تبليغاتX
زنده باد غذای خوشمزه
غذا - رستوران - فست فود - چاق - شكم - خوردني ...آخ جون
                                                    Image and video hosting by TinyPic

آری آغاز دوست داشتن است گرچه پایان راه ناپیداست     من به پایان دگر نیندیشم که همین دوست داشتن زیباست

 

آن هنگام که همسرم در اولین تابستان آشنایی، این بیت را با خط خوش بر روی کتاب حافظی که برایم خریده بود نوشت احساس کردم دور جدیدی از زندگیم آغاز شده پس تصمیم گرفتم برای اولین بار به دور از هر نوع اضطرابی به این شعر زیبا عمل کنم. کتاب حافظ قبلیم را به همراه خاطرات دردناک همراهش به دور انداخته و همراه با آغاز زندگی جدید، دیوان حافظ جدیدی را نیز صاحب شده بودم پس تنها به دوست داشتن اندیشیدم.

هنوز هم پس از گذشت چند روز، گاهی با چشمانی گرد شده و پنهانی از چشم دیگران به حلقه­ام نگاه می­کنم گویی از خود چنین انتظاری و در زندگی چنین باوری نداشته­ام یا هنوز هم اگر قرار شود بدون مقدمه فرمی را پر کنم ممکن است در آن گزینه مجرد را علامت بزنم که در مدت طولانی پیش از آن گرچه متاهل نبودم لیکن کاملا متعهد بوده­ام.

هنگامی که دیروز برای اولین بار بعد از جاری شدن صیغه عقد، فرصتی دست داد که در خیابان، دستان همسرم را بگیرم احساس کردم به گذشته خوش نه چندان دور بازگشته­ایم انگار این چند ماه که خانواده­ها وارد رابطه­مان شده بودند امتحان سخت الهی بوده و ما غرق بوده­ایم در رنج و عذاب، و حال بازگشته­ایم به دوران خوش قبل از آن، سربلند و مورد لطف حضرت پروردگار. همان خدایی که رابطه به مو رسیده­مان را حفظ کرد. آن قدر صریح هستم که بگویم رنجمان دادند و اذیتمان کردند به فراوانی و آن قدر هم می­فهمم که بدانم خیر بود نیتشان و خود را متعهد می­دانستند به رسیدنمان به هم به خاطر احترام به ما و احترام به خواست و دوست داشتن ما. و من در این بین بیش از همه مدیون فداکاری مادری شده­ام که حاضر به ایثار همه وجودش بود برای ما و رابطه ما.

دوست دارم در پایان باز هم این بیت شعر را بخوانم که

آری آغاز دوست داشتن است گرچه پایان راه ناپیداست

من به پایان دگر نیندیشم که همین دوست داشتن زیباست

و بیت دیگری را هم اضافه کنم که

               خدایا چنان کن سرانجام کار               

 تو خوشنود باشی و ما رستگار

پ ن :  خواننده عزیزی که همیشه همراه این وبلاگ بوده­ای از شما بابت بی­ربط بودن این مطلب با موضوعی که شما بخاطر آن به خود زحمت داده این وبلاگ را مطالعه می­کنید عذرخواهی می­کنم به امید خدا از هفته آینده زنده باد غذای خوشمزه به اصل خویش باز می­گردد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 12:28  توسط احمد ظهيرميردامادي  | 

بیش از یکسال است که درباره رستوران های مختلف می نویسم و شما لطف می کنید و این مطالب را می خوانید. می خواستم خواهش کنم تا شنبه هفته بعد  آخرین رستورانی که در آن غذا خورده اید و مزه آن غذا هنوز زیر دندانتان است را مختصرا توضیح دهید.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 15:34  توسط احمد ظهيرميردامادي  | 

این مطلب تقدیم می شود به پسر خاله ام کامران و همسرش الهام عزیز


رستوران حاج محسن، را دوست ندارم از همان اول هم که در آن منطقه، دانشجو بودم دوستش نداشتم. چه مهم که این رستوران دارد شعبات متعددی در گوشه و کنار شهر احداث می­کند و چه مهم که جوجه کبابش از لحاظ طولی با جوجه کباب­ رستوران البرز، برابری می­کند و مزه و رنگ و لعاب خوبی دارد. یا این­که برنجش خوب دم کشیده و کباب کوبیده­اش کمترین ناخالصی را دارد. رستورانی که بطری­های نوشابه و دوغ و آب معدنی را بر روی میز، چیده تا هر کس هر نوع نوشیدنی که خواست بنوشد به نظر من رستوران سطح پایینی است. که به تازگی پیشرفت کرده و سابق بر این باید گارسون را صدا می­زدی تا در شیشه نوشابه را برایت باز کند. به نظر من برای یک رستوران زشت است که تا مشتری می­نشیند گارسونی با یک سینی محتوی ماست و سالاد و زیتون به سر میزش بیاید و از او بپرسد کدام را می­خواهد و تازه آخر سر، در صورتحساب 500تومان بابت دو ظرف یکبار مصرف ماست برایت منظور کند. تنها قسمتی از سرویس آن­جا به نظرم جالب آمد: ارایه قاشق و چنگال در لیوانی محتوی آب جوش. این کار اگرچه چندان هم نشانه رعایت بهداشت نیست و کار با کلاسی هم نبود اما از نظر من جالب بود.

رستوران حاج محسن در 4راه ولی­عصر تهران و دقیقا مقابل فست­فود سوپراستاپ واقع شده و از رستوران­های قدیمی تهران است اگرچه من تاریخ دقیق تاسیس آن­را نمی­دانم. چند سال پیش کل مغازه را بازسازی کرده­اند منتها به همان سبک قدیم و با همان سنگ کف، دیوارها پر از آیینه­های بزررگ مستطیل شکل با حاشیه بنفش است. اصلا رنگ قالب آن­جا بنفش است. باید حتما یکبار از دوستم شاپرک کوچک که نقاش است سوال کنم رنگ بنفش هم جزو رنگ­های اشتها آور حساب می­شود؟ میز و صندلی­ها هم قدیمی ولی تمیز و مرتبند. این مغازه  2 طبقه است که من طبقه دوم را ندیدم.

همان طور که گفتم کیفیت غذا نمره خوبی می­آورد مقدارش کافی است و مزه­اش خوب، پس از صرف غذا از گارسو­ن­ها که وسط رستوران اجتماع کرده به آن سریال مذهبی ترکی که در مناسبت­ها از تلویزیون پخش می­شود نگاه می­کنند ( گویی هنرپیشه آن نیکول کیدمن یا آنجلینا جولی باشد ) صورتحساب می­خواهیم که بصورت دستی پر شده است و جلوی غذاهایی که ما خورده­ایم قیمت و مقدار را ذکر کرده­اند. جمعا بابت یک دست چلوکباب بوبیده و یک سیخ جوجه بدون برنج و 2ماست و 2نوشابه و 2آب­معدنی 14300تومان می­پردازیم گرچه حسابشان دقیق نیست

در هرحال من رستوران حاج محسن را دوست ندارم از اول هم دوستش نداشتم حتی اگر تعداد شعباتش از رستوران­های نایب بیشتر شود و غذایش هم خوب باشد و گارسون­هایش مرتب و مودب باشند من رستورانی که نوشابه­هایش را روی میز می­چیند و ماست و سالادش را در ظرف یکبار مصرف و خارج از منو ارایه می­کند و مشتری­های ثابت سن و سال دار، دارد را دوست ندارم.

   

 

 

پ ن: از امیرحسین عزیزم بابت عکس ها متشکرم

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 9:30  توسط احمد ظهيرميردامادي  | 

دلم می خواهد این مطلب را به دوست با معرفتم داود ابراهیمی تقدیم کنم.


 رستوران هانی، بسیار معروف است. و کمتر کسی را می­شناسم که نام آن را نشنیده باشد. و اتفاقا همین چند روز پیش در اینترنت مصاحبه­ای خواندم از خانمی که مدیریت این رستوران را بر عهده دارد.

رستوران هانی پارسه هم از همین خانواده است و با همان سبک و سیاق اداره می­شود یعنی در مسیری طولانی، انواع غذاها و خوردنی­ها و نوشیدنی­ها چیده شده­اند و شما هر چه می­خواهید را بر می­دارید یا برایتان می­کشند و به دستتان می­دهند تا میز آخر، که مثل یوم­القیامت است و هر آن­چه را که بی دقت به قیمتش و تنها از شکل و بو و عطر آن انتخاب کرده­اید با شما حساب می­کنند بدون هیچ کم و کاستی. شاید بتوان این رستوران را نسل قبلی بوفه­های امروزی دانست که هم مدرن­ترند و هم برای ما شکموها به صرفه، شاید به همین علت دل من در آن مکان برای رستوران اردک آبی تنگ شده بود.

بعد از حساب کردن پول غذاها می­توانید بروید و بر روی یکی از صندلی­های بی شمار این رستوران وسیع که احتمالا پیش از این تالاری بوده، برای برگزاری مراسم عزا و عروسی، بنشینید و بخورید آن­چه را که خواسته­اید. البته نکته جالب آن­که اکثر میزها بزرگند و نمی­توان میزی ساخته شده تنها برای نشستن دو نفر را در این تالار رستوران یافت.

اگر بخواهم آدرس دقیق و راحتی ارایه کنم کافی است بگویم آن طرف سینما آزادی تهران.

 رستوران هانی پارسه در یک طبقه زیر زمین، قرار دارد و این نکته را باید گفت که در ورودی و پله­ها بسیار زیبا و گران تزیین شده­اند. در کنار در ورودی دربان سیبیلوی پیر و با نمکی ایستاده که هنگام خروج آن قدر به شما تعظیم می­کند تا مجبور شوید دستتان را به جیب مبارک برسانید و اسکناسی تقدیمش کنید.

پایین پله­ها لابی قرار دارد که زیبا تزیین شده است و این فکر که در گذشته از این­جا به عنوان تالار استفاده می­شده را تقویت می­کند و در رستوران، مقابل راه پله­هاست. سالنی است وسیع با صندلی­هایی که مدلشان شما را به یاد صندلی­های سلطنتی و نه عصر پهلوی که کمی قدیمی­تر شاید زمان ناصرالدین شاه می­اندازد با سر ستون­هایی همرنگ پایه صندلی و سقفی پر از نقاشی­هایی که ناخودآگاه آدمی را به یاد سقف کلیساها می­اندازد.

در هنگام انتخاب غذا متوجه می­شوم که چه اشتباهی کرده­ام و علی رغم اصرار دربان، منو را از او نگرفته­ام پس بناچار پای در میدان مین می­گذاریم و خود را به ستون غذاها نزدیک می­کنیم. در ابتدا انواع نوشیدنی و دسر و پیش غذا را می­بینی تزیین شده و خوش رنگ و بسیار اشتها برانگیز، بعد از آن خوراک زبان و انواع پلوهای رنگارنگ و کباب­هایی قرار داده شده بر روی هم بصورت انبوه، که کباب­های برگ بزرگ آن قلب انسان را تکان می­دهد. و اگر بخواهم تصویری از آن ارایه کنم باید بگویم زیباترین شکلی که می­توانید کباب برگ را در ذهنتان مجسم کنید. انواع خورش پر از گوشت در ظروفی بسیار زیبا چسبیده به هم. می­توانید دسر و سالاد و امثالهم را خود بر دارید و غذا را طبق سفارش همانجا برایتان می­کشند و تحویلتان می­دهند بدون هیچ تزیین ویژه و یا تشریفاتی.

 خب حالا پس از این دنیای رنگی به آخرت رسیده­اید و موقع دادن جزا، که همراهم بی توجه، غذای من و خودش را می­برد تا بر سر میزی بنشیند بسیار دورتر از صندوق. صندوق­دار با صدای بلند ولی مودب فریاد می­زند خانم کجا؟ و من با لبخندی ملیح پاسخ می­دهم نگران نباشید من هستم. 18700تومان می­پردازیم بابت 1آلبالوپلو با مرغ، 1شیرین پلو با مرغ، 2نوشابه، 1سالاد الویه و 1ژله کوچک و پیرمردی محترم هم با احترامات فائقه می­آید و میزمان را چک می­کند از ترس آن­که مدیونشان بشویم در قیامت واقعی.

مزه غذا بد نیست فقط به نظر من زیادی روغن دارد شاید برای زودتر سیر شدن مشتری و جلوگیری از صرف هزینه بیشتر توسط او.

و در آخر بیان 3نکته مهم

1-    با آن­که قیمت غذا چندان گران نیست (شاید بعلت نداشتن سرویس) دسر و پیش غذا را گران حساب می­کنند مثلا یک سالاد الویه کوچک 1500 تومان و یک ژله کوچک 2000تومان و یک سبد سبزی خوردن 1500تومان قیمت دارد البته در عوض، این خوردنی­ها مزه خیلی خوبی دارند

2-    به علتی که در بالا ذکر شد و به این علت که شما نمی­توانید در این رستوران هیچ تسلطی بر غذای انتخابی افراد داشته باشید و اینکه افراد هرچقدر که ملاحظه­ داشته باشند احساس نمی­کنند برداشتن 1 ژله و ماست و سالاد ... خیلی قیمت داشته باشد از بردن هرگونه مهمان به هانی پارسه خودداری کنید ضمن آن­که شاید به مهمان شما هم که این همه خوردنی را می­بیند اما نمی­تواند همه را انتخاب کند چندان خوش نگذرد

3-    هانی پارسه مغازه فست فودی هم در طبقه بالا دارد که من تاکنون به آن سر نزده­ام

 

مقدمه­ پس از متن

چند وقتی بود که مست بودم از خوشی این­که همه بوفه­های تهران را (بجز هتل­ها) تجربه کرده­ام تا که روزی چشمم به تابلوی بوفه نایب افتاد. قرار گرفته در کوچه­ای پشت سینما آزادی پس عزم خود را جزم کردم که حتما سری به آن­جا بزنم.

با هم وارد می­شویم. فضایی کوچک و بسیار شیک در مقابل ماست. باید چند پله­ای بسمت پایین بروی تا در چوبی با شکوهی مقابلت گشوده شود و با فضایی نیمه تاریک و رویایی مواجه می­شوی که تو را به یاد رستوران­های با شکوه فیلم­ها می­اندازد و دو مرد محترم بسراغتان می­آیند. شما را می­نشانند بر روی صندلی­هایی مقابل پیانو که در پشت آن کسی شروع کرده به نواختن موزیکی رمانتیک و دلنشین.

رو ترش می­کند که این­جا بوفه نیست و گارسون جواب می­دهد این­جا غذاهای فرنگی ارایه می­شود بر طبق منویی که حضورتان ارایه خواهد شد و بوفه غذاهای ایرانی در طبقه پایین قرار دارد. با احترام رهنمونمان می­کنند به طبقه پایین و می­سپاردمان به بانویی زیبارو و محترم که ما را بر سر میزی دونفره می­نشاند.

 گوشه­ای از سالن میزی است با ظروفی دربسته که روی آن نام غذاها را می­بینی از میگو گرفته تا مرغ و چند نوع خورش. تعداد غذاها محدود ولی نوعشان عالی است بی آنکه از بیرون ظرف دردار بشود آن­ها رادید. در گوشه­ای از سالن 2جوان، پلاستیک­های انواع سالادها را بسرعت باز می­کنند برای تنها مشتریانی که در آن 5/8 شب، کل دو طبقه رستوران نایب به خود دیده است.

در همین حال که مست این صحنه در این فضای با شکوه نیمه تاریک هستی صدایی را می­شنوی که می­گوید: احمد بعید است در این­جا بتوانی کمتر از نفری 20000 تومان هزینه کنی. فکر می­کنی در این موقعیت که بسیاری از مخارج واجب­تر را حذف کرده­ای پرداخت چنین هزینه­ای صحیح باشد؟ حرفش را تایید می­کنی بلند می­شوید و بیرون می­روید بدون هیچ گونه توضیح و یا شرمی.

 با خودت فکر می­کنی که چقدر از او ممنون و متشکری و خدا را شکر می­کنی که امشب با امیرحسین  با شخصیت و خجالتی به این­جا نیامده بودی که تا خودش و تو را ورشکست نمی­کرد رویش نمیشد بلند شود.

پس با مهربانی و محبت می­پرسی: حالا موافقی در عوض این­جا به رستوران هانی پارسه برویم؟؟؟

پ ن: موبایلم در زمینه نصب عکس منو بدقول میکنه باید این هفته هم از همه معذرت بخوام حیف اونهمه عکس خوب

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت 8:10  توسط احمد ظهيرميردامادي  |