تبليغاتX
زنده باد غذای خوشمزه
غذا - رستوران - فست فود - چاق - شكم - خوردني ...آخ جون

می گویند خداوند نجار نیست ولی در و تخته را جور می کند حالا این ضرب المثل، جریان من است که هرچقدر به رستوران رفتن و خوردن غذاهای متنوع علاقه دارم پدر همسرم هم رستوران های منحصر بفردی را می شناسد و آن ها را به مناسبت های گوناگون رو می کند. آخرین نمونه آن رستوران شومینه است واقع شده در لواسان کوچک. آدرس دقیقش: لواسان کوچک میدان نارون(بسیج) سینک رستوران کافی شاپ نارون است و اگر گمان کرده اید بتوانید با آدرسی که در این جا نوشته شده رستوران مورد اشاره را پیدا کنید اشتباه بسیار بزرگی مرتکب شده اید. در واقع آن چه که من فهمیدم آن بود که پس از طی کردن مسیری پر از رستوران و فست فود و امثالهم که هیچ کدام صفای خاصی نداشتند و کمتر مغازه ای بود که می توانستی احساس کنی کمی متفاوت از مغازه های متوسط مشابه در تهران است ناگهان در کوچه باغی سبزی پیچیدیم. بدون آن که وجود رستوران شیکی در این راه، برایمان قابل باور باشد بعد از آن کولر ماشین را خاموش کرده و از هوای لطیف بهاری جاده در آن شب تابستان غرق در لذت شدیم بی آن که جز صدای ضبط ماشین صدای دیگری بشنویم و به چیز خاصی فکر کنیم. در حالی که کوه و درخت و منظره زیبا روحمان را پرواز می داد و در این بین دیدن چند ویلای بزرگ و باشکوه حسادت آدمی را تحریک می کرد شاید حدود 10 دقیقه راه پیمودیم تا مقابلمان نور زیادی را به همراه تعداد زیادی ماشین اکثرا مدل بالا مشاهده کردیم در حالی که در طی مسیر اتومبیلی ندیده بودیم. نور و ماشین ها مربوط به رستورانی بود که بر سردرش نام شومینه را حک کرده بودند. آن قدر تابلوی مغازه پر نور بود که هرچه کردم امکان گرفتن عکس از آن ممکن نشد سر در مغازه را با دو لنگه در چوبی زیبا آراسته بودند وارد که شدیم فضای نیمه تاریکی مقابلمان بود که با انواع وسایل و تجهیزات سنتی و مدرن تزیینش کرده بودند به طوری که با وجود شلوغی احساس امنیت و آرامش به انسان منتقل میشد. در انتهای سالن دری بود که به راهروی پر پله پر نوری رهنمونمان می کرد. پله ها را نمای سنگ کرده بودند تا  یاد منازل اشرافی دوران قجر که در فیلم ها دیده ایم در ذهنمان زنده شود. عرض پله ها پهن بود به طوری که پس از پیمودن حدود 20 تا از ان ها احساس خستگی به انسان دست نمی داد. پس از بالا آمدن از پله و عبور از در، فضای باز دلگشایی نه چندان وسیعی را می دیدی با درختان کوتاه ولی سبز و آب نما و حوض های سنگی زیبایی که از صدا و منظره آب جاری در آن ها غرق در لذت می شدی و جایگاه های تخت مانند وسیعی که به تفکیک از هم در کنار فضای سبز و آب نما ایجاد شده بود و مملو بود از مهمانانی که تعداد کمی از آن ها به خوردن شام مشغول بودند و اکثریت غریب شامل پسران و دختران جذاب و دل ربا به کشیدن غلیان و نوشیدن چایی. فضای آزاد رستوران نیز نیمه تاریک و رمانتیک بود با انواع تزیینات و چراغ های شومینه ای و آلاچیق هایی با سقف های پوشالی و نه برزنتی. گارسون ها از ما خواستند در سالن نیمه تاریک پر از میز و صندلی طبقه پایین منتظر بمانیم تا جا خالی شود اکثر کسانی که در طبق پایین نشسته اند سفارشی نمی دهند و تصمیم دارند در فضای باز محوطه و در حین دیدن منظره کوه بیرونی رستوران از سفارش خود لذت ببرند. بر خلاف انتظار ما انتظار بیش از 10دقیقه طول نمی کشد و ما را به تختی با چند مخده راهنمایی می کنند. بیشتر غذاها کباب است و ما به سفارش پدر همسر کباب حلزون سفارش می دهیم که نباید آن را با کباب حلزون اشتباه گرفت و شامل راسته گوسفندی پیچیده شده به دور تکه ای از مرغ است که آن را کباب کرده اند و ظاهری مثل حلزون پیدا کرده است به این کباب کباب گل نیز گفته می شود و بسیار لذیذ است. تعداد حلزون های هر سیخ برای سیر شدن کافی است که به عنوان تزیین سیب زمینی سرخ کرده و مخلفات مانند آن را هم افزوده اند برنج سرو شده هم نمره خوبی می آورد و ماست و موسیر ارایه شده در ظرف یکبار مصرف هم خوشمزه است ضمن آن که چنجه و میگویی هم می خوریم که معمولی است. ولی نمره کامل را باید به دوغ مملو از سبزی معطر این رستوران داد که در کوزه هایی به مشتری ارایه می شود برای توصیف کامل دوغ رستوران شومینه همین بس که منی که عمرم دوغ نخورده ام به هیچ کدام از لیوان هایی که پی در پی توسط پدر همسرم پر می شود نه نمی گویم هر چند نمی دانم چرا در این رستوران با لیوان های یک بار مصرف کهنه و پوسیده به مشتریان سرویس می دهند.

هنوز قلیانمان را که همراه با سرویس چایی کاملی سرو شده است را نکشیده ایم که چند گارسون مودبانه خواهش می کنند بقیه اش را در محوطه داخلی مصرف کنیم  ما هم به این نتیجه می رسیم که  بیخیال قلیانمان شویم و من علت کوتاهی مدت انتظارمان در بدو ورود را می فهمم. در حین خروج زیبا رویانی را می بینم که با پسران همراهشان ما را می نگرند در حالی که در آن 12 شب پنجشنبه امید دارند زودتر شرمان را بکنیم تا جایمان را اشغال کنند و من به باد خنکی که در 10دقیقه بعد صورت ما را نوازش خواهد داد می اندیشم.

و در پایان ذکر چند نکته:

اول آن که ظهرهای تابستان فضای باز شومینه بسیار گرم و پر از مگس است  و دوم آن که به علت مهمان بودن از هزینه پرداخت شده در رستوران شومینه بی اطلاعم و نکته آخر ان که من شومینه واقعی در شومینه ندیدم.


+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 13:43  توسط احمد ظهيرميردامادي  | 

                                             تابلوی رستوران موبی دیک


برای یافتن رستوران موبی­ دیک از میدان ولی­عصر پیاده به زیر پل کریم­ خان می­ رویم خیابان ایران­شهر را تا انتها می­ پیماییم و بر می­ گردیم و دوباره تا انتهای آن را پیاده طی می­ کنیم بعد از یک راه فرعی به خیابان شهید قر­نی رفته پس از پیمودن مسیر سربالا به رستورانی می­ رسیم که من در این حد از آن باخبرم که نامش، نام بچه نهنگ کارتونی است که از خوب یابد بودن این آقای یا خانم نهنگ اطلاعی به من نرسیده چون کارتونش را ندیده­ ام پس مسوولیتی هم در قبالش به عهده نمی گیرم آدرس این رستوران هم سر راست­ تر از مسیری است که همراه نازنینم مرا مجبور به پیمودن آن کرد.

 زیر پل کریم­ خان خیابان شهید قر­نی مقابل بیمارستان آپادانا رستوران موبی ­دیک.


تابلوی موبی ­دیک قدیمی است. در زمان خودش بسیار شیک بوده و برای این رستوران معرف قدمت و اعتبار به حساب می ­آید عکس آقا یا خانم نهنگ نیز بر روی تابلو نقش بسته است. سمت چپ ورودی مغازه محفظه شیشه­ ای قرار داده­ اند که گویا نانوایی رستوران باشد آن­قدر خسته­ ام که بی­ توجه به نانوایی وارد می­شوم در مقابلم فضایی می­ بینم پر از میز و صندلی ­نه چندان مدرن ولی شیک که در دو ردیف پشت سر هم چیده شده ­اند دیوارها و چراغ­های نصب شده بر روی آن­ها نیز چنین حالتی را دارند سقف سالن پر از مهتابی است که به همراه چراغ­های دیواری نور خوبی ایجاد کرده­ اند و انواع کولرهای دیواری و سقفی هم تهویه مطبوع و آرامش­ بخشی برای مشتریان به وجود آورده ­اند


تصمیم می ­گیریم در ابتدای کار جای مناسبی برای نشستن پیدا کنیم که یکی از کارکنان مودبانه تذکر می ­دهد قبل از آن باید غذای مورد نظرمان را انتخاب کرده و تحویل بگیریم و ما را به سمت چپ سالن راهنمایی می­ کند که با میله ­ای موازی طول مغازه از سالن جدا شده و محلی برای صف ایستادن مشتریان ایجاد کرده است و در پشت آن فضایی مملو از انواع غذا و خوردنی در چند خط پشت سر هم به وجود آورده­ اند. چند نفر از کارکنان موبی ­دیک که مثل سایر کارمندان، لباس سفید و پیش­بندی بر تن و کلاه سفیدی هم بر سر دارند به ارایه غذا مشغولند. به در و دیوار رستوران، بر روی کاغذهای سفید A4 و با فونت نستعلیق قرمز، توصیه­ های مختلف جالبی به مشتریان شده است یکی از این توصیه­ ها آن­که هنگامی ایستادن در صف برای جلوگیری از معطلی سایرین با تلفن همراه صحبت نکنید. که حرف درستی به نظر می­ رسد به خصوص آن­که بر خلاف رستوران هانی پارسه در این­جا کسی به شما منو نمی­ دهد بلکه آن­ را در طول دیوار مقابلتان نصب کرده ­اند که خواندن آن بعضا مشکل بوده و مشتری راکه چند نفر هم در پشت سرش برای خوردن عجله داشته باشند هول می­ کند و جمع کردن قیمت ها را برایش مشکل می­ سازد. به خصوص که دو ردیف از انواع غذاها را در ویترین­ هایی پشت سر کارکنان و چسبیده به دیوار قرار داده­ اند که تشخیص نوع غذا را نیز سخت کرده است.


در ابتدا انواع و دسر و پیش غذا شامل انواع ماست و سالاد و کارامل و مانند آن قرار دارد و پس از آن انواع پلو و چلو و ته­ چین سپس چند نوع خوراک و آش و سوپ که منظره خوبی دارند و در ادامه چند نوع خورش ایرانی که در بین آن­ها دیدن قرمه سبزی غمگینم می­ کند و چه خوب که کرفس را نمی­ بینم. پس از آن انواع نوشیدنی است و در آخر یوم القیامت و پرداخت پول آن­چه که انتخاب کرده ­ای ضمن آن­که در ردیف چسبیده به دیوار انواع کتلت و غذاهای به اصطلاح فرنگی موجود است که من در این بین لازانیا را تشخیص می­ دهم و به علت ازدحام و نبود منوی مناسب از تشخیص سایرین معذورم.


نکته جالبی که بد نیست ذکر کنم قرار دادی بین یکی از سازمان­ های وابسته به وزارت نفت با موبی ­دیک است که بر طبق آن کارمندانش به جای پرداخت، در دستگاه کارت خوان مخصوصی کارت می­ کشند و مبلغ بسیار جزعی هم می­ پردازند و به نظر من این روش هم برای سازمان و هم رستوران و هم کارمندان روش سودمند و جالبی به حساب می­ آید.

من باقالی پلو و گوشت برداشته­ ام و او ته­ چین مرغ به اضافه یک نوشابه صفر، یک دلستر ایستک، یک ماست و موسیر و یک ظرف آناناس حلقه شده همچنین یک کاسه سالاد اندونزی که بابتشان 16700 تومان می ­پردازم و به نظرم قیمت ­ها مناسب می ­آید. بعد از آن یار نازنینم آن­ گونه که عادت اوست سینی غذایش را برمی­ دارد و بی توجه به من با قیافه جدی جلوجلو برای نشستن به سمت میزی می ­رود و من به دنبال برداشتن آب و یخ ولیوان می ­روم که آن­را در جایگاه شیک و تمیزی کنار رستوران تعبیه کرده ­اند. در همین حین امیرحسین زنگ می­زند با یک دست تلفن و دست دیگر سینی را گرفته­ ام که کارمندی می­ آید و بدون حرف سینی را از من گرفته غذا را بر روی میزمان می ­چیند و می­رود. کلا رفتار کارمندان رستوران با مشتری بسیار خوب است از سر آشپز گرفته تا کارگر زحمت کشی که با یک سطل بزرگ چرخ­دار در فضای بین دو ردیف صندلی حرکت کرده میزها را تمیز می ­کند.

مقدار باقالی پلو برای سیر کردن یک نفر کافی است و گوشت آن که به همراه آبگوشت در کاسه­ ای سرو شده برای دو نفر مناسب می ­نماید مزه ­اش هم نمره خوبی می­ آورد و برخلاف غذاهای رستوران هانی، اثری از چربی اضافه در آن مشاهده نمی­ شود یار نازنینم از غذایش که شامل یک برش متوسط ته­ چین یک ران مرغ با مقداری زرشک و مخلفات است راضی نیست با این­که مزه آن خوب است و به نظرم عیب کار در همان چگونگی ارایه منو نهفته باشد.  یک نکته جالب قابل ذکر منقش بودن همه ظروف، به آرم و اسم رستوران است

آن­چنان مست خوردنم که تصمیم می­ گیرم دوباره در صفی که انتهایش به بیرون مغازه رسیده بایستم تا بتوانم تعدادی عکس هم برای وبلاگ تهیه کنم آن­چنان در این تصمیم قاطعم که نگاه خشمگین او هم اثری نمی ­کند پس می­ پذیرد و با من همراه می­ شود.

پس از ایستادن در صف تازه می­ فهمم آن محفظه شیشه­ ای کنار در، محل طبخ نان و انواع کباب است. کباب برگی که با قیمت 12000تومان عرضه می ­شود واقعا اشتها برانگیز است. کباب­ ها تنوع خوبی دارند به سرعت شروع به عکس گرفتن می­کنم و توجهم به محفظه­ ای جلب می­شود که بر روی آن نوشته شده محفظه ماده استریل، کارکنان ما دست خود را با مایع استریل ضدعفونی می ­کنند. ضمن آن­که در و دیوار را هم با این مژده استریل بودن دست کارکنانشان پر کرده­ اند در همین حین کارمند سالن که متوجه حضور دوباره ما در صف انتخاب غذا شده با صدای بلند و صداقت کامل می­گوید آخی باز هم گرسنتان شد می­ خواهید جایتان را نگه دارم در حالی که سعی می­ کنم چشمانم به چشمان خشمگین همراه نازنینم نیفتد به آرامی می­ گویم نه مرسی برای نشستن به طبقه بالا می­ رویم. یک لازانیا و یک ماست خیار و کشمش بر می­ دارم. در همین لحظه شاطر مغازه که متوجه عکس گرفتنم شده با یک سبد محتوی چند نان تازه از محفظه شیشه­ ای بیرون آمده خود را به ما می­ رساند و نان­ ها را با لبخند مهربانی تقدیم می ­کند و می ­گوید نوش جان، من ضمن تشکر خدا را شکر می­ کنم که امیر حسین خجالتی با من همراه نیست تا از خجالت آب شود قیمت6000 تومان می­شود پس برای خوردن به طبقه دوم می­ رویم که در همان سبک طبقه پایین ولی با ردیف صندلی بیشتر و پر از تابلوی نقاشی چسبیده به دیوار است.

لازانیا را با کاهوی رنده شده سرکه زده تزیین کرده ­اند که این ترکیب مزه بی ­نظیری ایجاد کرده و امتحان چنین طعمی را به همه توصیه می­ کنم. نان تازه هم بوی مطبوعی دارد. همه غذا را در مقابل چشمان زیبای خشمگینی که مرا می­ نگرد به تنهایی می­ خورم در حالی که می­ دانم دیگر با من به این­ رستوران نخواهد آمد و آمدن همراه امیرحسین هم نتیجه ­ای جز ورشکستگی برای ما به همراه نخواهد داشت.

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 8:17  توسط احمد ظهيرميردامادي  |