تبليغاتX
زنده باد غذای خوشمزه
غذا - رستوران - فست فود - چاق - شكم - خوردني ...آخ جون

در یک ظهر جمعه در اوایل تابستان به اتفاق خانواده همسرم به رستوران تالار جم واقع در خیابان سهروردی شمالی  ابتدای خیابان آپادانا (خرمشهر) می رویم اگر بخواهم آدرس بهتری از این رستوران بدهم باید بگویم دقیقا مقابل محل سابق مغازه فست فود بدنام آن دو (برای اطلاع بیشتر به لینک انتهایی مطلب .... همین وبلاگ مراجعه فرمایید) این رستوران همان گونه که از نامش معلوم می شود شب ها به عنوان تالار به برگزاری مراسم مشغول است و ظهرها به عنوان رستوران، به ارایه ناهار، شاید ماه رمضان هم به افطاری دادن که از این آخری مطمئن نیستم.

تعریفی که می­توان از ورودی این تالار-رستوران ارایه داد سر دری، ساده و سنگین است با تابلویی بسیار معمولی که تنها کلمات نام آن است و دربانی خوش تیپ تر از هر دانشجوی دکترا و مودب تر از هر استاد دانشگاه، که پیراهن و شلوار شیکی بر تن دارد و گوشی و و هندزفری در گوش و مقابل دهان، که این تیپ همه کارکنان آن جاست. با آن­که لباس­های لزوما یک شکل و یک رنگی بر تن ندارند ولی همه پیراهن نخی خط دار و شلوار پارچه ای پوشیده اند با صورت های تراشیده و موهایی کوتاه که جزعی از استاندارد کار، در رستوران است برای آن که مو در غذای کسی پیدا نشود و در این میان سرپرست گارسون ها با کت و شلوار و ریش پرفسوری یک استثنا به حساب می آید اگرچه به نظر من استثنایی تر از سایرین نبود.

دربان اطمینان می دهد که اگر جای سایه ای برای ماشین خالی شد به ما اطلاع دهد که به این وعده عمل کرد. پس وارد می شویم در مقابلمان در دیگری می بینیم که این میان فضایی یک متری ساخته اند شاید برای جلوگیری از ورود گرما به داخل و شاید هم برای ممانعت از دیده شدن داخل سالن توسط رهگذران بیرونی بخصوص که دو در در مقابل هم نیستند.

فضای داخلی بسیار شیک و با شکوه است که اگر میشد مراسمی مختلط گرفت، برای عروسی بهترین جا بود با پس زمینه رنگ قهوه ای سوخته پر از مجسمه و دکور و پرده که به سلیقه چیده شده اند با دو نوع میز و صندلی، مبلی در وسط سالن و کاناپه ای در کنار دیوار، ما برای راحتی کاناپه انتهای سالن را در دورترین محل به میز اردوی که پشت آیینه ای قدی نیمه پنهان است انتخاب می کنیم و بر پشت میز شیکی می نشینیم که انواع بشقاب و قاشق و چنگال را بهمراه مجموعه متنوعی از قوطی های نوشابه بر خود دارد. هنوز جا نیفتاده ایم که برای هرکس 1 کاسه ماست بزرگ بر روی میز می گذارند. سفت و خوش طعم با رویه ای زرد و خوشمزه که گویا بی سوال به مشتریان ارایه می شود. غذایمان را بر طبق منو سفارش می دهیم و به میز اردو هجوم می بریم که میزی کامل است شامل سالاد الویه و دلمه فلفل و سوسیس پنیر دار و کالباس و میرزا قاسمی و حلیم بادمجان ( با کشک بادمجان اشتباه نشود که پر از گوشت بود) چند نوع سالاد سبزیجات و بروکلین و کلم سوخاری و خوراک خوشمزه ای شامل قارچ ورق شده به همراه هویج و سبدی پر از میوه تازه و سوپ و دسر و ... .  و هر چه به مغزم فشار می آورم نام چندتایی از آن را به خاطر نمی آورم که از قدیم گفته اند شکم فراموشی می آورد حتی اگر مربوط شکمویی مانند من باشد.

 همه، ظرف هایمان را پر می کنیم و به میزمان بر می گردیم دفعه دوم هم دیگران همراهیم می کنند و از دفعه سوم خودم به تنهایی و در مقابل چشم خیره گارسون­ها که گویا آدم ندیده اند به خالی کردن ظرف سالاد الویه مشغول می شوم و توفیق این مهم را کسب می کنم که فعالیتی بسیار لذت بخش است.

پس از اطمینان از این که دیگر قصد حمله به میز اردو را نداریم غذایمان را می آورند شامل دیسی پر از انواع کباب و 5 بشقاب سر ریز برنج که خوب قد کشیده و تزیین شده است. دیس کباب آن چنان بلند است که  مجبور می شوم دوربین را عقب تر ببرم تا همه دیس در عکس بیفتد کباب ها شامل یک سیخ شیشلیک که برای معرفی آن بهترین تعریف همان شیشلیک شاندیز مشهد قابل دسترسی در همه شهرهای ایران است و یک سیخ جوجه کباب بسیار ضخیم خوش منظره ای که خوب پخته شده و یک سیخ کباب کوبیده. لازم است این نکته را تذکر دهم که کباب کوبیده معرف کیفیت رستوران ارایه دهنده آن است و در هیچ غذایی مثل این نوع غذا امکان صرفه جویی و تقلب در آن نیست و بلا شک کباب کوبیده رستوران تالار جم نمره بسیار خوبی می آورد. در بین این خوردنی ها بهترین انتخاب غذایی بود به نام جوجه کباب ماستی که من پیش از این تجربه اش نکرده بودم و شامل جوجه کبابی با طعم ماست کیسه ای خوش رنگ ولی نه زرد و نه به ضخامت جوجه کباب آن جا ولی سیرکننده بود و گیا جوجه را پیش از کباب کردن در ماست کیسه ای ورز داده بودند. غذا آن قدر زیاد بود و ما آن قدر سیر که مقدار زیادی از آن باقی ماند و از گارسون خوستار بسته بندی سایر خوردنی ها شدیم و او علاوه بر این کار بسته ای شامل سالاد را نیز با آن همراه کرد تا مبادا شب هنگام غذایمان را بدون چاشنی میل کنیم و دو بسته را در پلاستیک آرم داری تقدیم مان کرد و به صرف چایی و میوه دعوتمان نمود که همگی نپذیرفته اعلام کردیم جز صورتحساب خواسته دیگری نداریم.

و بعید می دانم کسی که تا این جای مطلب را خوانده از این که بگویم پدر همسر گرامی مبلغی حدود 90000 تومان پرداختند تعجب کند. پس از پرداخت با سلام و صلوات و شکم هایی مملو از غذای خوشمزه رستوران تالار جم را ترک کردیم و برای کشیدن قلیان و چرت بعد از ناهار به سمت خانه رفتیم.

در انتها بیان دو نکته لازم به نظر می رسد

1-    با توجه به حجم بالای غذای ارایه شده در این رستوران و میز اردو با کیفیت و با کمیت آن به نظر من سفارش بیشتر از یک غذا برای هر دو نفر یک اشتباه استراتژیک به حساب می آید که در  اشتباه بودن این کار بحث مالی نیز حضور فعالی دارد.

2-    با وجود همه تعریف های به حقی که بیان کردم نمی توانم از این مهم بگذرم که کارکنان مودب و خوش رفتار این سالن بیش از حد به مشتریان دقت و توجه می کنند و آمار لحظه به لحظه آن ها را با صدای آرام و با استفاده از گوشی و میکروفون به هم می دهند. اگر چه این کار برای ارایه سرویس بهتر به مشترین انجام می شود ولی صورت خوشی ندارد و احساس می کنی گارسون، تعداد نفس هایت را هم می شمارد. ایشان می توانند در این زمینه کارکنان رستوران اردک آبی را به عنوان یک الگوی مناسب به حساب آورند هرچند کلاس این رستوران خیلی بالاتر از کلاس رستوران اردک آبی است.

 

پ ن :  بیشتر آن چه که برای سال جاری آرزو کرده بودم بر آورده شد برای سال آینده آرزوهای بزرگتری دارم با امید بیشتر به لطف و رحمت حضرت پروردگارم و بیشتر از آن که برای خود و خانواده ام چیزی بخواهم آرزوی بزرگ دست یافتنی دارم برای وطنم ایران که تمام سهم این ملت است از دنیا

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 10:2  توسط احمد ظهيرميردامادي  | 


پله کاننمای داخلی

                             پیتزا پرملاطنقاشی داخل رستوران     

        

                                                                      

در بعدازظهر یکی از روزهای غبار آلود تهران، به همراه احمد به شعبه سوم رستوران میخوش در خیابان شهر آرای تهران می رویم این رستوران دو شعبه دیگر یکی در آریاشهر و دیگری در جای دیگر نیز دارد هنگامی که در نگاه اول از بیرون، این مغازه را می بینم  متوجه تضاد نما در یک ساختمان قدیمی می شوم. در پایین ساختمان، با رنگهای شاد تابلو و چشم انداز نسبتا مدرن داخل رستوران مواجهم و بالای ساختمان، مرا به یاد بافت فرسوده تهران می اندازد و به نظر من همین تضاد به پیتزا میخوش کمک می کند تا نظر افراد عبوری را به سمت خود جلب کند. وسیع بودن فضای پشت پیشخوان بزرگ نارنجی رنگ این مغازه باعث آن شده است که در طبقه اول تنها بتوانند یک ردیف میز و صندلی برای خوردن غذا قرار دهند. من و احمد دو پیتزای مخصوص و قارچ و گوشت به همراه یک سیب زمینی و نوشابه خانواده لایت آن گونه که رسممان است سفارش می دهیم با حدود قیمتی 12000تومان و به پیشنهاد او به طبقه دوم رستوران می رویم، وقتی از پله ها بالا می روم ناخود آگاه یاد طبقه دوم رستوران خانه کوچک می افتم و در دلم دعا می کنم که سقف این یکی کوتاه نباشد (نمی دانید گلاب به روح و روانتان چه مصیبتی کشیدم تا در آنجا رفتم دست به آب) هنگامی که وارد طبقه دوم می شویم نفس راحتی می کشم و در همین حین با منظره جالبی مواجه می شوم تعدای میز صندلی مشکی رنگ که بطور منظمی چیده شده اند که در چشم چرانی نخستین بسیار شکیل و با وقار به نظر می رسند اما هرچه زمان می گذرد این احساس به من دست داد که تا چند لحظه دیگر قرار است در این مکان جلسه اداری مهمی برگزار شود که رنگ  تیره سنگهای دیوار نیز در پرورش این حس نقش شایانی را ایفا می کند. تا یکی از کارکنان رستوران بیاید و فیش غذا را از ما بگیرد خوب به اطراف می نگرم. در طبقه دوم به دلیل فضای محدود و قرار داشتن سرویس بهداشتی سعی شده با استفاده از یک دکور چوبی و نیز کم عرض کردن در ورودی به توالت و قرار دادن دو پوستر کلاسیک، احساس ناهنجار کنار دستشویی غذا خوردن در مشتری، کم رنگ شود. وقتی از پنجره های بزرگ رستوران به بیرون نگاه می کنم فضای پارک قدیمی روبروی رستوران  به من آرامش می دهد و از فضای تیره رنگ محیط دورم می کند. البته ما ساعت 7 بعدازظهر که هوا کاملا روشن بود به میخوش رفته بودیم و نمی دانم حضور شبانه در این مکان چه احساسی را به انسان منتقل می کند. در این پریشانی افکار سیب زمینی و نوشابه به دستمان می رسد در منظر اول پر حجم و خوشمزه می نماید، اما وقتی سیب زمینی را می خوریم تنها طعم مانده و سفت بودن آن است که در خاطرمان باقی می ماند. کمی بعد دو پیتزا از راه می رسد بسیار پرملاط و خوش آب رنگ، و اگر انصاف داشته باشیم باید بگویم هر دو پیتزا خوشمزه اند با مواد افزودنی کافی، اما نکته مهم چرب بودن آن ها است که اگر به دستان مبارک خود نگاه می کردی به وضوح و بدون میکروسکوپ آغشته شدن انگشتان به روغن را می دیدی و اگر مثل من بویایی قوی داشته باشید بوی روغن را هنگام تناول پیتزا احساس کرده کمی تا قسمتی حالتان دگرگون می شود که این نکته منفی است برای پیتزا، که در ذهن هر پیتزا خور حرفه ای باقی می ماند. و به جرات می توانم بگویم با توجه به کیفیت مواد بکار رفته در پیتزای میخوش اگر از چرب بودن آن کاسته شود به راحتی می تواند یکی از بهترین پیتزاهای تهران باشد و یا حداقل به کیفت پیتزای خانواده رستوران خانه کوچک نزدیک، بعد از اتمام غذا به طبقه پایین می روم و متوجه می شوم در طبقه پایین هم از همان نوع میز و صندلی استفاده شده اما به دلیل فضای شاد آن طبقه و استفاده از رنگ های جیغ و روشن، میز و صندلی ها نمود بهتری پیدا کرده اند در انتها باید بگویم اگر به دنبال پیتزای راحت الحلقومی می گردید که هم مزه خوبی داشته باشد هم با چرب چیلی بودنش قبل از اینکه تمام پیتزا را تمام کنید احساس سیری کاملی به شما دست دهد حتما به رستوران میخوش سر بزنید.

امیرحسین پورمختار

پ ن:

بعد از حوادث یک ماه اخیر شاید برای تجدید روحیه خود و خوانندگان وبلاگ، سعی کردم رستوران با ارزشی را برای اولین مطلب بعد از این حوادث، انتخاب کنم و مطلب پر و پیمانی هم بنویسم انتخاب من موبی دیک بود و مطلب آن را هم با دقت زیادی نوشتم و بر خلاف آن چه که معمولا انجام می دهم تعداد زیادی عکس تهیه کردم سیامک و امیر عزیز هم کمک فراوانی در آماده سازی عکس ها کردند. اما در کمال تاسف با وجود تلاش زیاد نتوانستم عکس ها را نصب کنم و مطلب مربوط به رستوران موبی دیک را نیز وجود با وجود چند بار به روز رسانی مجدد نمیشد با اکسپلورر مشاهده کرد پس به خودم حق دادم کمی افسرده شوم به همین علت از دوستم امیر حسین خواهش کردم این هفته میزبان بازدیدکنندگان محترم باشد. آن گونه که سبک امیر است به رنگ و دکور بیشتر از رفتار پرسنل و مزه غذاها اهمیت می دهد در پایان به اطلاع می رسانم مطلب بعدی به رستوران تالار جم اختصاص دارد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 9:42  توسط احمد ظهيرميردامادي  |