|
|
|
|
|
دلم می خواهد این مطلب را به دوست با معرفتم داود ابراهیمی تقدیم کنم.
رستوران هانی، بسیار معروف است. و کمتر کسی را میشناسم که نام آن را نشنیده باشد. و اتفاقا همین چند روز پیش در اینترنت مصاحبهای خواندم از خانمی که مدیریت این رستوران را بر عهده دارد. رستوران هانی پارسه هم از همین خانواده است و با همان سبک و سیاق اداره میشود یعنی در مسیری طولانی، انواع غذاها و خوردنیها و نوشیدنیها چیده شدهاند و شما هر چه میخواهید را بر میدارید یا برایتان میکشند و به دستتان میدهند تا میز آخر، که مثل یومالقیامت است و هر آنچه را که بی دقت به قیمتش و تنها از شکل و بو و عطر آن انتخاب کردهاید با شما حساب میکنند بدون هیچ کم و کاستی. شاید بتوان این رستوران را نسل قبلی بوفههای امروزی دانست که هم مدرنترند و هم برای ما شکموها به صرفه، شاید به همین علت دل من در آن مکان برای رستوران اردک آبی تنگ شده بود. بعد از حساب کردن پول غذاها میتوانید بروید و بر روی یکی از صندلیهای بی شمار این رستوران وسیع که احتمالا پیش از این تالاری بوده، برای برگزاری مراسم عزا و عروسی، بنشینید و بخورید آنچه را که خواستهاید. البته نکته جالب آنکه اکثر میزها بزرگند و نمیتوان میزی ساخته شده تنها برای نشستن دو نفر را در این تالار رستوران یافت. اگر بخواهم آدرس دقیق و راحتی ارایه کنم کافی است بگویم آن طرف سینما آزادی تهران. رستوران هانی پارسه در یک طبقه زیر زمین، قرار دارد و این نکته را باید گفت که در ورودی و پلهها بسیار زیبا و گران تزیین شدهاند. در کنار در ورودی دربان سیبیلوی پیر و با نمکی ایستاده که هنگام خروج آن قدر به شما تعظیم میکند تا مجبور شوید دستتان را به جیب مبارک برسانید و اسکناسی تقدیمش کنید. پایین پلهها لابی قرار دارد که زیبا تزیین شده است و این فکر که در گذشته از اینجا به عنوان تالار استفاده میشده را تقویت میکند و در رستوران، مقابل راه پلههاست. سالنی است وسیع با صندلیهایی که مدلشان شما را به یاد صندلیهای سلطنتی و نه عصر پهلوی که کمی قدیمیتر شاید زمان ناصرالدین شاه میاندازد با سر ستونهایی همرنگ پایه صندلی و سقفی پر از نقاشیهایی که ناخودآگاه آدمی را به یاد سقف کلیساها میاندازد. در هنگام انتخاب غذا متوجه میشوم که چه اشتباهی کردهام و علی رغم اصرار دربان، منو را از او نگرفتهام پس بناچار پای در میدان مین میگذاریم و خود را به ستون غذاها نزدیک میکنیم. در ابتدا انواع نوشیدنی و دسر و پیش غذا را میبینی تزیین شده و خوش رنگ و بسیار اشتها برانگیز، بعد از آن خوراک زبان و انواع پلوهای رنگارنگ و کبابهایی قرار داده شده بر روی هم بصورت انبوه، که کبابهای برگ بزرگ آن قلب انسان را تکان میدهد. و اگر بخواهم تصویری از آن ارایه کنم باید بگویم زیباترین شکلی که میتوانید کباب برگ را در ذهنتان مجسم کنید. انواع خورش پر از گوشت در ظروفی بسیار زیبا چسبیده به هم. میتوانید دسر و سالاد و امثالهم را خود بر دارید و غذا را طبق سفارش همانجا برایتان میکشند و تحویلتان میدهند بدون هیچ تزیین ویژه و یا تشریفاتی. خب حالا پس از این دنیای رنگی به آخرت رسیدهاید و موقع دادن جزا، که همراهم بی توجه، غذای من و خودش را میبرد تا بر سر میزی بنشیند بسیار دورتر از صندوق. صندوقدار با صدای بلند ولی مودب فریاد میزند خانم کجا؟ و من با لبخندی ملیح پاسخ میدهم نگران نباشید من هستم. 18700تومان میپردازیم بابت 1آلبالوپلو با مرغ، 1شیرین پلو با مرغ، 2نوشابه، 1سالاد الویه و 1ژله کوچک و پیرمردی محترم هم با احترامات فائقه میآید و میزمان را چک میکند از ترس آنکه مدیونشان بشویم در قیامت واقعی. مزه غذا بد نیست فقط به نظر من زیادی روغن دارد شاید برای زودتر سیر شدن مشتری و جلوگیری از صرف هزینه بیشتر توسط او. و در آخر بیان 3نکته مهم 1- با آنکه قیمت غذا چندان گران نیست (شاید بعلت نداشتن سرویس) دسر و پیش غذا را گران حساب میکنند مثلا یک سالاد الویه کوچک 1500 تومان و یک ژله کوچک 2000تومان و یک سبد سبزی خوردن 1500تومان قیمت دارد البته در عوض، این خوردنیها مزه خیلی خوبی دارند 2- به علتی که در بالا ذکر شد و به این علت که شما نمیتوانید در این رستوران هیچ تسلطی بر غذای انتخابی افراد داشته باشید و اینکه افراد هرچقدر که ملاحظه داشته باشند احساس نمیکنند برداشتن 1 ژله و ماست و سالاد ... خیلی قیمت داشته باشد از بردن هرگونه مهمان به هانی پارسه خودداری کنید ضمن آنکه شاید به مهمان شما هم که این همه خوردنی را میبیند اما نمیتواند همه را انتخاب کند چندان خوش نگذرد 3- هانی پارسه مغازه فست فودی هم در طبقه بالا دارد که من تاکنون به آن سر نزدهام
مقدمه پس از متن چند وقتی بود که مست بودم از خوشی اینکه همه بوفههای تهران را (بجز هتلها) تجربه کردهام تا که روزی چشمم به تابلوی بوفه نایب افتاد. قرار گرفته در کوچهای پشت سینما آزادی پس عزم خود را جزم کردم که حتما سری به آنجا بزنم. با هم وارد میشویم. فضایی کوچک و بسیار شیک در مقابل ماست. باید چند پلهای بسمت پایین بروی تا در چوبی با شکوهی مقابلت گشوده شود و با فضایی نیمه تاریک و رویایی مواجه میشوی که تو را به یاد رستورانهای با شکوه فیلمها میاندازد و دو مرد محترم بسراغتان میآیند. شما را مینشانند بر روی صندلیهایی مقابل پیانو که در پشت آن کسی شروع کرده به نواختن موزیکی رمانتیک و دلنشین. رو ترش میکند که اینجا بوفه نیست و گارسون جواب میدهد اینجا غذاهای فرنگی ارایه میشود بر طبق منویی که حضورتان ارایه خواهد شد و بوفه غذاهای ایرانی در طبقه پایین قرار دارد. با احترام رهنمونمان میکنند به طبقه پایین و میسپاردمان به بانویی زیبارو و محترم که ما را بر سر میزی دونفره مینشاند. گوشهای از سالن میزی است با ظروفی دربسته که روی آن نام غذاها را میبینی از میگو گرفته تا مرغ و چند نوع خورش. تعداد غذاها محدود ولی نوعشان عالی است بی آنکه از بیرون ظرف دردار بشود آنها رادید. در گوشهای از سالن 2جوان، پلاستیکهای انواع سالادها را بسرعت باز میکنند برای تنها مشتریانی که در آن 5/8 شب، کل دو طبقه رستوران نایب به خود دیده است. در همین حال که مست این صحنه در این فضای با شکوه نیمه تاریک هستی صدایی را میشنوی که میگوید: احمد بعید است در اینجا بتوانی کمتر از نفری 20000 تومان هزینه کنی. فکر میکنی در این موقعیت که بسیاری از مخارج واجبتر را حذف کردهای پرداخت چنین هزینهای صحیح باشد؟ حرفش را تایید میکنی بلند میشوید و بیرون میروید بدون هیچ گونه توضیح و یا شرمی. با خودت فکر میکنی که چقدر از او ممنون و متشکری و خدا را شکر میکنی که امشب با امیرحسین با شخصیت و خجالتی به اینجا نیامده بودی که تا خودش و تو را ورشکست نمیکرد رویش نمیشد بلند شود. پس با مهربانی و محبت میپرسی: حالا موافقی در عوض اینجا به رستوران هانی پارسه برویم؟؟؟ پ ن: موبایلم در زمینه نصب عکس منو بدقول میکنه باید این هفته هم از همه معذرت بخوام حیف اونهمه عکس خوب |
||
|
+
نوشته شده در شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت 8:10 توسط احمد ظهيرميردامادي
|
|
||