|
|
|
|
|
مطلب این هفته را به میلاد عزیزم تقدیم میکنم که از قدیمی ترین بینندگان این وبلاگ است وهمیشه با نکته سنجی خود راهنما و مشوق من بوده است modireat87.blogfa.com
یاد دوران دانشجویی بخیر، آنوقتها بعلت نبود سلف در دانشگاهمان بناچار و بصورت گروهی برای خوردن ناهار به یکی از فستفودها و یا رستورانهای اطراف، در محدوده میدان ولیعصر تهران میرفتیم. هر مغازه دوران خاص خودش را داشت. مدتی به ساندویچی میلاد، زمانی پیتزا اکسیژن و مقطعی به مغازه معروف 469، مواقعی هم که قصد داشتیم خیلی خودمان را تحویل بگیریم بهترین جایی که میشناختیم رستوران بزرگمهر بود. لیکن سال آخر، در چهارراه ولیعصر، مغازه فستفود شیک و مرتبی به نام سوپر استاپ بازگشایی شد که نامش، انسان را به یاد مغازه پر ادعا و بی محتوای سوپراستار میانداخت. با عکسی از شرک بر سردر آن. این مغازه دو طبقه داشت و مشتریان با استفاده از پله های آلومینیومی که در گوشهای نصب کرده بودند به طبقه بالا میرفتند که فضایی دنج و نیمه تاریک و راحت و تا حدی دخمه مانند داشت. میزها مستطیل شکل و کوچک بودند لیکن اگر تعدادتان، زیاد بود به راحتی میتوانستید آنها را کنار هم قرار بدهید. وسعت طبقه بالا نصف پایین است و به آسانی میتوانستی مشتریان آنرا زیر نظر بگیری. هفته گذشته با دوستم امیرحسین به این مکان برای خودمان، نوستالژیک رفتیم و یک پیتزای مخصوص،یک پیتزای مخصوص سوپراستاپ، یک نوشابه خانواده و یک سیبزمینی را با قیمت حدود 10000تومان میل کردیم. تمام ستونهای مغازه را با تابلوهای تبلیغاتی پپسی و فستفود پوشاندهاند. که به نظر من، برای زیبایی ظاهر آنجا، کار درستی بوده است. گرچه رنگ انتخاب شده برای کاشی دیوار جیغ و زشت است. و شاید بهتر باشد بجای توجه به آن توجه خود را به پیتزای بسیار خوشمزهای که در این مغازه پخته میشود معطوف کنیم که همچنان بعد از سالها و با وجود افتهای مدیریتی، این نکته مثبت را حفظ کرده است. بخصوص پیتزای مخصوص سوپراستاپ با تکه های جوجه کباب بر روی آن و پیتزا قارچ و گوشت، که بدون هیچ خساستی از پنیر پیتزا مملو شده اند. از نکات جالب این مغازه آنکه برخلاف اکثر مغازه های فست فود، بعلت شرایط منطقه و دانشجو بودن اکثر مشتریان، زمان اصلی کار موقع ناهار است به گونه ای که اگر ساعت 1بعد از ظهر به آنجا بروی ناچاری برای خالی شدن میز منتظر بمانی. در عوض شبها بسیار خلوت و متاسفانه تا حدی کثیف و نامرتب است و پرسنل آنچنان توجهی به مشتریان ندارند. در پایان بیان چند نکته مهم را ضروری میدانم 1- حدود یکسالی میشود که شعبه دوم سوپراستاپ را چند قدم آن سوتر افتتاح کرده اند. که این مغازه پس از چند بار تغییرات به ثبات نسبی رسیده و قرار است به صورت حرفهای به عرضه ساندویچ بپردازد لیکن در این میان پارادوکسی وجود دارد. زیرا در مغازه قدیمی تر هم هنوز ساندویچ عرضه می شود. 2- پیشخوان و منویی که در بالای سر آن نصب است برخلاف گذشته که بسیار منظم و زیبا بود یکی از نقاط ضعف این فستفود به حساب میآید .زیرا بسیار زشت و شلوغ و بینظم و بد رنگ است ضمن آنکه پشت میز پیشخوان نیز از چیدمان بی نظمی برخوردار است. 3- در این مغازه نوشابه خانواده سرو می شود و این نکته برای یک رستوران که اکثر مشتریانش دانشجو هستند یک نقطه قوت به حساب میآید زیرا تناسب کلاس کار با خصوصیات مشتریان از نکات بسیار مهم برای یک رستوران است و موجب کسب نمره خوبی در این زمینه می شود. 4- این مغازه علیرغم خرید دو پلاسما، همیشه با مشکل دما و تهویه مواجه است. من بارها وسوسه شدهام که به مدیران آن، دوستم مسعود را که متخصص تهویه است معرفی کرده درصد بگیرم. لیکن تاکنون توانستهام بر این وسوسه غلبه کنم ضمن آنکه جدیدا یک LCD نیز به دارایی سوپر استاپ اضافه شده است. 5- فیش غذا همچنان به یاد ایام گذشته، بصورت کاغذهای رول باریکی که در آن با حروف لاتین شماره و مبلغ پرداختی شما درج شده است ارایه میشود زیرا بر خلاف مد روز، این مغازه همچنان از کامپیوتر استفاده نمی کند. 6- در این اواخر بجای عکس شرک از عکس مرغابی زشتی که من او را نمیشناسم استفاده شده که شاید این بزرگترین تغییر ایجاد شده در این مغازه باشد. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 7:17 توسط احمد ظهيرميردامادي
|
|
||
|
|
|
|
|
درباره کله پاچه در میان ما انسانها دو نظر وجود دارد عدهای عاشق این غذا هستند و عده دیگری از آن متنفرند من جز خودم کسی را نمیشناسم که نظرش، میان این دوگروه قرار بگیرد . به هر حال، در وبلاگی که مدعی معرفی رستورانهاست بی انصافی خواهد بود اگر از این غذای ملی میهنی نامی به میان نیاید و به نظر من در بین طباخیها، طباخی ساعی انتخاب مناسبی است و این اسم نه بخاطر قهرمان هادی ساعی که بعلت قرار گرفتن این مغازه، مقابل پارک ساعی در خیابان ولیعصرتهران، بر سر در این کله پزی نوشته شده. مدتها بود که میخواستم به این کله پزی بروم. لیکن از سوی دیگر حاضر نبودم خواب صبحگاهی آخر هفته را با کله گوسفند، عوض کنم تا بالاخره شکمویی من بر خواب آلودگیم چربید و پنجشنبه گذشته راس 6:30صبح با همراه نازنینم به خیل عظیم مشتاقان ورود به این طباخی پیوستیم. پیش از ما بیش از 30 آدم گرسنه به انتظار خالی شدن مغازه مملو از جمعیت بودند و من گمان میکردم اقلا تا 9صبح مجبوریم در انتظار بمانیم . در بین جمعیت همه نوع آدمی قابل مشاهده بود. از دو کارگر شهرداری گرفته که برای خوردن سیرابی آمده بودند. تا چند جفت دختر و پسر مافوق سوسول و گروه 18 نفره همکارانی که پیش از رفتن به محل کار در آنجا قرار گذاشته بودند. و خانواده محترم 5نفرهای با ظاهری بسیار مرتب و یا آقایی با هیکلی دو برابر مجموع هیکل من و دوستم امیرحسین. مدیر کله پزی آقایی بود نسبتا مرتب و تقریبا جدی، با رفتاری در مجموع، خوب. البته بدون ظرافت لازم برای 1کاسب و نیز بدون ضخامت کافی برای یک کله پز. او به ما منتظران خوردن صبحانه، میگفت خودتان نوبت را رعایت کنید. من نه اسم، مینویسم و نه به نوبت کار دارم. و در آن بلبشو برایم، این که چرا دعوایی اتفاق نمیافتد سوال شده بود. بر خلاف تصور من، پس از 20 دقیقه به ما دو نفر اجازه ورود داده شد در حالی که حدود 40نفر دیگر پشت سرمان به انتظار نشسته بودند. تا آنوقت، بعلت انعکاس نور، ممکن نبود داخل مغازه را بصورت دقیق ببینم و آنجه از آنجا قابل ذکر است . مغازهای با فضایی مناسب برای 1کله پزی، دکوری مناسب برای 1کله پزی، همچنین میز و صندلی و پرسنلی مناسب برای 1کله پزی . در یکی از عرضهای مغازه ، با سکویی مانند کابینت آشپزخانه، فضای کوچک پخت را از سایر قسمتها جدا کرده بودند. درون سکو ظروف پخت تعبیه شده بود بدون آنکه مشتری بتواند محتویات ظروف ذکر شده را ببیند. در آنجا 2کله پز حرفهای در حال پخت و جدا کردن گوشت از استخوان بودند. ظرف روغن و آبگوشت در مقابلشان قابل مشاهده بود و آنچه دیدنش برای من واقعا لذت بخش بود مغز پخته درسته گوسفندی، بود که از ترس همراهم بخاطر چربی بالای آن، جرات سفارشش را نداشتم و به 1کاسه آبگوشت و مغز قناعت کردم. کمی آنطرفتر تنوری قرار داشت که شاطری در آن نان سنگک خوشمزهای میپخت. بسیار خوش منظره و اشتهابرانگیز.و من با دیدن این نان لذیذ، در حین خوردن کله، هوس مقداری پنیر با 1لیوان چایی شیرین کرده بودم. سفارش ما شامل 1 دست زبان و بناگوش 1کاسه آبگوشت و مغز 1دست پاچه و 1عدد چشم بود که آخر سر هم نتوانستم چشم را در بین سایرین تشخیص بدهم. همچنین از فروشنده خواستم 1دست زبان و بناگوش را برایم بسته بندی کند. همه اینها حدود 12000تومان قیمت داشت که آنرا پس از خوردن غذا به صندوق کنار در خروجی پرداخت نمودیم. بسته بندی زبان و بناگوش را با 1نان سنگک تازه به همراه توصیه برای جلوگیری از خمیر شدن نان به دستم دادند. به فروشنده حق دادم که برای ظرف پلاستیکی حامل غذا پول اضافه میگرفت زیرا تا رسیدن به منزل از نریختن آب کله از بسته بندی ذکر شده مطمئن بودم. پس از رسیدن به خانه برای اینکه اعضای خانواده تنها نباشند کنارشان نشستم و مقداری از نان سنگک را با پنیر و چایی میل نمودم و به خودم قول دادم دفعه بعد، که از آن محل رد میشوم حتما از قیمت نان بدون کله این مغازه سوال کنم. در پایان ذکر 3نکته واجب است اول آنکه سرعت خورده شدن کله بسیار زیاد است هرچقدر هم که شکمو باشی بعید است بتوانی بیش از 20دقیقه برای خوردن آن، زمان صرف کنی که این دلیلی است بر انتظار کم مشتریان در پشت در و درآمد بسیار زیاد این شغل. نکته دوم آنکه در کله پزی ساعی بر روی هر میز لیست قیمتها را نصب کرده اند ولی هنگام سفارش همان لیست را در حالی که قیمت 1دست کامل و 1دست زبان و بناگوش را با خودگار گرانتر کرده اند به شما تحویل میدهند البته این فاصله قیمت آنچنان زیاد نیست و شاید تاکنون کلیه لیستها اصلاح شده باشند. نکته آخر سرو نوشابه همراه کله پاچه بود که فقط ما از نوشیدنش خودداری نمودیم که شاید از کم تجربگیمان بوده باشد |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت 12:4 توسط احمد ظهيرميردامادي
|
|
||
|
|
|
|
|
خیابان ستارخان تهران ، خیابان جالبی است . تقریبا همیشه، ترافیک سنگینی دارد بگونهای که اگر بخواهی با اتومبیل از آن بگذری بهتر است که ساعتت را از پنجره ماشین به بیرون پرتاب کنی زیرا در ستارخان زمان و ساعت هیچ ارزشی ندارند . لیکن این تنها جنبه این خیابان نسبتا قدیمی تهران نیست اگر این مسیر را پیاده ، بپیمایی می توانی نتایج جالبی به دست بیاوری
آنجا را می توان محلی برای لذت بردن از مزه های مختلف با هزینه نسبتا کم و تشریفات بسیار کمتر به حساب آورد . و اگر با چند رفیق صمیمی گرسنه از آن بگذری بعید به نظر می رسد که ضرر کنی . انواع مغازه ها با کمترین آراستگی و تشریفات ، انواع طعمها را عرضه میکنند از شیرینیجات گرفته تا معجون وبستنی و پیتزا و ساندویچ و آب انار و مخصوصا ، کباب ترکی .
نمیدانم چرا از وقتی دانش آموز بودم نام اغذیه نشاط را بعنوان 1مغازه معتبر در زمینه عرضه کباب ترکی میشنیدم . ولی کمتر فرصت کرده بودم که به آنجا سر بزنم . دیشب با شریک شکم چرانی همیشگیم ، امیرحسین ، عزم خود را جزم کردیم تا این هدف مهم را به سرانجام برسانیم و این تصمیم قاطع ما برابر بود با 3-2ساعت گیر افتادن در ترافیک ستارخان و گشتن دنبال جای پارک و چند درگیری لفظی مختصر با سایر رانندگان . نشاط ، تابلوی سادهای دارد و آنچه بیشتر از تابلوی سر در آن ، جلب توجه میکند کباب ترکیهای گوشت و مرغی است که در کنار در ورودی برای بهتر پختن مجاور آتش میگردانند . من به جرات میگویم قطر هریک از آنها از قطر کمر امیر (و من) بزرگتر بود . در سمت دیگر در ورودی، فر محتوی مرغ بریان را قرار دادهاند که من مزه این مرغ را نمیپسندم و به نظرم تنها قیافه خوشمزهای دارد .1قدم آنطرفتر مخزن محتوی روغن در حال سرخ کردن سیب زمینی است که بطور هوس انگیزی قلقل میکند بدون آنکه اطرافش حفاظ یا مانعی در مقابل مشتریان قرار داشته باشد . و شاید این تبلیغی است برای نشان دادن سلامت سیب زمینیهای سرخ شده . یک قدم آنطرفتر صندوق قرار دارد، محلی برای صدور فیش . 1کباب ترکی گوشت و 1کباب ترگی مرغ، به قیمت هرکدام 3000تومان سفارش میدهیم و یه همراه آن 4نوشابه رژیمی برای 2نفر . 4-3قدم آنطرفتر بلبشویی برپاست از یک سو شخصی ، بر روی صفحه سرخ کنی ، همبرگر و مغز و زبان سرخ میکند وآنطرفتر، متصدی نوشابه از یخچال نوشیدنیها را به ما تحویل میدهد در حالی که همانند انباری شلوغ خانه ای ، تمام فضای اطراف را بسته های نوشیدنیهای گوناگون ، بصورت بی نظمی پر کرده اند بی آنکه این بینظمی برای کسی اهمیتی داشته باشد . در هنگام گرفتن ساندویچها متوجه راه پله ای بسمت پایین میشویم که معلوم میشود محل نشستن و خوردن غذاست . پس از پله های نسبتا کثیف آن پایین میرویم و فضایی حدود 20متر را در مقابل خود مشاهده میکنیم با میز و صندلیهای نسبتا قدیمی و نه چندان تمیز . کف این سالن را به همراه نیم متر از دیوار سرامیک کردهاند و بقیه دیوار را کاشی ، در حالی که کمی از دیوار گچی کنار سقف، به یاد ایام گذشته این محل ، به یادگار باقی مانده است . و سقف را بسیار آراسته اند با انواع کارهای تزیینی ممکن . در گوشه ای از سالن دستگاه گران قیمت پلاسمای LG برای تهویه هوا نصب شده در حالی که مانند دو بخاری دیواری به یادگار مانده از گذشته نه چندان دور، خاموش است . البته هوا خوب است و نیازی هم به هیچکدامشان احساس نمیکنیم . کلمن بزرگی محتوی آب یخ گوارا را بر روی میزی قرار داده اند که این میز چسبیده به زیر پله پارتیشن شده رستوران است . از آنجا بعنوان محلی برای شستن خیارشور و درست کردن سالاد کلم و... استفاده می کنند . در کنار کلمن و درون چند پلاستیک ، بر روی میز ، نی و چنگال و ظرف یکبار مصرف و امثالهم گذاشته اند ، جهت استفاده مشتریان. از نقاط مثبت اینجا همانا قرار داشتن جعبه محتوی دستمال کاغذی بر روی هر میز است و نقطه ضعف ، اینکه دستشویی ، در ندارد که اگر، در توالت را هم باز بگذاری همه مشتریان میتوانند تا انتهای آنرا به آسانی مشاهده کنند . البته برای جلوگیری از انتشار بوی نامطبوع چند اسپری به به ، در دسترس شماست . هنگام خروج ، متوجه وزنه بزرگی میشوم که از آن برای توزین گوشت و مرغ و امثالهم استفاده میشود هوس کردم خودم را وزن کنم که دوستم امیر مانع میشود . او بیشتر از من مبادی آداب است و به این مسائل حساس. نکته آخر آنکه طعم کباب ترکی فست فود نشاط نمره قبولی میآورد نه بیشتر و نه کمتر پ ن:دوست عزیزم امیرحسین در قسمت نظرات به نکته جالبی اشاره کرده که برای خواندن راحتتر مطلب ذکر شده آنرا عینا به این قسمت منتقل میکنم در مورد رستوران نشاط و تمامی رستوران هایی که کباب ترکی ارایه می دهند این نکته ضروری است که همه در واقع درگیر طعم مخلفات کباب ترکی می شوند تا مزه گوشت ومرغ،شما عزیزان ایندفعه که کباب ترکی می خورید به این نکته توجه کنید که بیشتر مزه |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 8:27 توسط احمد ظهيرميردامادي
|
|
||
|
|
|
|
|
حامد میگوید جایی که میرویم اسمش رستوران مهستان است ، بعد دست مرا میگیرد و با جدیت تمام میگوید: ببین من تا حالا به این رستوران نرفتهام بعد نخوای تو وبلاگ تپل نوشتت بهم تیکه بندازی . جا میخورم و میگویم باشه چشم . ما با هم در دوران خدمت آشنا شدهایم من دژبان عملیات بودم و او دژبان قضایی و فوقالعاده با هم هماهنگ ، دوستیمان را بعد از خدمت ، ادامه دادیم و امشب به مناسبت پایان خدمتش مرا میهمان کرده تا در شهر محل زندگیش کرج ، شهری که به نظر من با همه بزرگی وسعت و جمعیتش با تهران قابل مقایسه نیست به 1 رستوران نسبتا معروف برویم . پس از مدتی به مجتمع تجاری مهستان میرسیم از بیرون جای جالبی است در داخل هم مغازههای نسبتا شیک و فضای زیبایی دارد لیکن فرصتی نیست که در پاساژ گردش کنیم و یکراست به سمت طبقه بالا یعنی رستوران حرکت میکنیم از آسانسور که پیاده میشویم فضای خالی بلااستفادهای را میبینیم که در سمتی از آن دری به فضای باز، باز میشود و در سویی دیگر رستوران یزرگی که به نظر میرسد به شکل دایرهای دور ستون مرکزی باشد را مشاهده میکنیم که، در پشت شیشهای قدی، خودنمایی میکند . در کنار آسانسورحوض توپ کوچکی واقع است که برای بازی کردن کودکان در آن ، تهیه فیش لازم است صندوق در ابتدای ورودی رستوران واقع شده هنوز به آن نرسیدهایم که دختر جوانی، بدون ذرهای آرایش و در حالی که بجای مانتو، کت بزرگ قهوهای رنگ زشتی ، بر تن کرده سلام میکند و میپرسد آیا با رستوران ما آشنایید؟ آنگاه بدون انتظار برای شنیدن جواب ادامه میدهد رستوران گردان مهستان ،به صورت بوفهای اداره میشود . با 13 یا 14(مطمئن نیستم) نوع غذای ایرانی و خارجی و ورودیه 13500 تومان برای هر نفر. به نظرم میرسد که قیمتش نسبت به بوفه های تهران مناسب است بخصوص که بالاخره رستوران گردان است . لیکن به یاد میآورم فردا صبح برای رستوران اردک آبی قرار گذاشتهام و امشب هم قرار است مهمان دوستم باشم و صحیح نیست او را به خرج اضافه بیندازم پس از خانم جوان میپرسم منوی فست فود غیر بوفهای هم دارید ؟ و عجیب آنکه پاسخ میشنوم بله، از صندوق منواش را بگیرید. پشت صندوق، چند خانم جوان دیگر با همان کتهای فرم بدقواره ایستادهاند و آرایش هم ندارند .و با توجه به اینکه چشممان به آرایش فجیع عادت کرده این مساله اثر بدی روی من میگذارد . در منو همه غذایی موجود است و با قیمتی حدود 20%ارزانتر از تهران. سفارش میدهیم و به ما میگویند برای خوردن فست فود باید به خارج از محوطه رستوران و فضای باز بیرون برویم تازه متوجه میشوم ، رستوران گردان را با نواری از بقیه فضا جدا کردهاند و در صورتی که فیش آن را داشته باشید بوسیله خانم راهنما ، اجازه ورود صادر میشود . درباره قسمت گردان رستوران مطالب فراوانی میشود نوشت لیکن با توجه به اینکه تصمیم دارم بار دیگر به آنجا رفته گزارش کاملی از آنرا ، همراه با جزییات غذاهای موجود ، بصورت مستقل در وبلاگ ارایه دهم تنها به ذکر این نکته اکتفا میکنم که بصورت گل درشت و به تعداد فراوان بر در و دیوار جملاتی مثل 1بار پول دهید هرچه میخواهید بخورید یا ما آدهای کم توقعی هستیم و برای سیر شدن با انواع غذاها تنها 1بار از شما پول میگیریم خودنمایی میکرد وارد محوطه باز شدیم فضایی بسیار وسیع که بدون حتی 1چراغ که با نور شهر کمی روشن میشد چند میز و صندلی چوبی بسیار ضمخت در سمت رستوران گردان قرار داشت که بسیار کثیف و بد منظره بودند در انتهای فضای باز، سالن دیگری قرار داشت که پس از تحقیقات میدانی ما ، معلوم شد قرار است آن سالن ، در آینده بوفه فست فود شود یا که در گذشته چنین بوده و اکنون آنجا را تعطیل کردهاند . با حامد 1ساعتی درباره دوران خدمت صحبت کردیم و از خاطرات گذشته لذت بردیم ولی، هیچ خبری از غذا نشد تا آنجا که من مجبور شدم به خانمهای کت پوش ، شدیدا اعتراض کنم تا بالاخره یکی از مسوولان رستوران بهمراه مقدار فراوانی عذر خواهی غذای ما را که شامل 2پیتزا و سیب زمینی و نوشابه بود به ما تحویل داد . پیتزاها بد نبودند و نمره قبولی آوردند. در همین حین مادر دوستم تماس گرفت و پیغام داد رستوران منزل ما هم خوب بود اگر تشریف میآوردید میدانم که تعارفش جدی است قبلا مهمان نوازیشان را تجربه کردهام خجالت میکشم و تشکر میکنم و با مشایعت حامد با آخرین قطار مترو بسمت تهران باز میگردم . پ ن :من در این متن سعی کردم با توجه به اینکه به رستوران گردان مهستان وارد نشده بودم از اظهار نظر درباره آن خودداری کنم . دوست عزیزم رامین که بواسطه وبلاگ ارزشمند میز غذا در دنیای خوشمزه های اینترنت شخص معروفیه لطف کرده و به کمک من اومده و توضیحاتی درباره رستوران گردان مهستان داده که برای راحتتر خواندن آن نظرش را در ادامه این پی نوشت قرار میدهم: مرسی! عالی بود.
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 12:27 توسط احمد ظهيرميردامادي
|
|
||