|
|
|
|
آری آغاز دوست داشتن است گرچه پایان راه ناپیداست من به پایان دگر نیندیشم که همین دوست داشتن زیباست
آن هنگام که همسرم در اولین تابستان آشنایی، این بیت را با خط خوش بر روی کتاب حافظی که برایم خریده بود نوشت احساس کردم دور جدیدی از زندگیم آغاز شده پس تصمیم گرفتم برای اولین بار به دور از هر نوع اضطرابی به این شعر زیبا عمل کنم. کتاب حافظ قبلیم را به همراه خاطرات دردناک همراهش به دور انداخته و همراه با آغاز زندگی جدید، دیوان حافظ جدیدی را نیز صاحب شده بودم پس تنها به دوست داشتن اندیشیدم. هنوز هم پس از گذشت چند روز، گاهی با چشمانی گرد شده و پنهانی از چشم دیگران به حلقهام نگاه میکنم گویی از خود چنین انتظاری و در زندگی چنین باوری نداشتهام یا هنوز هم اگر قرار شود بدون مقدمه فرمی را پر کنم ممکن است در آن گزینه مجرد را علامت بزنم که در مدت طولانی پیش از آن گرچه متاهل نبودم لیکن کاملا متعهد بودهام. هنگامی که دیروز برای اولین بار بعد از جاری شدن صیغه عقد، فرصتی دست داد که در خیابان، دستان همسرم را بگیرم احساس کردم به گذشته خوش نه چندان دور بازگشتهایم انگار این چند ماه که خانوادهها وارد رابطهمان شده بودند امتحان سخت الهی بوده و ما غرق بودهایم در رنج و عذاب، و حال بازگشتهایم به دوران خوش قبل از آن، سربلند و مورد لطف حضرت پروردگار. همان خدایی که رابطه به مو رسیدهمان را حفظ کرد. آن قدر صریح هستم که بگویم رنجمان دادند و اذیتمان کردند به فراوانی و آن قدر هم میفهمم که بدانم خیر بود نیتشان و خود را متعهد میدانستند به رسیدنمان به هم به خاطر احترام به ما و احترام به خواست و دوست داشتن ما. و من در این بین بیش از همه مدیون فداکاری مادری شدهام که حاضر به ایثار همه وجودش بود برای ما و رابطه ما. دوست دارم در پایان باز هم این بیت شعر را بخوانم که آری آغاز دوست داشتن است گرچه پایان راه ناپیداست من به پایان دگر نیندیشم که همین دوست داشتن زیباست و بیت دیگری را هم اضافه کنم که خدایا چنان کن سرانجام کار تو خوشنود باشی و ما رستگار پ ن : خواننده عزیزی که همیشه همراه این وبلاگ بودهای از شما بابت بیربط بودن این مطلب با موضوعی که شما بخاطر آن به خود زحمت داده این وبلاگ را مطالعه میکنید عذرخواهی میکنم به امید خدا از هفته آینده زنده باد غذای خوشمزه به اصل خویش باز میگردد.
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 12:28 توسط احمد ظهيرميردامادي
|
|
||
|
|
|
|
|
بیش از یکسال است که درباره رستوران های مختلف می نویسم و شما لطف می کنید و این مطالب را می خوانید. می خواستم خواهش کنم تا شنبه هفته بعد آخرین رستورانی که در آن غذا خورده اید و مزه آن غذا هنوز زیر دندانتان است را مختصرا توضیح دهید. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 15:34 توسط احمد ظهيرميردامادي
|
|
||
|
|
|
|
|
این مطلب تقدیم می شود به پسر خاله ام کامران و همسرش الهام عزیز
رستوران حاج محسن، را دوست ندارم از همان اول هم که در آن منطقه، دانشجو بودم دوستش نداشتم. چه مهم که این رستوران دارد شعبات متعددی در گوشه و کنار شهر احداث میکند و چه مهم که جوجه کبابش از لحاظ طولی با جوجه کباب رستوران البرز، برابری میکند و مزه و رنگ و لعاب خوبی دارد. یا اینکه برنجش خوب دم کشیده و کباب کوبیدهاش کمترین ناخالصی را دارد. رستورانی که بطریهای نوشابه و دوغ و آب معدنی را بر روی میز، چیده تا هر کس هر نوع نوشیدنی که خواست بنوشد به نظر من رستوران سطح پایینی است. که به تازگی پیشرفت کرده و سابق بر این باید گارسون را صدا میزدی تا در شیشه نوشابه را برایت باز کند. به نظر من برای یک رستوران زشت است که تا مشتری مینشیند گارسونی با یک سینی محتوی ماست و سالاد و زیتون به سر میزش بیاید و از او بپرسد کدام را میخواهد و تازه آخر سر، در صورتحساب 500تومان بابت دو ظرف یکبار مصرف ماست برایت منظور کند. تنها قسمتی از سرویس آنجا به نظرم جالب آمد: ارایه قاشق و چنگال در لیوانی محتوی آب جوش. این کار اگرچه چندان هم نشانه رعایت بهداشت نیست و کار با کلاسی هم نبود اما از نظر من جالب بود. رستوران حاج محسن در 4راه ولیعصر تهران و دقیقا مقابل فستفود سوپراستاپ واقع شده و از رستورانهای قدیمی تهران است اگرچه من تاریخ دقیق تاسیس آنرا نمیدانم. چند سال پیش کل مغازه را بازسازی کردهاند منتها به همان سبک قدیم و با همان سنگ کف، دیوارها پر از آیینههای بزررگ مستطیل شکل با حاشیه بنفش است. اصلا رنگ قالب آنجا بنفش است. باید حتما یکبار از دوستم شاپرک کوچک که نقاش است سوال کنم رنگ بنفش هم جزو رنگهای اشتها آور حساب میشود؟ میز و صندلیها هم قدیمی ولی تمیز و مرتبند. این مغازه 2 طبقه است که من طبقه دوم را ندیدم. همان طور که گفتم کیفیت غذا نمره خوبی میآورد مقدارش کافی است و مزهاش خوب، پس از صرف غذا از گارسونها که وسط رستوران اجتماع کرده به آن سریال مذهبی ترکی که در مناسبتها از تلویزیون پخش میشود نگاه میکنند ( گویی هنرپیشه آن نیکول کیدمن یا آنجلینا جولی باشد ) صورتحساب میخواهیم که بصورت دستی پر شده است و جلوی غذاهایی که ما خوردهایم قیمت و مقدار را ذکر کردهاند. جمعا بابت یک دست چلوکباب بوبیده و یک سیخ جوجه بدون برنج و 2ماست و 2نوشابه و 2آبمعدنی 14300تومان میپردازیم گرچه حسابشان دقیق نیست در هرحال من رستوران حاج محسن را دوست ندارم از اول هم دوستش نداشتم حتی اگر تعداد شعباتش از رستورانهای نایب بیشتر شود و غذایش هم خوب باشد و گارسونهایش مرتب و مودب باشند من رستورانی که نوشابههایش را روی میز میچیند و ماست و سالادش را در ظرف یکبار مصرف و خارج از منو ارایه میکند و مشتریهای ثابت سن و سال دار، دارد را دوست ندارم.
پ ن: از امیرحسین عزیزم بابت عکس ها متشکرم |
||
|
+
نوشته شده در شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 9:30 توسط احمد ظهيرميردامادي
|
|
||
|
|
|
|
|
دلم می خواهد این مطلب را به دوست با معرفتم داود ابراهیمی تقدیم کنم.
رستوران هانی، بسیار معروف است. و کمتر کسی را میشناسم که نام آن را نشنیده باشد. و اتفاقا همین چند روز پیش در اینترنت مصاحبهای خواندم از خانمی که مدیریت این رستوران را بر عهده دارد. رستوران هانی پارسه هم از همین خانواده است و با همان سبک و سیاق اداره میشود یعنی در مسیری طولانی، انواع غذاها و خوردنیها و نوشیدنیها چیده شدهاند و شما هر چه میخواهید را بر میدارید یا برایتان میکشند و به دستتان میدهند تا میز آخر، که مثل یومالقیامت است و هر آنچه را که بی دقت به قیمتش و تنها از شکل و بو و عطر آن انتخاب کردهاید با شما حساب میکنند بدون هیچ کم و کاستی. شاید بتوان این رستوران را نسل قبلی بوفههای امروزی دانست که هم مدرنترند و هم برای ما شکموها به صرفه، شاید به همین علت دل من در آن مکان برای رستوران اردک آبی تنگ شده بود. بعد از حساب کردن پول غذاها میتوانید بروید و بر روی یکی از صندلیهای بی شمار این رستوران وسیع که احتمالا پیش از این تالاری بوده، برای برگزاری مراسم عزا و عروسی، بنشینید و بخورید آنچه را که خواستهاید. البته نکته جالب آنکه اکثر میزها بزرگند و نمیتوان میزی ساخته شده تنها برای نشستن دو نفر را در این تالار رستوران یافت. اگر بخواهم آدرس دقیق و راحتی ارایه کنم کافی است بگویم آن طرف سینما آزادی تهران. رستوران هانی پارسه در یک طبقه زیر زمین، قرار دارد و این نکته را باید گفت که در ورودی و پلهها بسیار زیبا و گران تزیین شدهاند. در کنار در ورودی دربان سیبیلوی پیر و با نمکی ایستاده که هنگام خروج آن قدر به شما تعظیم میکند تا مجبور شوید دستتان را به جیب مبارک برسانید و اسکناسی تقدیمش کنید. پایین پلهها لابی قرار دارد که زیبا تزیین شده است و این فکر که در گذشته از اینجا به عنوان تالار استفاده میشده را تقویت میکند و در رستوران، مقابل راه پلههاست. سالنی است وسیع با صندلیهایی که مدلشان شما را به یاد صندلیهای سلطنتی و نه عصر پهلوی که کمی قدیمیتر شاید زمان ناصرالدین شاه میاندازد با سر ستونهایی همرنگ پایه صندلی و سقفی پر از نقاشیهایی که ناخودآگاه آدمی را به یاد سقف کلیساها میاندازد. در هنگام انتخاب غذا متوجه میشوم که چه اشتباهی کردهام و علی رغم اصرار دربان، منو را از او نگرفتهام پس بناچار پای در میدان مین میگذاریم و خود را به ستون غذاها نزدیک میکنیم. در ابتدا انواع نوشیدنی و دسر و پیش غذا را میبینی تزیین شده و خوش رنگ و بسیار اشتها برانگیز، بعد از آن خوراک زبان و انواع پلوهای رنگارنگ و کبابهایی قرار داده شده بر روی هم بصورت انبوه، که کبابهای برگ بزرگ آن قلب انسان را تکان میدهد. و اگر بخواهم تصویری از آن ارایه کنم باید بگویم زیباترین شکلی که میتوانید کباب برگ را در ذهنتان مجسم کنید. انواع خورش پر از گوشت در ظروفی بسیار زیبا چسبیده به هم. میتوانید دسر و سالاد و امثالهم را خود بر دارید و غذا را طبق سفارش همانجا برایتان میکشند و تحویلتان میدهند بدون هیچ تزیین ویژه و یا تشریفاتی. خب حالا پس از این دنیای رنگی به آخرت رسیدهاید و موقع دادن جزا، که همراهم بی توجه، غذای من و خودش را میبرد تا بر سر میزی بنشیند بسیار دورتر از صندوق. صندوقدار با صدای بلند ولی مودب فریاد میزند خانم کجا؟ و من با لبخندی ملیح پاسخ میدهم نگران نباشید من هستم. 18700تومان میپردازیم بابت 1آلبالوپلو با مرغ، 1شیرین پلو با مرغ، 2نوشابه، 1سالاد الویه و 1ژله کوچک و پیرمردی محترم هم با احترامات فائقه میآید و میزمان را چک میکند از ترس آنکه مدیونشان بشویم در قیامت واقعی. مزه غذا بد نیست فقط به نظر من زیادی روغن دارد شاید برای زودتر سیر شدن مشتری و جلوگیری از صرف هزینه بیشتر توسط او. و در آخر بیان 3نکته مهم 1- با آنکه قیمت غذا چندان گران نیست (شاید بعلت نداشتن سرویس) دسر و پیش غذا را گران حساب میکنند مثلا یک سالاد الویه کوچک 1500 تومان و یک ژله کوچک 2000تومان و یک سبد سبزی خوردن 1500تومان قیمت دارد البته در عوض، این خوردنیها مزه خیلی خوبی دارند 2- به علتی که در بالا ذکر شد و به این علت که شما نمیتوانید در این رستوران هیچ تسلطی بر غذای انتخابی افراد داشته باشید و اینکه افراد هرچقدر که ملاحظه داشته باشند احساس نمیکنند برداشتن 1 ژله و ماست و سالاد ... خیلی قیمت داشته باشد از بردن هرگونه مهمان به هانی پارسه خودداری کنید ضمن آنکه شاید به مهمان شما هم که این همه خوردنی را میبیند اما نمیتواند همه را انتخاب کند چندان خوش نگذرد 3- هانی پارسه مغازه فست فودی هم در طبقه بالا دارد که من تاکنون به آن سر نزدهام
مقدمه پس از متن چند وقتی بود که مست بودم از خوشی اینکه همه بوفههای تهران را (بجز هتلها) تجربه کردهام تا که روزی چشمم به تابلوی بوفه نایب افتاد. قرار گرفته در کوچهای پشت سینما آزادی پس عزم خود را جزم کردم که حتما سری به آنجا بزنم. با هم وارد میشویم. فضایی کوچک و بسیار شیک در مقابل ماست. باید چند پلهای بسمت پایین بروی تا در چوبی با شکوهی مقابلت گشوده شود و با فضایی نیمه تاریک و رویایی مواجه میشوی که تو را به یاد رستورانهای با شکوه فیلمها میاندازد و دو مرد محترم بسراغتان میآیند. شما را مینشانند بر روی صندلیهایی مقابل پیانو که در پشت آن کسی شروع کرده به نواختن موزیکی رمانتیک و دلنشین. رو ترش میکند که اینجا بوفه نیست و گارسون جواب میدهد اینجا غذاهای فرنگی ارایه میشود بر طبق منویی که حضورتان ارایه خواهد شد و بوفه غذاهای ایرانی در طبقه پایین قرار دارد. با احترام رهنمونمان میکنند به طبقه پایین و میسپاردمان به بانویی زیبارو و محترم که ما را بر سر میزی دونفره مینشاند. گوشهای از سالن میزی است با ظروفی دربسته که روی آن نام غذاها را میبینی از میگو گرفته تا مرغ و چند نوع خورش. تعداد غذاها محدود ولی نوعشان عالی است بی آنکه از بیرون ظرف دردار بشود آنها رادید. در گوشهای از سالن 2جوان، پلاستیکهای انواع سالادها را بسرعت باز میکنند برای تنها مشتریانی که در آن 5/8 شب، کل دو طبقه رستوران نایب به خود دیده است. در همین حال که مست این صحنه در این فضای با شکوه نیمه تاریک هستی صدایی را میشنوی که میگوید: احمد بعید است در اینجا بتوانی کمتر از نفری 20000 تومان هزینه کنی. فکر میکنی در این موقعیت که بسیاری از مخارج واجبتر را حذف کردهای پرداخت چنین هزینهای صحیح باشد؟ حرفش را تایید میکنی بلند میشوید و بیرون میروید بدون هیچ گونه توضیح و یا شرمی. با خودت فکر میکنی که چقدر از او ممنون و متشکری و خدا را شکر میکنی که امشب با امیرحسین با شخصیت و خجالتی به اینجا نیامده بودی که تا خودش و تو را ورشکست نمیکرد رویش نمیشد بلند شود. پس با مهربانی و محبت میپرسی: حالا موافقی در عوض اینجا به رستوران هانی پارسه برویم؟؟؟ پ ن: موبایلم در زمینه نصب عکس منو بدقول میکنه باید این هفته هم از همه معذرت بخوام حیف اونهمه عکس خوب |
||
|
+
نوشته شده در شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت 8:10 توسط احمد ظهيرميردامادي
|
|
||