رستوران منصور

......


توقع من از رستوران منصور واقع شده در خیابان مطهری تهران که محل دقیق شعبه دوم آن را نمی دانم رستورانی بود با میز و صندلی بسیار شیک و گارسون های تمیز و مرتب غذاهای خوش طعم و لذیذ و با شکوه.

آن روز جمعه که برای ناهار خوردن در رستوران هانی پارسه با صف وحشتناکی مواجه شدیم با خودم گفتم می توانیم با چند قدم پیاده روی رستوران منصور را امتحان کنیم که اگر چه در مقابل در ورودیش صف نبسته بودند و ما به راحتی پله ها را پایین آمدیم ولی آن جا هم بسیار شلوغ بود.

موازی دیوار قهوه ای بد رنگ منصور یک ردیف کاناپه چیده اند به همان بد رنگی دیوارها و موازی عرض رستوران چند ردیف میز دراز چیده اند و این فکر که بتوانی در خلوت غذایت را بخوری خیالی بیش نیست که مسلما این کاریک نقطه منفی بزرگ برای هر رستوررانی است و اصلا هم کار با کلاسی نیست.

گارسون ها هیچ مشخصه خاصی ندارند جز آن که با اعتماد به نفس بیشتری از سایرین به شما نگاه می کنند و البته برای یک بطری آب هم اقلا ۵ بار تذکر به ایشان کارساز خواهد بود.

ما باقالی پلو و شیرین پلو سفارش می دهیم که هر دو را به همراه نیمی از غذاهای ثبت شده در منو آماده ندارند پس به استیک و چلوکباب چنجه با دو نوشابه و دو بطری آب معدنی بسنده می کنیم همراه با دو ظرف ماست بزرگ معمولی. مزه استیک بد نیست و بر روی آن سسی ریخته اند بسیار خوشمزه و در کنارش سیب زمینی سرخ کرده چلو کباب چنجه هم نمره خوبی می آورد.

برای میز سالادبار نفری ۲۵۰۰تومان شارژ می کنند که پس از بررسی میز که تنها شامل چند نوع سالاد ساده است از خوردنش منصرف می شویم.

به همراه مزاحمانی که وجودشان نمی گذارد همراهم به راحتی اشک هایش را بریزد غذا را می خوریم و صورتحساب طلب می کنیم و پاسخ می شنویم به صندوق مراجعه کنید متصدی صندوق پس از ۱۰دقیقه معطلی به ما اطلاع می دهد غذای ما استیک نوشابه ماست سالادبار و چلو کباب برگ بوده بدون آب معدنی. من ۱۰ دقیقه وقت می گذارم تا متوجه شود برگ را به جای چنجه نوشته است سالادبار نخورده ایم  آب معدنی هم نوشیده ایم پس از آن  ۲۳۰۰۰و خورده ای تومان می پردازیم و از پله ها بالا می رویم برای همیشه همین و همین.

پ ن : حیف سرعت کامپیوتر شماست که برای این مطلب عکس نصب شود

لیو فست فود

مطلب این هفته تقدیم میشود به شقایق عزیز به امید پایان غربت 

که برای خوردن شام به سمت یکی از پاتوق های قدیمی مان مغازه سوپراستاپ واقع در ۴راه ولی عصر تهران می رفتیم  چند قدم مانده به آن نور زرد و قرمز شدیدی چشممان را خیره می سازد در این مکان مغازه فست فود دو طبقه بزرگی  سبز یا بهتر است بگویم قرمز شده است. و نام آن لیو فست فود یا فست فود لیو است. به دیوارها تعداد زیادی لوستر گرد دوار نصب است و در لوستر وسط فضا نیز به همین صورت. از نظر دوست و همراهم امیر حسین گردش چراغ­ها به همراه رنگ بكار رفته در ديوار، تركيبي است هوشمندانه و جذاب براي جلب نظر مشتري.  مديريت مغازه لازم ديده است بر روي كاغذي A4   نصب شده در كنار صتدوق، توضيح دهد ليو كلمه­اي است فارسي، به معني خورشيد ولي من نمي­دانم چرا از شنيدن اين نام به چيزي بين كارتون شيرشاه و فيلم ماتريكس فكر مي­كنم. شايد هدف مدير مغازه هم از به كارگيري رنگ­هاي سوزان انتقال مفهوم خورشيد به مشتري بوده است. و شايد هدف ارايه اين توضيح موفقيت در كسب مجوز. كاركنان لباس­هاي تميز و متحدالشكلي پوشيده­اند كه تحسين برانگيز است.ما يك پيتزاي مخصوص و يك پيتزاي قارچ و گوشت سفارش مي­دهيم با دو نوشابه و دو آب معدني و يك سيب زميني به همراه سالد اندونزي، و جمع حسابمان مي­­شود 12300تومان.در زير ميزهاي اين مغازه فضاي جالبي تعبيه شده براي قرار دادن وسايلي كه مشتري به همراه دارد كه اقدام جالبي است براي راحتي همه در نگهداري بي دردسر وسايل همراه، در حالي كه دايم چشمت به آن­ها است.

البته نقايص غير قابل گذشت، هم در اين جا به فراواني قابل مشاهده است. مثل وجود يخچال بزرگ قديمي بي­ربطي در سالن و يا وجود در دستشويي بدون هيچ حفاظي كه به محض باز شدن درش همه مي­توانند داخلش را ببينند بدون دردسر. و يا اين­كه همه صندلي­ها يكرنگ نيستند. و انبوهي از سيم­ بدون حفاظ در بالاي در ورودي قرار داده اند.

غذا را مي­آورند مقدار سيب زميني، كم و مزه­اش معمولي است سالاد اندونزي هم كه همان سالاد كلم خودمان است به همراه ذرات ميكروسكوپي كالباس، اندازه پيتزاها كمي بزرگتر از ميني پيتزا و پر از روغن است و نه چندان خوشمزه، با وجود آن كه به مقدار كافي ملاط دارد و كاش كسي كه اين همه پول هزينه مي­كند چند ماهي وقت مي­گذاشت و روش درست پخت پيتزا را آموزش مي ديد.امير مي­گويد اين غذا مرا به ياد پيتزاهاي 15سال پيش تهران انداخت و من در حالي كه برمي­خيزم با خود فكر مي­كنم آن هنگام كه اين پسر 30 ساله به سن80 برسد چه عجايبي از تهران قديم براي نوه­هايش تعريف خواهد كرد.پ ن: از دوستم امیر بابت عکس ها ممنونم به قول خواهرش او در رستوران دکوراسیون را به غذا ترجیح می دهد( برعکس من)

بوفه ملت

این مطلب تقدیم می شود به احمد  به پاداش این که توانست بفهمد این وبلاگ و مراجعینش چقدر برایش عزیزند و در زندگی او تاثیر دارند.


بوفه ملت از معدود بوفه های تهران بود که در طی این مدت به آن سر نزده بودم چند شب پیش فرصت شد با همراه نازنینی به آن جا برویم.

این بوفه در داخل یکی از کوچه های خیابان ولی عصر تهران و پایین تر از بازار صفویه قرار دارد. مقابل پارک ملت.

مغازه ای است تقریبا شیک و نسبتا معمولی که مسلما چیدمان در نظر گرفته شده برای پیشخوان و میز و صندلی و ظروف غذا در آن بسیار افتضاح است.

هنگام ورود از منوی نصب شده در بالای پیشخوان شک می کنم که این جا بوفه باشد. خانم متصدی صندوق هم که حلقه در دست دارد مشغول بگو و بخند با ۲ جوان خوش تیپ تر از من است. پس به ناچار از یکی از گارسون ها می پرسم: ببخشید آقا این جا غذا را به صورت بوفه ای هم ارایه می دهید ؟؟و او پاسخ می دهد بله

نمی دانم چرا صاحبان بعضی رستوران ها این اشتباه فاحش را می کنند که هم بوفه اند و هم منوی جدا دارند و بعد بر روی در و دیوار نوشته می زنند که لطفا در غذای هم شریک نشوید. یعنی این کار آن قدر سودمند است که با وجود احتمال درگیری با بعضی از مشتریان انجامش به صرفه باشد.

در این جا برای هر نفر ۸۸۰۰ تومان می گیرند ۳۰۰ تومان آن برای نوشابه است که توسط ۱گارسون نارنجی پوشی سرو می شود. فضای کوچکی را به غذا و سالادبار اختصاص داده اند و تنوع غذا و سالاد هم محدود است. من از خوردن سالاد حتی المقدور خودداری می کنم که هدف از عرضه آن در این نوع رستوران همانا سیر کردن مشتری است و بس به قیمت بسیار ارزان تر.

غذاهای سوخاری شامل سینه بال مرغ سوخاری سیب زمینی سرخ شده بسیار خوشمزه ای است با پیاز حلقه ای سوخاری که من از خوردن آن لذت میبرم حال آنکه اگر دوست عزیزم امیرحسین اگر که در  آن جا بود بخاطر بوی زخمش به آن لب نمی زد. همچنین کدوی ترد سوخاری لذیذی را می خورم که از نظر مزه به یک آشپزی هنرمندانه تعبیر می شود.

میز پیتزا هم ۳نوع پیتزا دارد به علاوه نوعی حلیم بادمجان که با پنیر پیتزا مخلوط شده است و همبرگر خوش طعمی که با نان شیرین و به همراه سس فراوان آماده شده است.

آن قدر خورده ام که از امتحان ۲ نوع ژله موجود به عنوان دسر معذورم و همراهم به جای من به آن ها نمره قبولی می دهد.

بوفه ملت جای بسیار خوبی است به شرط آن که قیمت بین ۵ تا ۶هزار تومان باشد. پرسنل آموزش کافی برای برخورد با مشتریان را ندیده اند و احتمالا مدیریت انجام این کار را لازم ندیده است. و باید یک نمره منفی بزرگ برای استفاده از بشقاب و قاشق و چنگال یک بار مصرف در این رستوران منظور کرد که اگر چه کار پرسنل را راحت کرده ولی کلاس کار را در حد غیر قابل تصوری برای صاحب آن جا پایین آورده است. کافی است او از دیدگاه یک مشتری به این عمل بنگرد.

در پایان ۱ کارت ویزیت به ما می دهند که به شرط مراجعه مجدد وعده ۱۵درصد تخفیف داده است و من بی آن که بپرسم این کارت برای یک نفر است یا دونفر و یا حوصله آن را داشته باشم که ۱۵ درصد ۸۸۰۰تومان را حساب کنم کارت را در جیب گذاشته با شکم سیر و پر رستوران را ترک می کنم. 

پ ن:از هفته آینده در این وبلاگ عکس نصب خواهد شد. مانند قبل

پ ن۲: اگر عمری بود در پنجشنبه آینده مطلب لیو فست فود در این وبلاگ ارایه خواهد شد.

پیتزا نارسیس

اونروز وقتی سرکار از اینترنت محروم شدم باورم نمیشد در خونه هم با مشکل مشابهی مواجه بشم و اونوقتی که در منزل از اینترنت محروم شدم باور نمی کردم این همه وقت از وبلاگ محبوب و دوستان عزیزم دور بیفتم دیشب خیلی غصه خوردم  وقتی امیرحسین به من گفت احمد حماقت کردی من حاضرم هر هفته به جات بنویسم ولی کار تو خیلی غلطه

امیر حسین بهترین دوست دوران زندگی منه اونهایی که بیشتر منو میشناسند می دونند که زندگی و سلامتی خودم را به او مدیونم در مقابل اون همه لطف روشن نگه داشتن چراغ وبلاگ زنده باد غذای خوشمزه کار کوچکی به حساب میاد

 از میلاد مژده بهنام و سایر دوستان عزیزم هم متشکرم و از کوتاهی که کردم عذر میخوام دلم برای نظرات و وبلاگهای همه شما تنگ شده بود

با اجازتون مطلب این هفته تقدیم می شود به برادر عزیزم امیر حسین پورمختار


در زشت ترین مجتمع مسکونی که ممکن بود در تهران ساخت. یعنی مجتمع تعاون مسکن مخابرات در جوار خیابان اشرفی اصفهانی تهران و در طبقه اول آن یک مغازه فست فود به نام پیتزا نارسیس وجود دارد.

با وجود اینکه بارها از کنار آن عبور کرده بودم در خودم هیچ تمایلی برای امتحان غذایش احساس نمی کردم و شاید این بی میلی به واسطه نفرتی بود که از آن ساختمان داشتم تا اینکه یکی دو ماه پیش دوستی عزیز این مغازه را به من پیشنهاد داد و به همین دلیل در لیست انتظار رستوران ها واردش کردم پس از مدتی برای خوردن شام با دوستم سید به آنجا رفتیم.

ظاهر بیرونی مغازه به جز چند تابلوی نورانی رنگی و یک شیشه بزرگ چیز خاص دیگری ندارد و هنگامی که وارد آن جا می شوی فضای نه چندان بزرگی را می بینی با چند صندلی و میز گرد و بدرنگ

۴۰درصد فضا به پیشخوان و صندوق اختصاص داده شده است و نیمی از آن فضا را نیز به تنور پیتزا پزی. متصدی ماهری با هنرمندی فراوان خمیر را با وردنه صاف می کند سپس سس و پنیر و سایر مخلفات را به روی آن ریخته با کمک وسیله ای پیتزا را داخل تنور قرار می دهد و به همین صورت پیتزای پخته را خارج می کند. آسانسور بسیار ناایمنی هم کمی آنطرفتر نصب کرده اند که رستوران را به آشپزخانه طبقه پایین متصل می کند. بر روی هر میز منوی دست نویسی قرار داده اند قیمت ها مساوی قیمت غذاهای فست فودهای خوب تهران است. ما یک پیتزای دونفره سفارش می دهیم که اسم اجق وجقش را به خاطر ندارم با دو نوشابه که در قوطی سرو می شود به قیمت هرکدام۶۰۰تومان و ساخت شرکت زمزم  و بسیار هم به مزه. پس از پرداخت ۸۲۰۰تومان می نشینیم تا غذا را بیاورند پیتزا به معنی واقعی کلمه کاغذی است و نمی شود به آن ایراد چندانی گرفت چون اصلا محتوایی ندارد که بتوان ایرادی یافت. در کمتر از ۲دقیقه من و سید غذایمان را تمام می کنیم در حالی که هردو به شام منزل فکر می کنیم. هنوز غذا از گلویمان پایین نرفته است که مدیر رستوران با لحن مودبانه ولی تحکم آمیزی به سید می گوید کتتان را از روی صندلی کناری برداری تا صندلی مورد اشاره را به مشتری دیگری بدهد حال آنکه کنار دستش صندلی خالی دیگری وجود دارد. با عصبانیت و خشونت بلند می شویم و در بزرگ مغازه را هم در آن سرما نمی بندیم . سید قوطی خالیش را به گوشه ای از مغازه پرت می کند.

انگار منتظر فرصتی است که با صاحب مغازه دعوا کند ولی کسی با او درگیر نمی شود. پس به ناچار با پای پیاده به سمت منازلمان حرکت می کنیم

پ ن: در این کافی نت امکان نصب عکس وجود ندارد