هزینه بیشتری بپردازید می توانید بعلاوه بر سالاد بار بعد از جمع شدن افطار از غذا هم استفاده کنید البته اگر مغازه شلوغ باشد از شما خواهش می کنم بیرون بروید دوری بزنید و دوباره برای خوردن بازگردید. از تصور این وضع حقارت بار که بیرونم کنند و با شکم نیمه سیر پس از ساعتی برای خوردن چند تکه مرغ و پیتزا دوباره برگردم حالم بد می شود و ترجیح می دهم همان وقت دورم را بزنم و ساعتی دیگر که افطار را جمع کردند برای خوردن شام باز گردم. پس روزه مان را در پارک نیمه تاریک مجاور مغازه سارا با یک بطری آب معدنی باز می کنیم و ساعتی بعد بر می گردیم در حالی که هنوز بساط افطار به راه است. پس ناچار با میز سالاد شروع می کنیم. به هرکس دو دیس و یک لیوان یک بار مصرفی می دهند و من در کمال تعجب دلم برای سارای میرداماد تنگ می شود که اقلا بشقاب هایش چینی است. سالاد بار شامل یک نوع ژله پنیر پیتزای رنده شده کالباس خورد انواع سبزیجات و سس سالاد و زیتون و ذرت هندوانه و... است در این میان من مشتری سالاد الویه می شوم که اگرچه خوشمزه است ولی سیب زمینی اش را خوب خرد نکرده اند و هر قاشقی که برای خوردن بر می دارم دیس یک بار مصرف سبکم هم با آن بلند می شود و باید با دست دیگر ظرف را نگه دارم. بالاخره غذا را می آورند در حالی که مدیر خوش برخورد رستوران از سیل مشتریانی که به سوی میز غذا هجوم می برند غرق در لذت شده و این از چهره خندانش هویدا است. غذا شامل چهار نوع پیتزای گوشت مرغ پپرونی و سبزیجات پر ملاط مملو از پنیر پیتزای خوشمزه و ماکارونی صدفی که به زیبایی با گوشت چرخی و سس تزیین شده و با پنیر پیتزای رنده شده طعم خوبی ایجاد می کند لازانیای لقمه ای لذیذ و مرغ سوخاری و سوسیس و سیب زمینی سرخ شده و قارچ سوخاری و پیاز حلقه ای است که در این بین بال سوخاری طعم دیگری دارد و بسیار ترد و ماهرانه سرخ شده و من به تنهایی 12-13تا از آن را با لذت کامل می خورم و بشقابم را مملو از استخوان مرغ می کنم تهویه این مغازه به لطف یک کولر گازی مناسب است و تلویزیون مجاور در ورودی بدون صدا به ارایه سریال های ماه رمضان مشغول است که به علت بی صدا بودن و شلوغی و کوچک بودن سالن کسی به آن توجهی ندارد و یک دستشویی در کناره انتهای سالن وجود دارد که در آن مستقیم به سالن کوچک رستوران باز می شوند ولی به گونه ای ساخته شده که مزاحمتی برای دیدگان مشتریان ایجاد نمی کند. بر روی همه میزها جعبه دستمال کاغذی وجود دارد و نوشابه لیوانی در سه رنگ در دسترس همگان است فقط باید خودتان زحمت کشیده از دستگاه به لیوانتان نوشابه بریزید. در مجموع اگر دغدغه باکلاس بودن یا جای خلوت و فضای رمانتیک نداشته باشید و فقط نیت خوردن انواع فست فود بسیار خوشمزه به مقدار زیاد باشد بوفه سارای رسالت یکی از بهترین جاهایی است که می توانم توصیه کنم قیمت بوفه کامل سارا 7500تومان می شود که 300تومان هم بابت نوشابه از شما اخذ می کنند البته می توانید بوفه سالاد را به تنهایی استفاده کنید که ارزان تر است و همان گونه که گفتم در این مغازه می شود به صورت جداگانه غذا سفارش داد پ ن: بعد از یک هفته برای بار دوم به اتفاق دوستم امیرحسین به سارا رفتم در کمال تعجب نوشابه را از بوفه خارج کرده باید به ازای یک نوشابه زیرو 600 تومان می پرداختی که این مساله می تواند دو دلیل داشته باشد اول آن که وقتی نوشابه تان محدود است پس اشتهای خوردن فست فود هم در شما محدود می شود و کمتر می خورید دوم آن که برای خوردن فست فود حتما به نوشابه نیاز دارید و با کمال میل بابت آن پول می پردازید به هر حال کیفیت غذا همچنان خوب و قابل قبول بود و با وجود سختی کار به علت نبود نوشابه به مقدار کافی ما به میزان لازم از خجالت غذا بخصوص بال سوخاری در آمدیم پ ن2:از دوستم امیر بخاطر عکسها ممنونم ولی نمیدونم چرا از غذاها که اصل مطلبن عکس نگرفته سوسک میگه: سلام. فرزاد میگه: سلام احمد جان پ ن3: از فرزاد عزیزم بخاطر عکس های خیلی خوشمزش و توضیحات کاملش ممنونم از عکساش استفاده میکنم تا خواننده های وبلاگ هم از این غذاها لذت ببرند فقط یک چیزی آدرس سارای پاسداران کجاست؟؟؟ |
||
|
+
نوشته شده در شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 13:11 توسط احمد ظهيرميردامادي
|
|
||
|
|
|
|
![]() ![]() ![]() ![]() وقتی مسافر شهر اصفهان باشی و این اولین سفر مشترک تو و همسرت بعد از عقد باشد بعید است بتوانی رستوران سنتی هتل شاه عباس را ندیده بگیری. در واقع از یک هفته پیش از مسافرت با گشت و گذار در اینترنت با رستوران های این هتل واقعا زیبا آشنا شدم و فهمیدم در بین چند رستوران مورد اشاره رستوران سنتی با ارایه شام به صورت بوفه بخصوص برای من بهترین انتخاب است که می توانی هم در خنکای شب از منظره زیبا و گل کاری دلربای محوطه حیاط داخلی این هتل که انسان را به دوران اوج و شکوه اصفهان در زمان شاه عباس صفوی می برد (کل هتل عباسی را بر کاروانسرای شاه عباس کبیر بنا کرده اند) لذت ببری که اتاق ها و لابی و محوطه هتل پر از تزیینات زیبای تاریخی است. و از سوی دیگر 14500تومان برای خوردن غذای بوفه در چنین مکانی از نظر اقتصادی واقعا به صرفه است. پس پسرخاله ام کامران و همسرش را دعوت می کنم تا 4 نفری شام را با هم باشیم. ما ازودتر از آن ها به هتل می رسیم. دو نگهبان اونیفرم پوش مرتب در کنار در اصلی هتل ایستاده اند و به ما اطلاع می دهند که چمن ساکن هتل نیستیم باید از در کناری وارد شویم. در حالی که به یاد سرویس های پادگان محل خدمتم افتاده ام که در آن ها سربازان حق استفاده از صندلی های جلوی مینی بوس را نداشتند به سوی در کناری می رویم و تازه آن جاست که می فهمم این تفاوت برای اخذ ورودی از مهمانان غیر مقیم به ازای هرنفر3000 تومان است پس مبلغ را می پردازیم و اسم خود را ثبت می کنیم تا مهمانان عزیزمان مجبور به پرداخت دوباره ورودی نشوند ضمن آن که خانم بلیط فروش به ما اطلاع می دهد در صورت رفتن به رستوران های هتل مبلغ ورودی از طرف رستوران عودت داده خواهد شد. هنوز وارد نشده ایم که همسرم می گوید دیدی نگهبانه با بی ادبی به من گفت حجابتان را رعایت کنید مگر حجاب من مشکلی داره برق مرا می گیرد و غیرت مردانه ام بجوش می آید که کاش من هم شنیده بودم و جواب لازمی به این نگهبان بی ادب می دادم لبخند می زند و می گوید ولش کن بیا از زیبایی هتل لذت ببریم حال آن که معلوم است دلش به درد آمده زیرا هر چند دقیقه یک بار کسی را به من نشان می دهد و می گوید ببین حجاب من که از اون خیلی بهتره پس چرا به من تذکر دادند و در این جاست که در می یابم آنچه درباره رفتار پرسنل هتل عباسی اصفهان در چند وبلاگ خوانده ام درست بوده. به نظر من اگر می خواهید آثار تاریخی اصفهان را ببینید در عوض رفتن به 40 ستون و عالی قاپو آن هم در این گرمای هوا کافی است بازدیدی از هتل شاه عباس داشته باشید. زیرا آثار باستانی اصفهان همه خراب و ویران و رنگ رفته و غمزده و در حال نابودیند و دیوارها و نقاشی های چند صدساله با یادگاری مردمان فرهنگ دوست زینت داده شده اند ولی هتل عباسی شاید به واسطه درآمدزا بودنش قصری است باشکوه و با ابهت کاخ مانند که حس نوستالژیک بازدید کننده را نوازش می دهد و سرش را به دوران می اندازد. که من در همه لحظات بازدید نمی توانستم جز به سبیل آویزان شاه عباس به مطلب دیگری فکر کنم. چند قدمی می پیماییم تا به حیاط پر از گل و آب نمای مستطیل شکلی برسیم که 4 طرفش را دیوارهایی با نقش و نگار دوران صفوی پوشانده است و دیدن منظره دیوار و پنجره اتاق ها تو را به هوس می اندازد که برای یک شب هم که شده اتاق گران قیمتی اجاره کنی و از حس آن که مردمان متمول عصر صفوی در چگونه اتاقی می خوابیده اند غرق در لذت شوی. باغچه ها و پل ساخته شده بر روی آب نما جزایر جدا از همی ایجاد کرده که هر بخش صندلی و پذیرایی خاص خود را دارد. قسمتی از محوطه را برای مهمانان مقیم تفکیک کرده اند و در بخشی بساط آش رشته این هتل که بسیار هم معروف است پابرجاست. در گوشه ای از محوطه چشم ما به فضایی می خورد پر از میز و صندلی زرد و قرمز با گارسون هایی به همین رنگ و کاغذی که به ما اطلاع می دهد این رستوران در روزهای پنجشنبه و جمعه به صورت بوفه فعالیت می کند. در حالی که از دوشنبه بودن آن روز دچار حسرت می شوم وارد فضای رستوران می شویم و پشت میزی منتظر کامران و همسرش می نشینیم. فضا بسیار شلوغ است و آنقدر میز و صندلی ها را در هم چیده اند که جز سایر مشتریان چیز دیگری قابل مشاهده نیست هیچ تقسیم کاری بین گارسون ها صورت نگرفته به طوری که مجبورم به 10نفر توضیح دهم منتظر کسی هستیم و بعدا غذایمان را سفارش خواهیم داد جالب آن که چند دقیقه بعد که مهمانان می رسند مجبوریم با خواهش و التماس دنبال کسی بگردیم که از ما سفارش غذا بگیرد. نوشابه را بر روی میز چرخ داری برایمان می آورند که با کلاس رستوران یک هتل بین المللی تناقص دارد بخصوص که نوشابه ها به صورت بطری سرو می شوند. لباس گارسون ها و رنگ زرد و قرمز هم بیشتر از آن که جذابیت ایجاد کند مرا به یاد فست فودهای درجه 3 می اندازد ولی با همه این ها لذت همنشینی با کسانی که واقعا دوستشان دارم و خنکای هوای این محل تاریخی و سبز و خوش منظره آن قدر زیاد است که نقایص را فراموش کنیم و از شام لذت ببریم که شامل دو ظرف خورش ماست معروف خوش مزه اصفهان و 4 نوع استیک شامل استیک انگلیسی که نفهمیدم انگلیسی بودن آن شامل چه خصوصیتی است استیک گوشت و میگو که فقط میگوی آن خوشمزه است و استیک مرغ بی مزه و معمولی بی نمک همچنین اسکالوپ گوشتی بدون پنیر پیتزا است. غذا معمولی است و برای سرو در یک رستوران خیلی معمولی مناسب می نماید لیکن قیمت در شان هتل است و صورتحساب ما 72000 تومان می شود البته ورودیه را از آن کم می کنند پسر خاله مهربان تر و بزرگوارتر از آن است که اجازه دهد من میزبان او و همسرش باشد لیکن با هر بدبختی و دادن قول مبنی بر مهمان او شدنمان در دفعه بعد این افتخار را نصیب خود می کنم. تصمیم می گیریم گشت دیگری در محوطه بزنیم که کامران به صندلی هایی چیده شده در گوشه ای از فضای باز اشاره می کند و می گوید آن جا دیگر کجاست و با دیدن کاغذی پرینت شده در می یابیم این صندلی ها همان رستوران سنتی است که به صورت بوفه اداره می شود با غذاهایی شامل انواع برنج و کباب و کوفته و امثالهم با قیمتی بسیار کمتر از آن چه پرداخته ایم و فضایی زیباتر و خلوت تر. آه از نهادم بلند می شود ای کاش کامران که آدم دقیقتری است زودتر رسیده بود و من از یک سور چرانی مفصل محروم نشده بودم که همسرم می گوید بهتر اقلا احمد امشب کمتر غذا خورد و من از این اشتباه خیلی خوشحالم. پس بی خیال مصیبت وارده می شویم و به لابی هتل رفته پس از انداختن چند عکس زیبا شاد و خندان به سمت خانه پدر بزرگم حرکت می کنیم. پ ن: عکس ها را از اینترنت گرفته ام |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 10:49 توسط احمد ظهيرميردامادي
|
|
||
|
|
|
|
|
می گویند خداوند نجار نیست ولی در و تخته را جور می کند حالا این ضرب المثل، جریان من است که هرچقدر به رستوران رفتن و خوردن غذاهای متنوع علاقه دارم پدر همسرم هم رستوران های منحصر بفردی را می شناسد و آن ها را به مناسبت های گوناگون رو می کند. آخرین نمونه آن رستوران شومینه است واقع شده در لواسان کوچک. آدرس دقیقش: لواسان کوچک میدان نارون(بسیج) سینک رستوران کافی شاپ نارون است و اگر گمان کرده اید بتوانید با آدرسی که در این جا نوشته شده رستوران مورد اشاره را پیدا کنید اشتباه بسیار بزرگی مرتکب شده اید. در واقع آن چه که من فهمیدم آن بود که پس از طی کردن مسیری پر از رستوران و فست فود و امثالهم که هیچ کدام صفای خاصی نداشتند و کمتر مغازه ای بود که می توانستی احساس کنی کمی متفاوت از مغازه های متوسط مشابه در تهران است ناگهان در کوچه باغی سبزی پیچیدیم. بدون آن که وجود رستوران شیکی در این راه، برایمان قابل باور باشد بعد از آن کولر ماشین را خاموش کرده و از هوای لطیف بهاری جاده در آن شب تابستان غرق در لذت شدیم بی آن که جز صدای ضبط ماشین صدای دیگری بشنویم و به چیز خاصی فکر کنیم. در حالی که کوه و درخت و منظره زیبا روحمان را پرواز می داد و در این بین دیدن چند ویلای بزرگ و باشکوه حسادت آدمی را تحریک می کرد شاید حدود 10 دقیقه راه پیمودیم تا مقابلمان نور زیادی را به همراه تعداد زیادی ماشین اکثرا مدل بالا مشاهده کردیم در حالی که در طی مسیر اتومبیلی ندیده بودیم. نور و ماشین ها مربوط به رستورانی بود که بر سردرش نام شومینه را حک کرده بودند. آن قدر تابلوی مغازه پر نور بود که هرچه کردم امکان گرفتن عکس از آن ممکن نشد سر در مغازه را با دو لنگه در چوبی زیبا آراسته بودند وارد که شدیم فضای نیمه تاریکی مقابلمان بود که با انواع وسایل و تجهیزات سنتی و مدرن تزیینش کرده بودند به طوری که با وجود شلوغی احساس امنیت و آرامش به انسان منتقل میشد. در انتهای سالن دری بود که به راهروی پر پله پر نوری رهنمونمان می کرد. پله ها را نمای سنگ کرده بودند تا یاد منازل اشرافی دوران قجر که در فیلم ها دیده ایم در ذهنمان زنده شود. عرض پله ها پهن بود به طوری که پس از پیمودن حدود 20 تا از ان ها احساس خستگی به انسان دست نمی داد. پس از بالا آمدن از پله و عبور از در، فضای باز دلگشایی نه چندان وسیعی را می دیدی با درختان کوتاه ولی سبز و آب نما و حوض های سنگی زیبایی که از صدا و منظره آب جاری در آن ها غرق در لذت می شدی و جایگاه های تخت مانند وسیعی که به تفکیک از هم در کنار فضای سبز و آب نما ایجاد شده بود و مملو بود از مهمانانی که تعداد کمی از آن ها به خوردن شام مشغول بودند و اکثریت غریب شامل پسران و دختران جذاب و دل ربا به کشیدن غلیان و نوشیدن چایی. فضای آزاد رستوران نیز نیمه تاریک و رمانتیک بود با انواع تزیینات و چراغ های شومینه ای و آلاچیق هایی با سقف های پوشالی و نه برزنتی. گارسون ها از ما خواستند در سالن نیمه تاریک پر از میز و صندلی طبقه پایین منتظر بمانیم تا جا خالی شود اکثر کسانی که در طبق پایین نشسته اند سفارشی نمی دهند و تصمیم دارند در فضای باز محوطه و در حین دیدن منظره کوه بیرونی رستوران از سفارش خود لذت ببرند. بر خلاف انتظار ما انتظار بیش از 10دقیقه طول نمی کشد و ما را به تختی با چند مخده راهنمایی می کنند. بیشتر غذاها کباب است و ما به سفارش پدر همسر کباب حلزون سفارش می دهیم که نباید آن را با کباب حلزون اشتباه گرفت و شامل راسته گوسفندی پیچیده شده به دور تکه ای از مرغ است که آن را کباب کرده اند و ظاهری مثل حلزون پیدا کرده است به این کباب کباب گل نیز گفته می شود و بسیار لذیذ است. تعداد حلزون های هر سیخ برای سیر شدن کافی است که به عنوان تزیین سیب زمینی سرخ کرده و مخلفات مانند آن را هم افزوده اند برنج سرو شده هم نمره خوبی می آورد و ماست و موسیر ارایه شده در ظرف یکبار مصرف هم خوشمزه است ضمن آن که چنجه و میگویی هم می خوریم که معمولی است. ولی نمره کامل را باید به دوغ مملو از سبزی معطر این رستوران داد که در کوزه هایی به مشتری ارایه می شود برای توصیف کامل دوغ رستوران شومینه همین بس که منی که عمرم دوغ نخورده ام به هیچ کدام از لیوان هایی که پی در پی توسط پدر همسرم پر می شود نه نمی گویم هر چند نمی دانم چرا در این رستوران با لیوان های یک بار مصرف کهنه و پوسیده به مشتریان سرویس می دهند. هنوز قلیانمان را که همراه با سرویس چایی کاملی سرو شده است را نکشیده ایم که چند گارسون مودبانه خواهش می کنند بقیه اش را در محوطه داخلی مصرف کنیم ما هم به این نتیجه می رسیم که بیخیال قلیانمان شویم و من علت کوتاهی مدت انتظارمان در بدو ورود را می فهمم. در حین خروج زیبا رویانی را می بینم که با پسران همراهشان ما را می نگرند در حالی که در آن 12 شب پنجشنبه امید دارند زودتر شرمان را بکنیم تا جایمان را اشغال کنند و من به باد خنکی که در 10دقیقه بعد صورت ما را نوازش خواهد داد می اندیشم. و در پایان ذکر چند نکته: اول آن که ظهرهای تابستان فضای باز شومینه بسیار گرم و پر از مگس است و دوم آن که به علت مهمان بودن از هزینه پرداخت شده در رستوران شومینه بی اطلاعم و نکته آخر ان که من شومینه واقعی در شومینه ندیدم. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 13:43 توسط احمد ظهيرميردامادي
|
|
||
|
|
|
|
![]()
برای یافتن رستوران موبی دیک از میدان ولیعصر پیاده به زیر پل کریم خان می رویم خیابان ایرانشهر را تا انتها می پیماییم و بر می گردیم و دوباره تا انتهای آن را پیاده طی می کنیم بعد از یک راه فرعی به خیابان شهید قرنی رفته پس از پیمودن مسیر سربالا به رستورانی می رسیم که من در این حد از آن باخبرم که نامش، نام بچه نهنگ کارتونی است که از خوب یابد بودن این آقای یا خانم نهنگ اطلاعی به من نرسیده چون کارتونش را ندیده ام پس مسوولیتی هم در قبالش به عهده نمی گیرم آدرس این رستوران هم سر راست تر از مسیری است که همراه نازنینم مرا مجبور به پیمودن آن کرد. زیر پل کریم خان خیابان شهید قرنی مقابل بیمارستان آپادانا رستوران موبی دیک.
من باقالی پلو و گوشت برداشته ام و او ته چین مرغ به اضافه یک نوشابه صفر، یک دلستر ایستک، یک ماست و موسیر و یک ظرف آناناس حلقه شده همچنین یک کاسه سالاد اندونزی که بابتشان 16700 تومان می پردازم و به نظرم قیمت ها مناسب می آید. بعد از آن یار نازنینم آن گونه که عادت اوست سینی غذایش را برمی دارد و بی توجه به من با قیافه جدی جلوجلو برای نشستن به سمت میزی می رود و من به دنبال برداشتن آب و یخ ولیوان می روم که آنرا در جایگاه شیک و تمیزی کنار رستوران تعبیه کرده اند. در همین حین امیرحسین زنگ میزند با یک دست تلفن و دست دیگر سینی را گرفته ام که کارمندی می آید و بدون حرف سینی را از من گرفته غذا را بر روی میزمان می چیند و میرود. کلا رفتار کارمندان رستوران با مشتری بسیار خوب است از سر آشپز گرفته تا کارگر زحمت کشی که با یک سطل بزرگ چرخدار در فضای بین دو ردیف صندلی حرکت کرده میزها را تمیز می کند. مقدار باقالی پلو برای سیر کردن یک نفر کافی است و گوشت آن که به همراه آبگوشت در کاسه ای سرو شده برای دو نفر مناسب می نماید مزه اش هم نمره خوبی می آورد و برخلاف غذاهای رستوران هانی، اثری از چربی اضافه در آن مشاهده نمی شود یار نازنینم از غذایش که شامل یک برش متوسط ته چین یک ران مرغ با مقداری زرشک و مخلفات است راضی نیست با اینکه مزه آن خوب است و به نظرم عیب کار در همان چگونگی ارایه منو نهفته باشد. یک نکته جالب قابل ذکر منقش بودن همه ظروف، به آرم و اسم رستوران است آنچنان مست خوردنم که تصمیم می گیرم دوباره در صفی که انتهایش به بیرون مغازه رسیده بایستم تا بتوانم تعدادی عکس هم برای وبلاگ تهیه کنم آنچنان در این تصمیم قاطعم که نگاه خشمگین او هم اثری نمی کند پس می پذیرد و با من همراه می شود. پس از ایستادن در صف تازه می فهمم آن محفظه شیشه ای کنار در، محل طبخ نان و انواع کباب است. کباب برگی که با قیمت 12000تومان عرضه می شود واقعا اشتها برانگیز است. کباب ها تنوع خوبی دارند به سرعت شروع به عکس گرفتن میکنم و توجهم به محفظه ای جلب میشود که بر روی آن نوشته شده محفظه ماده استریل، کارکنان ما دست خود را با مایع استریل ضدعفونی می کنند. ضمن آنکه در و دیوار را هم با این مژده استریل بودن دست کارکنانشان پر کرده اند در همین حین کارمند سالن که متوجه حضور دوباره ما در صف انتخاب غذا شده با صدای بلند و صداقت کامل میگوید آخی باز هم گرسنتان شد می خواهید جایتان را نگه دارم در حالی که سعی می کنم چشمانم به چشمان خشمگین همراه نازنینم نیفتد به آرامی می گویم نه مرسی برای نشستن به طبقه بالا می رویم. یک لازانیا و یک ماست خیار و کشمش بر می دارم. در همین لحظه شاطر مغازه که متوجه عکس گرفتنم شده با یک سبد محتوی چند نان تازه از محفظه شیشه ای بیرون آمده خود را به ما می رساند و نان ها را با لبخند مهربانی تقدیم می کند و می گوید نوش جان، من ضمن تشکر خدا را شکر می کنم که امیر حسین خجالتی با من همراه نیست تا از خجالت آب شود قیمت6000 تومان میشود پس برای خوردن به طبقه دوم می رویم که در همان سبک طبقه پایین ولی با ردیف صندلی بیشتر و پر از تابلوی نقاشی چسبیده به دیوار است. لازانیا را با کاهوی رنده شده سرکه زده تزیین کرده اند که این ترکیب مزه بی نظیری ایجاد کرده و امتحان چنین طعمی را به همه توصیه می کنم. نان تازه هم بوی مطبوعی دارد. همه غذا را در مقابل چشمان زیبای خشمگینی که مرا می نگرد به تنهایی می خورم در حالی که می دانم دیگر با من به این رستوران نخواهد آمد و آمدن همراه امیرحسین هم نتیجه ای جز ورشکستگی برای ما به همراه نخواهد داشت. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 8:17 توسط احمد ظهيرميردامادي
|
|
||
|
|
|
|
|
در یک ظهر جمعه در اوایل تابستان به اتفاق خانواده همسرم به رستوران تالار جم واقع در خیابان سهروردی شمالی ابتدای خیابان آپادانا (خرمشهر) می رویم اگر بخواهم آدرس بهتری از این رستوران بدهم باید بگویم دقیقا مقابل محل سابق مغازه فست فود بدنام آن دو (برای اطلاع بیشتر به لینک انتهایی مطلب .... همین وبلاگ مراجعه فرمایید) این رستوران همان گونه که از نامش معلوم می شود شب ها به عنوان تالار به برگزاری مراسم مشغول است و ظهرها به عنوان رستوران، به ارایه ناهار، شاید ماه رمضان هم به افطاری دادن که از این آخری مطمئن نیستم. تعریفی که میتوان از ورودی این تالار-رستوران ارایه داد سر دری، ساده و سنگین است با تابلویی بسیار معمولی که تنها کلمات نام آن است و دربانی خوش تیپ تر از هر دانشجوی دکترا و مودب تر از هر استاد دانشگاه، که پیراهن و شلوار شیکی بر تن دارد و گوشی و و هندزفری در گوش و مقابل دهان، که این تیپ همه کارکنان آن جاست. با آنکه لباسهای لزوما یک شکل و یک رنگی بر تن ندارند ولی همه پیراهن نخی خط دار و شلوار پارچه ای پوشیده اند با صورت های تراشیده و موهایی کوتاه که جزعی از استاندارد کار، در رستوران است برای آن که مو در غذای کسی پیدا نشود و در این میان سرپرست گارسون ها با کت و شلوار و ریش پرفسوری یک استثنا به حساب می آید اگرچه به نظر من استثنایی تر از سایرین نبود. دربان اطمینان می دهد که اگر جای سایه ای برای ماشین خالی شد به ما اطلاع دهد که به این وعده عمل کرد. پس وارد می شویم در مقابلمان در دیگری می بینیم که این میان فضایی یک متری ساخته اند شاید برای جلوگیری از ورود گرما به داخل و شاید هم برای ممانعت از دیده شدن داخل سالن توسط رهگذران بیرونی بخصوص که دو در در مقابل هم نیستند. فضای داخلی بسیار شیک و با شکوه است که اگر میشد مراسمی مختلط گرفت، برای عروسی بهترین جا بود با پس زمینه رنگ قهوه ای سوخته پر از مجسمه و دکور و پرده که به سلیقه چیده شده اند با دو نوع میز و صندلی، مبلی در وسط سالن و کاناپه ای در کنار دیوار، ما برای راحتی کاناپه انتهای سالن را در دورترین محل به میز اردوی که پشت آیینه ای قدی نیمه پنهان است انتخاب می کنیم و بر پشت میز شیکی می نشینیم که انواع بشقاب و قاشق و چنگال را بهمراه مجموعه متنوعی از قوطی های نوشابه بر خود دارد. هنوز جا نیفتاده ایم که برای هرکس 1 کاسه ماست بزرگ بر روی میز می گذارند. سفت و خوش طعم با رویه ای زرد و خوشمزه که گویا بی سوال به مشتریان ارایه می شود. غذایمان را بر طبق منو سفارش می دهیم و به میز اردو هجوم می بریم که میزی کامل است شامل سالاد الویه و دلمه فلفل و سوسیس پنیر دار و کالباس و میرزا قاسمی و حلیم بادمجان ( با کشک بادمجان اشتباه نشود که پر از گوشت بود) چند نوع سالاد سبزیجات و بروکلین و کلم سوخاری و خوراک خوشمزه ای شامل قارچ ورق شده به همراه هویج و سبدی پر از میوه تازه و سوپ و دسر و ... . و هر چه به مغزم فشار می آورم نام چندتایی از آن را به خاطر نمی آورم که از قدیم گفته اند شکم فراموشی می آورد حتی اگر مربوط شکمویی مانند من باشد. همه، ظرف هایمان را پر می کنیم و به میزمان بر می گردیم دفعه دوم هم دیگران همراهیم می کنند و از دفعه سوم خودم به تنهایی و در مقابل چشم خیره گارسونها که گویا آدم ندیده اند به خالی کردن ظرف سالاد الویه مشغول می شوم و توفیق این مهم را کسب می کنم که فعالیتی بسیار لذت بخش است. پس از اطمینان از این که دیگر قصد حمله به میز اردو را نداریم غذایمان را می آورند شامل دیسی پر از انواع کباب و 5 بشقاب سر ریز برنج که خوب قد کشیده و تزیین شده است. دیس کباب آن چنان بلند است که مجبور می شوم دوربین را عقب تر ببرم تا همه دیس در عکس بیفتد کباب ها شامل یک سیخ شیشلیک که برای معرفی آن بهترین تعریف همان شیشلیک شاندیز مشهد قابل دسترسی در همه شهرهای ایران است و یک سیخ جوجه کباب بسیار ضخیم خوش منظره ای که خوب پخته شده و یک سیخ کباب کوبیده. لازم است این نکته را تذکر دهم که کباب کوبیده معرف کیفیت رستوران ارایه دهنده آن است و در هیچ غذایی مثل این نوع غذا امکان صرفه جویی و تقلب در آن نیست و بلا شک کباب کوبیده رستوران تالار جم نمره بسیار خوبی می آورد. در بین این خوردنی ها بهترین انتخاب غذایی بود به نام جوجه کباب ماستی که من پیش از این تجربه اش نکرده بودم و شامل جوجه کبابی با طعم ماست کیسه ای خوش رنگ ولی نه زرد و نه به ضخامت جوجه کباب آن جا ولی سیرکننده بود و گیا جوجه را پیش از کباب کردن در ماست کیسه ای ورز داده بودند. غذا آن قدر زیاد بود و ما آن قدر سیر که مقدار زیادی از آن باقی ماند و از گارسون خوستار بسته بندی سایر خوردنی ها شدیم و او علاوه بر این کار بسته ای شامل سالاد را نیز با آن همراه کرد تا مبادا شب هنگام غذایمان را بدون چاشنی میل کنیم و دو بسته را در پلاستیک آرم داری تقدیم مان کرد و به صرف چایی و میوه دعوتمان نمود که همگی نپذیرفته اعلام کردیم جز صورتحساب خواسته دیگری نداریم. و بعید می دانم کسی که تا این جای مطلب را خوانده از این که بگویم پدر همسر گرامی مبلغی حدود 90000 تومان پرداختند تعجب کند. پس از پرداخت با سلام و صلوات و شکم هایی مملو از غذای خوشمزه رستوران تالار جم را ترک کردیم و برای کشیدن قلیان و چرت بعد از ناهار به سمت خانه رفتیم. در انتها بیان دو نکته لازم به نظر می رسد 1- با توجه به حجم بالای غذای ارایه شده در این رستوران و میز اردو با کیفیت و با کمیت آن به نظر من سفارش بیشتر از یک غذا برای هر دو نفر یک اشتباه استراتژیک به حساب می آید که در اشتباه بودن این کار بحث مالی نیز حضور فعالی دارد. 2- با وجود همه تعریف های به حقی که بیان کردم نمی توانم از این مهم بگذرم که کارکنان مودب و خوش رفتار این سالن بیش از حد به مشتریان دقت و توجه می کنند و آمار لحظه به لحظه آن ها را با صدای آرام و با استفاده از گوشی و میکروفون به هم می دهند. اگر چه این کار برای ارایه سرویس بهتر به مشترین انجام می شود ولی صورت خوشی ندارد و احساس می کنی گارسون، تعداد نفس هایت را هم می شمارد. ایشان می توانند در این زمینه کارکنان رستوران اردک آبی را به عنوان یک الگوی مناسب به حساب آورند هرچند کلاس این رستوران خیلی بالاتر از کلاس رستوران اردک آبی است.
پ ن : بیشتر آن چه که برای سال جاری آرزو کرده بودم بر آورده شد برای سال آینده آرزوهای بزرگتری دارم با امید بیشتر به لطف و رحمت حضرت پروردگارم و بیشتر از آن که برای خود و خانواده ام چیزی بخواهم آرزوی بزرگ دست یافتنی دارم برای وطنم ایران که تمام سهم این ملت است از دنیا |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 10:2 توسط احمد ظهيرميردامادي
|
|
||
|
|
|
|
|
در بعدازظهر یکی از روزهای غبار آلود تهران، به همراه احمد به شعبه سوم رستوران میخوش در خیابان شهر آرای تهران می رویم این رستوران دو شعبه دیگر یکی در آریاشهر و دیگری در جای دیگر نیز دارد هنگامی که در نگاه اول از بیرون، این مغازه را می بینم متوجه تضاد نما در یک ساختمان قدیمی می شوم. در پایین ساختمان، با رنگهای شاد تابلو و چشم انداز نسبتا مدرن داخل رستوران مواجهم و بالای ساختمان، مرا به یاد بافت فرسوده تهران می اندازد و به نظر من همین تضاد به پیتزا میخوش کمک می کند تا نظر افراد عبوری را به سمت خود جلب کند. وسیع بودن فضای پشت پیشخوان بزرگ نارنجی رنگ این مغازه باعث آن شده است که در طبقه اول تنها بتوانند یک ردیف میز و صندلی برای خوردن غذا قرار دهند. من و احمد دو پیتزای مخصوص و قارچ و گوشت به همراه یک سیب زمینی و نوشابه خانواده لایت آن گونه که رسممان است سفارش می دهیم با حدود قیمتی 12000تومان و به پیشنهاد او به طبقه دوم رستوران می رویم، وقتی از پله ها بالا می روم ناخود آگاه یاد طبقه دوم رستوران خانه کوچک می افتم و در دلم دعا می کنم که سقف این یکی کوتاه نباشد (نمی دانید گلاب به روح و روانتان چه مصیبتی کشیدم تا در آنجا رفتم دست به آب) هنگامی که وارد طبقه دوم می شویم نفس راحتی می کشم و در همین حین با منظره جالبی مواجه می شوم تعدای میز صندلی مشکی رنگ که بطور منظمی چیده شده اند که در چشم چرانی نخستین بسیار شکیل و با وقار به نظر می رسند اما هرچه زمان می گذرد این احساس به من دست داد که تا چند لحظه دیگر قرار است در این مکان جلسه اداری مهمی برگزار شود که رنگ تیره سنگهای دیوار نیز در پرورش این حس نقش شایانی را ایفا می کند. تا یکی از کارکنان رستوران بیاید و فیش غذا را از ما بگیرد خوب به اطراف می نگرم. در طبقه دوم به دلیل فضای محدود و قرار داشتن سرویس بهداشتی سعی شده با استفاده از یک دکور چوبی و نیز کم عرض کردن در ورودی به توالت و قرار دادن دو پوستر کلاسیک، احساس ناهنجار کنار دستشویی غذا خوردن در مشتری، کم رنگ شود. وقتی از پنجره های بزرگ رستوران به بیرون نگاه می کنم فضای پارک قدیمی روبروی رستوران به من آرامش می دهد و از فضای تیره رنگ محیط دورم می کند. البته ما ساعت 7 بعدازظهر که هوا کاملا روشن بود به میخوش رفته بودیم و نمی دانم حضور شبانه در این مکان چه احساسی را به انسان منتقل می کند. در این پریشانی افکار سیب زمینی و نوشابه به دستمان می رسد در منظر اول پر حجم و خوشمزه می نماید، اما وقتی سیب زمینی را می خوریم تنها طعم مانده و سفت بودن آن است که در خاطرمان باقی می ماند. کمی بعد دو پیتزا از راه می رسد بسیار پرملاط و خوش آب رنگ، و اگر انصاف داشته باشیم باید بگویم هر دو پیتزا خوشمزه اند با مواد افزودنی کافی، اما نکته مهم چرب بودن آن ها است که اگر به دستان مبارک خود نگاه می کردی به وضوح و بدون میکروسکوپ آغشته شدن انگشتان به روغن را می دیدی و اگر مثل من بویایی قوی داشته باشید بوی روغن را هنگام تناول پیتزا احساس کرده کمی تا قسمتی حالتان دگرگون می شود که این نکته منفی است برای پیتزا، که در ذهن هر پیتزا خور حرفه ای باقی می ماند. و به جرات می توانم بگویم با توجه به کیفیت مواد بکار رفته در پیتزای میخوش اگر از چرب بودن آن کاسته شود به راحتی می تواند یکی از بهترین پیتزاهای تهران باشد و یا حداقل به کیفت پیتزای خانواده رستوران خانه کوچک نزدیک، بعد از اتمام غذا به طبقه پایین می روم و متوجه می شوم در طبقه پایین هم از همان نوع میز و صندلی استفاده شده اما به دلیل فضای شاد آن طبقه و استفاده از رنگ های جیغ و روشن، میز و صندلی ها نمود بهتری پیدا کرده اند در انتها باید بگویم اگر به دنبال پیتزای راحت الحلقومی می گردید که هم مزه خوبی داشته باشد هم با چرب چیلی بودنش قبل از اینکه تمام پیتزا را تمام کنید احساس سیری کاملی به شما دست دهد حتما به رستوران میخوش سر بزنید. امیرحسین پورمختار پ ن: بعد از حوادث یک ماه اخیر شاید برای تجدید روحیه خود و خوانندگان وبلاگ، سعی کردم رستوران با ارزشی را برای اولین مطلب بعد از این حوادث، انتخاب کنم و مطلب پر و پیمانی هم بنویسم انتخاب من موبی دیک بود و مطلب آن را هم با دقت زیادی نوشتم و بر خلاف آن چه که معمولا انجام می دهم تعداد زیادی عکس تهیه کردم سیامک و امیر عزیز هم کمک فراوانی در آماده سازی عکس ها کردند. اما در کمال تاسف با وجود تلاش زیاد نتوانستم عکس ها را نصب کنم و مطلب مربوط به رستوران موبی دیک را نیز وجود با وجود چند بار به روز رسانی مجدد نمیشد با اکسپلورر مشاهده کرد پس به خودم حق دادم کمی افسرده شوم به همین علت از دوستم امیر حسین خواهش کردم این هفته میزبان بازدیدکنندگان محترم باشد. آن گونه که سبک امیر است به رنگ و دکور بیشتر از رفتار پرسنل و مزه غذاها اهمیت می دهد در پایان به اطلاع می رسانم مطلب بعدی به رستوران تالار جم اختصاص دارد |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 9:42 توسط احمد ظهيرميردامادي
|
|
||
|
|
|
|
|
... |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت 12:33 توسط احمد ظهيرميردامادي
|
|
||
|
|
|
|
|
این مطلب تقدیم می شود به سیامک عزیز
خانواده همسرم به مناسبت سالگرد تولد مادر خانواده مرا به یک رستوران سنتی دعوت کردند که در منطقه زردبند و در حاشیه تهران قرار دارد آدرس دقیق آن جاده فشم بعد از دو راهی لواسان و فشم و به سمت فشم و در منطقه زردبند است.
مطلب نوشته شده بر روی تابلوی بزرگ این رستوران توجه هر کس را به خود جلب میکند که بر مبنای آن رستوران زردبند در تاریخ 10/1/30، افتتاح شده و شاید در آن زمان اینجا نه یک رستوران تفریحی بزرگ و با کلاس، که قهوه خانهای بین راهی به محسوب میشده است. مشابه این تابلو چند تایی هم در اندازههای مختلف، در داخل رستوران، نصب کردهاند که به نظرم کار خوبی است و واقعا چنین قدمتی برای یک رستوران به واقع مایه مباهات به حساب میآید.
رستوران، وسعت زیادی دارد. در سمت چپ مسیر ورودی که به سمت جاده است فضای سبز، ایجاد کردهاند با چند چراغ رنگی تا برای مسافرانی که از کنار آن میگذرند جلوه داشته در آن شب جمعه بهاری، آنجا را برای تفریح انتخاب کنند هرچند که اکثر مهمانان اینجا از آشنایانند و جایشان پیش از این رزرو شده است در داخل محوطه بعد از عبور از چند انباری نه چندان شیک و مرتب و دستشویی نه چندان کثیف و نامرتبی با فضای بازی مواجه میشویم که در سمت راست آن آبشاری شبیه دامنه کوه قابل تشخیص است و من در آن تاریکی، آن را کوه واقعی حساب کرده و نظرم را با صدای بلند اعلام میکنم و دیگران یا مثل خودم دچار اشتباهند و یا به رو نیاورده در دل به حرفم میخندند که اگر این آبشار گران قیمت با مجسمه حیواناتش به راه بیفتد جلوه بینظیری ایجاد خواهد کرد در فضای باز کنار آبشار فضای بازیی ایجاد کردهاند شامل تاب و سرسره و الاکلنگ، برای بچهها این فضا دل هر کسی که کودک درونش را حفظ کرده میرباید و او را به سمت خود میخواند. بعد از آن فضای دیگری قرار دارد که با چند درخت از قسمت بازی جدا شده و غرق در نور است با حوضی کاشی کاری شدهای همراه با چند فواره دلفین مانند در میان، آب حوض، چندان تمیز نیست و نور پردازیش هنوز کامل نشده ولی در اطرافش میز و صندلی چیدهاند و برای نشستن مناسب به نظر میرسد در همین موقع مدیر رستوران که او را دکتر صدا میزنند و گویا دندانپزشکی است که به واسطه ازدواجش به این شغل وارد شده آنرا مناسبتر از فرو رفتن در دهان مشتریان دیده است سر میرسد و خبر میدهد که برای ما تختی در فضای دیگر رستوران، رزرو کرده است به جهت شنیدن موسیقی زنده، پس پا به فضای آلاچیق مانند بزرگی میگذاریم که بر سردرش سقاخانهای ساختهاند و در کنارش دو مجسمه از سربازان هخامنشی و در و دیوارش را پر کردهاند از نقاشیهای رنگ و روغن. و خوب که دقت کنی اسب خونین امام حسین را در کنار رزم رستم و سهراب تشخیص میدهی در کنار زنان حرمسرای ناصرالدین شاه و در گوشه دیگر، عکس جهان پهلوان تختی را در آغوش مادر و یا شاید بهتر است بگویم مادرش در آغوش او به همراه عکسهایی از تهران قدیم و جدید و.... یک گاری دستی را نیز کنار در ورودی قرار دادهاند و آنرا پر کردهاند از خر مهره و آفتابه مسی گرفته تا چراغ فیتیلهای و امثال آن. شاید بتوان این فضا را بلبشویی دانست از فرهنگ و تاریخ ایرانی اسلامی بدون هر گونه نظم و ترتیب.
مثلا در گوشهای از فضا سه گواهی نامه ماشینبری(رانندگی) را به دیوار زدهاند به تاریخ سالهای اول حکومت پهلوی و عجیبتر از همه موتور سیکلت کاواساکی شیکی است که بین تختهای بزرگ به عنوان کامل کننده دکور پارک شده است. در این فضا چندین تخت بزرگ برای نشستن مهمانان در مقابل جایگاه پخش موسیقی قرار دادهاند و سقف از برزنت است که با داربست نگهش داشتهاند. جالب آنکه به داربست هم رحمی نکردهاند و به آن انواع دیس و لگن و آفتابه عتیقه آویزان است.
در آن ساعت 8 بعد از ظهر که اکثر تختها پر شده خواننده خوش صدایی به همراه گروه ارکستر برنامهاش را آغاز میکند با ترانهای اجرا شده توسط استاد شجریان و ما غافلیم که در آخر شب مجلس را با آن آهنگ معروف جواد یساری پایان خواهد داد. در میانه شب هم آهنگ تولدی برای مادر همسرم و دیگرانی که در آن جمع سالگرد تولدشان است و تعدادشان هم کم نیست میخواند. دکتر هم هر چند دقیقه یکبار به تختی سر میزند و با مهمانان اکثرا آشنا میگوید و میشنود. و به نظر من او متناسب با شغلی که انتخاب کرده شخصیتش عوض شده و رفتارش متفاوت بود اگر به عنوان دندانپزشکی با او مواجه میشدیم.
بیشتر غذاهای منو انواع کباب است که در دیسهای استیل به مشتریان عرضه میشود این نوع سرویس با فضای آنجا متناسب و قابل قبول به نظر میرسد کباب واقعا خوشمزه و مملو شده از مخلفات است. ضمن آنکه نمیتوان از ماست محلی خوشمزه و نان تازه ارایه شده در رستوران زردبند بیتفاوت عبور کرد.
بدون شک باید به شام نمره کامل داد. حدود ساعت 12شب مراسم شام که با قلیان بسیار قدرتمندی همساز شده است تمام میشود و ما نیز همراه با سایر مشتریان که مانند ما از ابتدای شب یکسره بر روی تختشان نشسته بودند بیرون میرویم. و آن هنگام برای من وقت خودنمایی کودک درونم است پس با اعتماد به نفس کامل، سوار تاب میشوم به یاد ایام کودکی مرحوم، بدون نگرانی از فکر دیگران درباره خود پیش از حرکت به سمت تهران و عجیب آنکه سایرین هم تا ساعتی پس از نیمه شب مرا در این بازی همراهی میکنند. نکته آخر آنکه صورتحساب تخت ما برای 7 نفر جمعا 140000تومان میشود که پدر همسر آنرا میپردازد و به نظرم مناسب میآید که شاید به واسطه آشنایی ، این دندانپژشک مثل من شکمو تخفیفی هم داده باشد. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه نهم خرداد 1388ساعت 12:29 توسط احمد ظهيرميردامادي
|
|
||
|
|
|
|
آری آغاز دوست داشتن است گرچه پایان راه ناپیداست من به پایان دگر نیندیشم که همین دوست داشتن زیباست
آن هنگام که همسرم در اولین تابستان آشنایی، این بیت را با خط خوش بر روی کتاب حافظی که برایم خریده بود نوشت احساس کردم دور جدیدی از زندگیم آغاز شده پس تصمیم گرفتم برای اولین بار به دور از هر نوع اضطرابی به این شعر زیبا عمل کنم. کتاب حافظ قبلیم را به همراه خاطرات دردناک همراهش به دور انداخته و همراه با آغاز زندگی جدید، دیوان حافظ جدیدی را نیز صاحب شده بودم پس تنها به دوست داشتن اندیشیدم. هنوز هم پس از گذشت چند روز، گاهی با چشمانی گرد شده و پنهانی از چشم دیگران به حلقهام نگاه میکنم گویی از خود چنین انتظاری و در زندگی چنین باوری نداشتهام یا هنوز هم اگر قرار شود بدون مقدمه فرمی را پر کنم ممکن است در آن گزینه مجرد را علامت بزنم که در مدت طولانی پیش از آن گرچه متاهل نبودم لیکن کاملا متعهد بودهام. هنگامی که دیروز برای اولین بار بعد از جاری شدن صیغه عقد، فرصتی دست داد که در خیابان، دستان همسرم را بگیرم احساس کردم به گذشته خوش نه چندان دور بازگشتهایم انگار این چند ماه که خانوادهها وارد رابطهمان شده بودند امتحان سخت الهی بوده و ما غرق بودهایم در رنج و عذاب، و حال بازگشتهایم به دوران خوش قبل از آن، سربلند و مورد لطف حضرت پروردگار. همان خدایی که رابطه به مو رسیدهمان را حفظ کرد. آن قدر صریح هستم که بگویم رنجمان دادند و اذیتمان کردند به فراوانی و آن قدر هم میفهمم که بدانم خیر بود نیتشان و خود را متعهد میدانستند به رسیدنمان به هم به خاطر احترام به ما و احترام به خواست و دوست داشتن ما. و من در این بین بیش از همه مدیون فداکاری مادری شدهام که حاضر به ایثار همه وجودش بود برای ما و رابطه ما. دوست دارم در پایان باز هم این بیت شعر را بخوانم که آری آغاز دوست داشتن است گرچه پایان راه ناپیداست من به پایان دگر نیندیشم که همین دوست داشتن زیباست و بیت دیگری را هم اضافه کنم که خدایا چنان کن سرانجام کار تو خوشنود باشی و ما رستگار پ ن : خواننده عزیزی که همیشه همراه این وبلاگ بودهای از شما بابت بیربط بودن این مطلب با موضوعی که شما بخاطر آن به خود زحمت داده این وبلاگ را مطالعه میکنید عذرخواهی میکنم به امید خدا از هفته آینده زنده باد غذای خوشمزه به اصل خویش باز میگردد.
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 12:28 توسط احمد ظهيرميردامادي
|
|
||
|
|
|
|
|
بیش از یکسال است که درباره رستوران های مختلف می نویسم و شما لطف می کنید و این مطالب را می خوانید. می خواستم خواهش کنم تا شنبه هفته بعد آخرین رستورانی که در آن غذا خورده اید و مزه آن غذا هنوز زیر دندانتان است را مختصرا توضیح دهید. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 15:34 توسط احمد ظهيرميردامادي
|
|
||
|
|
|
|
|
این مطلب تقدیم می شود به پسر خاله ام کامران و همسرش الهام عزیز
رستوران حاج محسن، را دوست ندارم از همان اول هم که در آن منطقه، دانشجو بودم دوستش نداشتم. چه مهم که این رستوران دارد شعبات متعددی در گوشه و کنار شهر احداث میکند و چه مهم که جوجه کبابش از لحاظ طولی با جوجه کباب رستوران البرز، برابری میکند و مزه و رنگ و لعاب خوبی دارد. یا اینکه برنجش خوب دم کشیده و کباب کوبیدهاش کمترین ناخالصی را دارد. رستورانی که بطریهای نوشابه و دوغ و آب معدنی را بر روی میز، چیده تا هر کس هر نوع نوشیدنی که خواست بنوشد به نظر من رستوران سطح پایینی است. که به تازگی پیشرفت کرده و سابق بر این باید گارسون را صدا میزدی تا در شیشه نوشابه را برایت باز کند. به نظر من برای یک رستوران زشت است که تا مشتری مینشیند گارسونی با یک سینی محتوی ماست و سالاد و زیتون به سر میزش بیاید و از او بپرسد کدام را میخواهد و تازه آخر سر، در صورتحساب 500تومان بابت دو ظرف یکبار مصرف ماست برایت منظور کند. تنها قسمتی از سرویس آنجا به نظرم جالب آمد: ارایه قاشق و چنگال در لیوانی محتوی آب جوش. این کار اگرچه چندان هم نشانه رعایت بهداشت نیست و کار با کلاسی هم نبود اما از نظر من جالب بود. رستوران حاج محسن در 4راه ولیعصر تهران و دقیقا مقابل فستفود سوپراستاپ واقع شده و از رستورانهای قدیمی تهران است اگرچه من تاریخ دقیق تاسیس آنرا نمیدانم. چند سال پیش کل مغازه را بازسازی کردهاند منتها به همان سبک قدیم و با همان سنگ کف، دیوارها پر از آیینههای بزررگ مستطیل شکل با حاشیه بنفش است. اصلا رنگ قالب آنجا بنفش است. باید حتما یکبار از دوستم شاپرک کوچک که نقاش است سوال کنم رنگ بنفش هم جزو رنگهای اشتها آور حساب میشود؟ میز و صندلیها هم قدیمی ولی تمیز و مرتبند. این مغازه 2 طبقه است که من طبقه دوم را ندیدم. همان طور که گفتم کیفیت غذا نمره خوبی میآورد مقدارش کافی است و مزهاش خوب، پس از صرف غذا از گارسونها که وسط رستوران اجتماع کرده به آن سریال مذهبی ترکی که در مناسبتها از تلویزیون پخش میشود نگاه میکنند ( گویی هنرپیشه آن نیکول کیدمن یا آنجلینا جولی باشد ) صورتحساب میخواهیم که بصورت دستی پر شده است و جلوی غذاهایی که ما خوردهایم قیمت و مقدار را ذکر کردهاند. جمعا بابت یک دست چلوکباب بوبیده و یک سیخ جوجه بدون برنج و 2ماست و 2نوشابه و 2آبمعدنی 14300تومان میپردازیم گرچه حسابشان دقیق نیست در هرحال من رستوران حاج محسن را دوست ندارم از اول هم دوستش نداشتم حتی اگر تعداد شعباتش از رستورانهای نایب بیشتر شود و غذایش هم خوب باشد و گارسونهایش مرتب و مودب باشند من رستورانی که نوشابههایش را روی میز میچیند و ماست و سالادش را در ظرف یکبار مصرف و خارج از منو ارایه میکند و مشتریهای ثابت سن و سال دار، دارد را دوست ندارم.
پ ن: از امیرحسین عزیزم بابت عکس ها متشکرم |
||
|
+
نوشته شده در شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 9:30 توسط احمد ظهيرميردامادي
|
|
||
|
|
|
|
|
دلم می خواهد این مطلب را به دوست با معرفتم داود ابراهیمی تقدیم کنم.
رستوران هانی، بسیار معروف است. و کمتر کسی را میشناسم که نام آن را نشنیده باشد. و اتفاقا همین چند روز پیش در اینترنت مصاحبهای خواندم از خانمی که مدیریت این رستوران را بر عهده دارد. رستوران هانی پارسه هم از همین خانواده است و با همان سبک و سیاق اداره میشود یعنی در مسیری طولانی، انواع غذاها و خوردنیها و نوشیدنیها چیده شدهاند و شما هر چه میخواهید را بر میدارید یا برایتان میکشند و به دستتان میدهند تا میز آخر، که مثل یومالقیامت است و هر آنچه را که بی دقت به قیمتش و تنها از شکل و بو و عطر آن انتخاب کردهاید با شما حساب میکنند بدون هیچ کم و کاستی. شاید بتوان این رستوران را نسل قبلی بوفههای امروزی دانست که هم مدرنترند و هم برای ما شکموها به صرفه، شاید به همین علت دل من در آن مکان برای رستوران اردک آبی تنگ شده بود. بعد از حساب کردن پول غذاها میتوانید بروید و بر روی یکی از صندلیهای بی شمار این رستوران وسیع که احتمالا پیش از این تالاری بوده، برای برگزاری مراسم عزا و عروسی، بنشینید و بخورید آنچه را که خواستهاید. البته نکته جالب آنکه اکثر میزها بزرگند و نمیتوان میزی ساخته شده تنها برای نشستن دو نفر را در این تالار رستوران یافت. اگر بخواهم آدرس دقیق و راحتی ارایه کنم کافی است بگویم آن طرف سینما آزادی تهران. رستوران هانی پارسه در یک طبقه زیر زمین، قرار دارد و این نکته را باید گفت که در ورودی و پلهها بسیار زیبا و گران تزیین شدهاند. در کنار در ورودی دربان سیبیلوی پیر و با نمکی ایستاده که هنگام خروج آن قدر به شما تعظیم میکند تا مجبور شوید دستتان را به جیب مبارک برسانید و اسکناسی تقدیمش کنید. پایین پلهها لابی قرار دارد که زیبا تزیین شده است و این فکر که در گذشته از اینجا به عنوان تالار استفاده میشده را تقویت میکند و در رستوران، مقابل راه پلههاست. سالنی است وسیع با صندلیهایی که مدلشان شما را به یاد صندلیهای سلطنتی و نه عصر پهلوی که کمی قدیمیتر شاید زمان ناصرالدین شاه میاندازد با سر ستونهایی همرنگ پایه صندلی و سقفی پر از نقاشیهایی که ناخودآگاه آدمی را به یاد سقف کلیساها میاندازد. در هنگام انتخاب غذا متوجه میشوم که چه اشتباهی کردهام و علی رغم اصرار دربان، منو را از او نگرفتهام پس بناچار پای در میدان مین میگذاریم و خود را به ستون غذاها نزدیک میکنیم. در ابتدا انواع نوشیدنی و دسر و پیش غذا را میبینی تزیین شده و خوش رنگ و بسیار اشتها برانگیز، بعد از آن خوراک زبان و انواع پلوهای رنگارنگ و کبابهایی قرار داده شده بر روی هم بصورت انبوه، که کبابهای برگ بزرگ آن قلب انسان را تکان میدهد. و اگر بخواهم تصویری از آن ارایه کنم باید بگویم زیباترین شکلی که میتوانید کباب برگ را در ذهنتان مجسم کنید. انواع خورش پر از گوشت در ظروفی بسیار زیبا چسبیده به هم. میتوانید دسر و سالاد و امثالهم را خود بر دارید و غذا را طبق سفارش همانجا برایتان میکشند و تحویلتان میدهند بدون هیچ تزیین ویژه و یا تشریفاتی. خب حالا پس از این دنیای رنگی به آخرت رسیدهاید و موقع دادن جزا، که همراهم بی توجه، غذای من و خودش را میبرد تا بر سر میزی بنشیند بسیار دورتر از صندوق. صندوقدار با صدای بلند ولی مودب فریاد میزند خانم کجا؟ و من با لبخندی ملیح پاسخ میدهم نگران نباشید من هستم. 18700تومان میپردازیم بابت 1آلبالوپلو با مرغ، 1شیرین پلو با مرغ، 2نوشابه، 1سالاد الویه و 1ژله کوچک و پیرمردی محترم هم با احترامات فائقه میآید و میزمان را چک میکند از ترس آنکه مدیونشان بشویم در قیامت واقعی. مزه غذا بد نیست فقط به نظر من زیادی روغن دارد شاید برای زودتر سیر شدن مشتری و جلوگیری از صرف هزینه بیشتر توسط او. و در آخر بیان 3نکته مهم 1- با آنکه قیمت غذا چندان گران نیست (شاید بعلت نداشتن سرویس) دسر و پیش غذا را گران حساب میکنند مثلا یک سالاد الویه کوچک 1500 تومان و یک ژله کوچک 2000تومان و یک سبد سبزی خوردن 1500تومان قیمت دارد البته در عوض، این خوردنیها مزه خیلی خوبی دارند 2- به علتی که در بالا ذکر شد و به این علت که شما نمیتوانید در این رستوران هیچ تسلطی بر غذای انتخابی افراد داشته باشید و اینکه افراد هرچقدر که ملاحظه داشته باشند احساس نمیکنند برداشتن 1 ژله و ماست و سالاد ... خیلی قیمت داشته باشد از بردن هرگونه مهمان به هانی پارسه خودداری کنید ضمن آنکه شاید به مهمان شما هم که این همه خوردنی را میبیند اما نمیتواند همه را انتخاب کند چندان خوش نگذرد 3- هانی پارسه مغازه فست فودی هم در طبقه بالا دارد که من تاکنون به آن سر نزدهام
مقدمه پس از متن چند وقتی بود که مست بودم از خوشی اینکه همه بوفههای تهران را (بجز هتلها) تجربه کردهام تا که روزی چشمم به تابلوی بوفه نایب افتاد. قرار گرفته در کوچهای پشت سینما آزادی پس عزم خود را جزم کردم که حتما سری به آنجا بزنم. با هم وارد میشویم. فضایی کوچک و بسیار شیک در مقابل ماست. باید چند پلهای بسمت پایین بروی تا در چوبی با شکوهی مقابلت گشوده شود و با فضایی نیمه تاریک و رویایی مواجه میشوی که تو را به یاد رستورانهای با شکوه فیلمها میاندازد و دو مرد محترم بسراغتان میآیند. شما را مینشانند بر روی صندلیهایی مقابل پیانو که در پشت آن کسی شروع کرده به نواختن موزیکی رمانتیک و دلنشین. رو ترش میکند که اینجا بوفه نیست و گارسون جواب میدهد اینجا غذاهای فرنگی ارایه میشود بر طبق منویی که حضورتان ارایه خواهد شد و بوفه غذاهای ایرانی در طبقه پایین قرار دارد. با احترام رهنمونمان میکنند به طبقه پایین و میسپاردمان به بانویی زیبارو و محترم که ما را بر سر میزی دونفره مینشاند. گوشهای از سالن میزی است با ظروفی دربسته که روی آن نام غذاها را میبینی از میگو گرفته تا مرغ و چند نوع خورش. تعداد غذاها محدود ولی نوعشان عالی است بی آنکه از بیرون ظرف دردار بشود آنها رادید. در گوشهای از سالن 2جوان، پلاستیکهای انواع سالادها را بسرعت باز میکنند برای تنها مشتریانی که در آن 5/8 شب، کل دو طبقه رستوران نایب به خود دیده است. در همین حال که مست این صحنه در این فضای با شکوه نیمه تاریک هستی صدایی را میشنوی که میگوید: احمد بعید است در اینجا بتوانی کمتر از نفری 20000 تومان هزینه کنی. فکر میکنی در این موقعیت که بسیاری از مخارج واجبتر را حذف کردهای پرداخت چنین هزینهای صحیح باشد؟ حرفش را تایید میکنی بلند میشوید و بیرون میروید بدون هیچ گونه توضیح و یا شرمی. با خودت فکر میکنی که چقدر از او ممنون و متشکری و خدا را شکر میکنی که امشب با امیرحسین با شخصیت و خجالتی به اینجا نیامده بودی که تا خودش و تو را ورشکست نمیکرد رویش نمیشد بلند شود. پس با مهربانی و محبت میپرسی: حالا موافقی در عوض اینجا به رستوران هانی پارسه برویم؟؟؟ پ ن: موبایلم در زمینه نصب عکس منو بدقول میکنه باید این هفته هم از همه معذرت بخوام حیف اونهمه عکس خوب |
||
|
+
نوشته شده در شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت 8:10 توسط احمد ظهيرميردامادي
|
|
||