اغذیه فری کثیف یا فری کثافت  (ساندویچ فریدون)

سال­ها بود که نام فری کثیف، مغازه­ای که ساندویچ­های بسیار خوشمزه­ ای دارد را از افراد مختلفی می­شنیدم. آن­چنان این نام و این مغازه معروف و همه­ گیر بود و آشنایی با آن طبیعی­، که کسی باور نمی­کرد آن­را نمی­شناسم و من هم جرات نمی­کردم به روی خودم بیاورم که با آن آشنایی ندارم. با خودم فکر می­کردم چگونه است که نام یک اغذیه فروشی را فری کثافت گذاشته­اند و اگر واقعا این مغازه کثیف است پس چرا این همه طرفدار دارد؟؟؟

بالاخره هفته پیش قسمت شد و چشممان به جمال و زبانمان به طعم غذاهایش که نامش نه فری کثیف بلکه فریدون بود روشن شد. محل آن خیابان آپادانای تهران است و نزدیک به مصلای شهر. کمی پایین­تر از پیتزا آواچی، مغازه­ای بسیار کوچک و ساده و نه چندان مرتب، که بسیار نامرتب با نور سفید رنگ معمولی و تجهیزاتی ساده و رنگ و رو رفته بدون آن­که لزوما کثیف باشد و بی آن­که آشپزخانه­ جدایی داشته باشد. و هر آنچه روی می­دهد در مقابل چشم مشتری است. برای ایستادن، راهروی تنگی واقع است که در آن بیش از 2 نفر نمی­توانند بایستند بی­شک.

همانگونه گه ذکر آن به میان آمد اگر نمی­گفتند باورم نمی­شد این همان معروف مغازه فست فود تهران است. پیش از خوردن غذایش.

غذا را طبخ می­کنند در مقابل چشمان مردم گرسنه ایستاده در صف که شاید این منظره جلوگیری می­کند از سر رفتن حوصله مشتری در انتظار. و منو متنوع است به نسبت و بسیار اشتها برانگیز، بی­شک.

پیرمردی نشسته پشت میز اداری کهنه و رنگ و رو رفته­ای، او را آقا فریدون می­نامند و حساب می­کند سفارش شما را بدون هیچ کامپیوتر و دستگاهی بر روی دفتری صد برگ و با خودکاری. آن چنان سریع قیمت­ها را جمع می­زند گویا نابغه ریاضی است و خطی می­کشد روی حساب برای قاطی نکردن آن با حساب مشتری بعدی. پول را می­گیرد و همان لحظه بدون صدور فیش، آن چه خواسته­اید را به دستتان می­دهند درون پلاستیک معمولی که دفعه اول باور نمی­کنید این همه سرعت را و مثل من دچار شک خواهید شد و تازه در آن لحظه در می­یابید پشت سرتان آیینه قدی بوده است و سبدهایی مملو از نمک، فلفل، نی نوشابه و چنگال و نه سس ­سفید و قرمز، که موقع خوردن غذا خواهید فهمید نیازی هم نبوده است به سس اضافه.

قیمت­ها ارزان نیست ولی نسبت به کیفیت غذا مناسب می­نماید.

از مغازه خارج می­شوی که جایی برای خوردن ندارد و به سمت ماشین پارک شده در مقابل دکان حرکت می­کنی و تازه در می­یابی چندتایی مشابه اغذیه فروشی فریدون، مجاورش موجود است. شاید هم متعلق به همین آقا فریدون نشسته در پشت دخل.

آقا فریدون و دوستان دو نگهبان محله استخدام کرده­اند در جهت ساماندهی به اتومبیل­های دوبله و سوبله پارک شده در خیابان، بی آن که مزاحمت ایجاد کنند یا اقدامی کنند در جهت گرفتن آرامش مشتری و خوردن ساندویچ­های به معنی واقعی کلمه خوش مزه و پر ملاط و مملو از سس و در یک کلمه لذیذ. در این­جا گوشت واقعا گوشت است و فیله مرغ هم واقعا فیله و نیز ساندویچتان مملو شده از پنیر پیتزا.

و بی­شک باید در این مطلب جایگاه ویژه­ای داد به سیب زمینی سرخ شده، که نسبت قیمت به مقدارش آن را ارزان می­نمایاند و چه خوش طعم است. شاید که باید شاهگل خوردنی­های آن­جا دانستش وسیر می­کند یک نفر آدم شکمو را به تنهایی، بدون نیاز به چیزی دیگر. تنها افسوس از انتخاب نوشابه بد طعم زمزم در این­جا و عجب از موجود نبودن آب معدنی، شاید که سوسولی به حساب آمده باشد.

پ ن: اطلاعات خیلی از دوستان درباره این مغازه از من بیشتره پس لطف کرده ما را در اطلاعاتتون از ساندویچ فریدون (یا فری کثافت خودمون) شریک کنید

نظر فرزاد عزیز هم جالب بود که به این قسمت انتقالش دادم:

احمد جان من 2 ساله ماهی 2 بار تو این خیابون نهار می خورم ... دیگه رسم شده برام! وجود 2 تا ساندویچی خوب و آپاچی (که عاشق چیکن استریپسش هستم) این محله رو به یه انتخاب راحت برام تبدیل می کنه ....

همونجا 10 قدم پایین تر از فریدون یه ساندویچی دیگه هست به اسم "بی اسم" که اژدر زاپاتای معروف کارشو از اونجا شروع کرد (گرچه الان دیگه اونجا نیست) و الان از صدقه سر فریدون سرش خوب شلوغه ... کیفیت ساندویچ و سیب زمینی هاشم از فریدون به مراتب بهتره ولی صف جلوش همیشه کوتاهتره از صف فریدون چون فریدون معروفتره ...

اما اگه بازم گذرتون به اونجا افتاد 20 قدم پایین تر از فریدون هم یه لبنیاتی هست که دوغ های بی نظیری داره ... لازم نیست ایندفعه زم زم بگیری ... لیوانی هم میده دوغاشو ...

 نظر اکبر را هم بخوانید:

سلام
من یه بار رفتم و کلی تو صف واستادم و چون کم غذا هستم  فقط سیب زمینی خواستم  که نداد
خیلی از اونجا زده شدم
میشد گرونتر بده سیب زمینی تکو
رفتار این فری اصلا جالب نبود

همبرگر سکه طلا

مطلب این هفته تقدیم می شود به پدر بزرگ عزیزم. مردی که اهل اینترنت و کامپیوتر نیست ولی دلی دارد به بزرگی دریا به امید این که خدا برای ما نگهش دارد و سلامت نگهش دارد.


اصفهان شهر مادري من، شهري كه با وجود آن­كه حتما در طول سال سفري به آن­ مي­كنم  بيشتر از آن­كه مناظر و ديدني­هايش را ديده باشم خانه اقوام را ديده­ام. پس بيشتر از آن­كه براي خوردن غذا به رستوران رفته باشم در منزل فاميلم مهمان بوده­ام.

آن شب به اتفاق خانواده خاله­ام تصميم مي­گيريم قبل از رفتن به مهماني در جايي بيرون از خانه شام بخوريم كه شوهر خاله­ام در خيابان نظر غربي اصفهان مغازه ای به نام همبرگر سكه طلا را پيشنهاد مي­دهد مغازه دو دهنه كوچكي كه  با شيشه و برچسب براي آن نماي قابل قبولي ساخته­اند شامل عكس يك آشپز چاق كه به جاي همبرگر درون نانش، كلمه سكه طلا نوشته شده است. داخل مغازه و در مقابل ما فضايي حدود 20متر قرار دارد با نمايي زرد و قرمز، حتي سطل بزرگ كنار مغازه هم زرد است البته بجز دستشويي كنار ديوار و كل اين فضا همين است و بس.

يخچال بزرگي با ديوار كاذبي زرد بين ما و آشپزحانه مغازه فاصله ايجاد كرده و متصدي در بخشي از اين ديوار پشت پيشخوان بزرگي ايستاده است. همانا رفتار و منش او اين مغازه را متمايز كرده است. بنا به گفته شاهدين اين مغازه تنها براي صرف شام و بعد از ساعت 8 شب باز است ولي همين محدوده زماني كافي مي نمايد كه در هر لحظه بيش از 10نفر منتظر، براي دادن سفارش ايستاده­اند و اكثرا بيش از 5 ساندويچ سفارش مي­دهند و كم پيش مي­آيد كسي داخل مغازه غذا بخورد. اكثرا غذايشان را بيرون مي­برند. تعداد غذاهاي ارايه شده به زحمت به 7عنوان مي­رسد و همبرگر با قيمت 1200تومان ارزان­ترين و استيك 2200توماني گران­ترين غذا است .

در مقابل متصدي، هيچ صندوق يا كامپيوتري ديده نمي­شود. براي مشتريان نيز فيشي هم صادر نمي­كنند و همه و همه در مغز صاحب مغازه است  اين  يكي ديگر از خصوصيات او است كه همه حسين آقا صدایش مي­زنند. حسين آقا صورت مشتريان و آنچه سفارش داده­اند و اين كه پولش را در ابتدا پرداخته­اند يا در انتها مي­پردازند به حافظه مي­سپارد بدون كوچك­ترين اشتباهي، وي زبان طنز جالبي دارد مثلا در مقابل سفارش نوشابه خانواده، صدا مي­زند يك نوشابه خانواده­دار بدهيد يا از ما مي­پرسد سس يواش می خواهید يا تند.

همبرگرها را تحويل مي­گيريم  كه آن را در كاغذ سفيدي پيچيده­اند شامل نان گرد تازه بزرگي مملو از سس مايونز و كاهوي خرد شده به همراه ساير مخلفات و يك همبرگر گرد كارخانه­اي، كه هم لذيذ و خوشمزه است و هم سير كننده و عمله خفه كن همانند ساندويچ هايدا منتهاي مراتب از نوع همبرگرش.

غذا را مي­خوريم و راه مي­افتيم در آن ساعت 10 شب نوروزي خيابان نظر غربي اصفهان خاموش و خالي از جمعيت است و جز چند مغازه فست فود شيك و بزرگ مغازه ديگري باز نيست و هيچ كدامشان هم به اندازه سكه طلا مشتري ندارند.

با خود فكر مي­انديشم در اين وضع بد اقتصادي هم مي­شود با فكر درست دستگاه چاپ اسكناس ساخت.

سال نو مبارک

فروردین پارسال که این وبلاگ به دنیا آمد باورم نمیشد بتوانم تا یک سال نوشتن درباره رستوران ها را ادامه دهم و باور نمی کردم از طریق این وبلاگ دوستای خوبی پیدا کنم.

وبلاگ زنده باد غذای خوشمزه مرحم دردهای من در این سال پر از تنش و تغییر بود. در سال ۸۷ اونقدر بالا و پایین رفتم که هنوز نتوانسته ام تصمیم بگیرم سال خوبی بوده یا بد ولی ۱چیز مسلمه : این وبلاگ نقش بزرگی در توانایی من برای تحمل مشکلات داشت.

درباره وبلاگ زنده باد غذای خوشمزه تنها آرزویی که امیدوارم سال آینده محقق شود آن است که بتوانم یه موقع مطالبم را به روز کنم آرزویی که چند ماهی در سالی  گذشته تحقق یافت.

تا امروز از هیچ رستورانی بیش از ۱بار ننوشته ام و همونطور که در جواب بعضی از دوستان بازدید کننده گفتم آن چه در این وبلاگ نوشته شده نظر من درباره هر رستوران در همون مقطعی بود که از آن جا بازدید کرده و غذایش را خورده ام و به همین دلیل هم عناوین مطالب را در صفحه اول قرار نگرفته است. 

حالا از بازدید کنندگان عزیز سوالی دارم

 آیا دوست دارید مطالب نوشته شده درباره بعضی از رستوران های معروف به روز شده وضعیت فعلیشون مورد توجه قرار بگیره یا این که مطالب جدید تنها درباره رستوران های جدیدی که تعدادشون هم کم نیست باشه؟؟؟؟

پ ن: مطلب بعدی پس از پایان تعطیلات نوروز در وبلاگ قرار خواهد گرفت.