رستوران البیک ولی عصر

رستوران البیک خیلی رستوران خوبی نیست. آن قدرها هم که صاحبانش می اندیشند نامش برند نیست. کیفیتش هم هیچ وقت چندان تک نبوده و نیست. البته آن چنان هم بد نیست که ارزش نداشته باشد ساعتی را در آن بنشینی شامی بزنی و گپ و گفتگویی داشته باشی با دوستی یا رفیقی.

پیش از این درباره شعبه اصلی این مغازه غذای آماده مطلبی داشته ام

رستوران البیک

و حال این مطلب مربوط است به شعبه دوم این مغازه فست فود، که همچنان البیک نام دارد و قرار گرفته در بلوار کشاورز تهران، چند بلوک پایین تر از خیابان وصال، آن گاه که از میدان ولی عصر به سمت بالا بیایی وهتل زیبای اسپیناس را با دو شیر خشمگین کنار در ورودیش رد کنی.

تابلوی مغازه آن قدری مشعشع و درخشان نیست. لیکن در وروری خوش منظره آن با چند گلدان چیده شده در کنارش دلنشین است. و آن گاه که در مقابلت گشوده می شود بانوانی را می بینی ایستاده در پشت دخل، که پس از بالا رفتن از دو سه-پله و طی مسیری کوتاه به ایشان می رسی برای سفارش غذا، که همانا از جذابیت های رستوران هستند این بزرگواران.

این مغازه علاوه بر طبقه هم کف در طبقات بالا و پایین هم فضای نشستن دارد با میزها و صندلی های چیده شده انگار که چشم انتظارند به مشتریان فراوان، که شاید در ظهر محقق می شود این انتظار، و در شب خبری نیست از این لحاظ، که البته منطقه، منطقه ظهرگاهان است از نظر مشتری و فراوانی مردمان.

سفارش ما پیتزای سوسیس است و پیتزای مخصوص، با دو نوشابه رژیمی و دو بطری آب معدنی همراه یک سالاد از نوع کلم.

و خود را ناچار می بینیم از شدت احساس مسولیت و به واسطه فداکاری ذاتی و انجام وظیفه در جهت ارزیابی رستوران برای دیگران، به افزودن سفارش فیله مرغ سوخاری به لیست غذا. هر چند که اصلا و ابدا در ما میلی نیست جهت خوردن آن و آن چه هست همه فداکاری است و گذشتمان نسبت به مردمان. که قلنبگی و عدم تناسب هیکل هایمان، همه ناشی است از موارد اتفاقی و دلایل مادرزادی و بد شانسی مان.

فیشمان را می گیریم در حالی که همه اش به زبان بیگانه است و لاتین، از کلمات گرفته تا اعداد تو گویی خود خود خارج باشد.

می نشینیم در طبقه بالا و مشرف به درب ورودی، به انتظار خوردن لقمه شامی در حالی که معذبیم و در عجب، از دیدن این همه رنگ جیغ و بی ربط درهم، بر سقف و دیوار و در و میز و صندلی، از زرد گرفته تا سبز و قرمز و قهوه ای تا سینی های غذایی که رنگشان تریاکی سوخته است شاید از برای جذب مشتریان آن چنانی و شاید هم که نشانه ای باشد از هنر روز و مدرنیته و نوآوری، که من حقیر از آن بی خبرم و بی اطلاع، و آن چه آموخته ام از مدرنیته تنها پیتزا بوده است و لازانیا و سایر اغذیه مانند آن.

نیم ساعتی صبر می کنیم تا صدا می زنند شماره مان را، و آن هم نه با بلندگو که به وسیله حنجره طلایی بانویی جوان، که سعی در کشیدن عربده دارد با صدایی نازک و ظریف و ناتوان.

از حق نگذریم که غذایمان بسیار زیباست. خوراک مرغمان متشکل است از چهار فیله سوخاری شده رعنا همراه کپه ای از سیب زمینی سرخ شده اعلا با دو تکه نان نرم و طعم دار و بسیار خوش طعم و باز کننده اشتها.

پیتزاها هم بسیار خوش آب و رنگند همچون رنگ های در هم تنیده یک بوم نقاشی، هر چند با آن که قرار بوده از نوع آمریکایی پر ملاط باشند به نسبت نازکند و کم ملاط. و جالب آن که دایره دور هر دو پیتزا به ضخامت یک بند انگشت خمیر تنهاست. انگار که برای برداشتن پیتزا جای دستی ساخته باشند تا که آن را نوش جان کنی با دل شاد و روحی خرم به وسیله دستگیره هایی نرم.

طعم پیتزاها متوسط است هر چند ما دو فداکار گذشته از جان می خوریم همه را به نیت خدمت به خلق حضرت پروردگار متعال.

سالاد کلم را هم رژیمی درست کرده اند شاید به جهت حفظ تناسب انداممان که حلش می کنیم این مشکل را با افزودن سس مایونز مرغ سوخاریمان به آن که بسیار هم لذیذ می شود و غیر قابل تکرار وبیان.

از قیمت غذا بی اطلاعم که مهمان بودم و دو نکته را لازم می بینم از برای عرض به حضورتان:

اول آن که نوشابه تنها و تنها در قوطی سرو می شود بی آن که مهم باشد به چه صورتی می خواهی آن را و با کدامین مارک.

آخر آن که برای هر طبقه یک دستگاه LCD نصب کرده اند نه با مارک کره ای در پیت بلکه با مارک با کلاس شاید عرب پسند JVC.

احمد

در ادامه کشف وبرسی فست فودها در منطقه میدان ولیعصر تهران، این بار به شعبه دیگری از البیک واقع در بلوار کشاورز روبروی برج های سامان رفتیم. از فاصله دور، رستوران دارای تابلوی بزرگ و داخل آن پر زرق و برق به نظر می رسید.

با قرار گرفتن در پشت کانتر اضافه شدن پیتزا به منوی غذا نظرمان را جلب کرد. که در البیک اریکه ایرانیان چنین غذایی جزو لیست، نیست. ما برای سنجیدن کیفیت غذا، از منوی جدید، پیتزا سوپریم و هات داگ و از منوی قبلی فیله استریپس را انتخاب کرده در طبقه دوم جلوس نمودیم.

بخشی از کف رستوران و بخشی از دیوار ها تمامن با سرامیک قهوه ای سوخته پوشیده شده بودند و دیوارها به طور متناوب با رنگ سبز چمنی، کرم و سفید، رنگ و سقف نیز با تمام ابزار و دکور به رنگ قرمز گوجه ای مزین شده بود. تا هارمونی رویایی از رنگ و نور را برای مشتریان به ارمغان آورد؟؟!!!!!!!!

تمام صندلی ها به رنگ قهوه ای اشتهای آدمی را تحریک می کرد. در تمام رستوران از لامپ های کم مصرف استفاده شده بودند که به وضوح و با چشم غیر مسلح قابل تشخیص بودند. در تمام فضای رستوران تلویزیون های ال سی دی و کولر گازی به تعداد لازم وجود داشت. و به نظر من سعی شده اصول رعایت شود اما.....

 با پرسش راه گشای احمد در مورد مکان یابی سرویس بهداشتی متوجه شدم این فست فود دارای سه طبقه می باشد و هر سه طبقه با همین دکوراسیون طراحی شده اند. البته باید گفت در طبقه هم کف به دلیل وجود کانتر سفارش غذا فضا قابل تحمل تر است.

 نکات آخر قبل از آماده شدن غذا:

1- همه میزها کف و دیوار رستوران واقعاً تمیز بودند و مشخص بود که به این موضوع اهمیت داده می شود.

2- با آن که از بلندگو هم می توان شماره مشتریان را صدا زد پرسنل مجبور بودند شماره ها را فریاد بزنند.

3- استفاده تابلوی راهنما جهت سرویس بهداشتی می توانست اقدام مناسب و کار خوبی باشد.

و اما غذا

 غذا را با فیله شروع کردیم که همان طعم خوب مرغ های البیک را داشت. بدون طعم روغن و چرب، همراه با سیب زمینی سرخ شده خوشمزه، و بعد به سراغ پیتزاها رفتیم. یکی به رنگ تیره و دیگری روشن، با ابعاد معمولی و به ضخامت یک بشقاب پلو خوری، خمیر مایه پیتزا طوری درست شده بود که یک حاشیه گرد برای پیتزاها ایجاد کرده بود و احمد معتقد بود این ها دستگیره پیتزا هستند.

 طعم هر دو معمولی بود و کشش خاصی را در شما ایجاد نمی کرد تا برای خوردن آن دوباره به البیک بیایید. در حالی که آن چه از شکل وچیدمان مخلفات پیتزا به نظر می رسید تلاش فراوان مسوولان امر بود در جهت پخت پیتزایی با هویت مستقل، متفاوت و خاص، که ایشان در انجام هر سه این موارد ناموفق بوده اند.

درپایان لازم می بینم ابراز امیدواری نمایم که این شعبه از رستوران البیک، با توجه به هزینه بالای تغییر رنگ رستوران، حداقل در رنگ دیوارها و صندلی ها تجدید نظر کند. در مورد لامپ های کم مصرف نیز می توان مانند رستوران های دیگر، از قاب های دیواری استفاده کرد و از رنگ آفتابی بیشتر استفاده نمود. تا فضا نمود بهتری داشته باشد. همچنین به گمان من اگر قرار است افزایش تنوع منوی یک رستوران به کلیت آن آسیب بزند بهتر است این اقدام صورت نگیرد.

امیرحسین

پ ن: از امیر عزیز بابت عکس ها تشکر می کنم

 

استار برگر میدان ولی عصر


این مطلب تقدیم می شود به علی آقای حسینی و همسر محترمشان که زوجی هستند خوش اخلاق و دوست داشتنی همچنین دختر گل و با شخصیت ایشان


رستوران استاربرگر جزو اولین فست فودهایی بود که در اوایل دهه هشتاد (اگر اشتباه نکرده باشم) فعالیت خود را آغاز کرد. و در آن زمان سیستم تک محصولی (گرد لقمه)، آشنایی با واژه نا مانوس و بیگانه کمبو و ارایه سس به مشتریان به میزان دلخواهشان را وارد فرهنگ فست فودی ما ایرانیان کرد. به مرور زمان و با باز شدن مغازه های فست فود جدید همچنین تغییر مکان شعبه های استاربرگر این رستوران از چرخه غذایی من خارج شده بود تا اینکه مدتی پیش شاهد افتتاح شعبه جدید آن در بالای میدان ولیعصربودم. پس لازم دیدم به اتفاق احمد سری به آن جا بزنم.

 در ابتدای ورودی چیزی که توجه مرا به خود جلب کرد فضای ورودی بسیار بزرگ و بدون میز و صندلی آن بود و باید مسافتی را طی می کردی تا به کانتر سفارش غذا برسی. با دقت به منوی رستوران متوجه افزوده شدن پیتزا به محصولات استاربرگر شدم و نتوانستم خوشحالی خود را از خارج شدن این برند قدیمی از تولید و صادرات تک محصولی به دو محصولی (گرد-کش لقمه) پنهان کنم. پس ما به ناچار و بر خلاف میل قلبی مان برای تست غذا به طور فداکارانه ای مجبور شدیم علاوه بر چیز برگر و چیکن برگر (جفت دوبل) یک پیتزای مخصوص نیز سفارش دهیم. با دو آب معدنی و 2 نوشابه رژیمی و یک سالاد کلم جهت حفظ بالانس غذاها به مبلغ 18500تومان.

برای صرف غذا باید به طبقه دوم رستوران رفت. در راه پله منتهی به طبقه دوم بر روی دیوار از مشتریان خواسته شده تا هنگامی که غذای خود را دریافت نکرده اند از اشغال میزها خودداری کنند. موردی که ما ابدن به آن عمل نکردیم.

پس از نشستن بر روی صندلی ومیزهای تمام استیل آذینی و راحت رستوران به اطراف می نگرم و متوجه می شوم دربالای در ورودی یک نیم طبقه قرار دارد که می توان علاوه بر لذت بردن از چشم انداز خیابان زیبای ولی عصر آمار اتوبوس هایی که از خط ویژه می گذرند را هم گرفت.

تمام ستونها و دیوارهای رستوران راه پله و ... با سلیقه سرامیک شده اند نور پردازی در حد مطلوب و مکان قرار گرفتن سرویس بهداشتی در جای مناسب و دور از میزهای غذا است که از نکات مثبت معماری داخلی این رستوران به حساب می آید. لازم به ذکر است اگر از بالا به طبقه پایین نظری بیفکنید نا خود آگاه به یاد طبقه همکف سینما می افتید و انگار مردمی که در پایین در صف سفارش غذا هستند آماده ورود به سالن سینما می شوند.

از هرچه بگذریم  سخن تست غذا خوش گوارتر است. ابتدا پیتزا خوردیم که به صورت حرفه ای در سطح متوسط آماده شده بود. راحت الحلقوم بود و مزه پیتزا می داد نه چربی. ولی طعم خاص و ویژه ای نداشت. چیکن برگری که من خوردم دارای امتیازات نرم بودن، کم چربی بودن و از همه مهم تر دارای قابلیت خورده شدن بود. و دست آخر سالاد کلم که قابل جویدن(نرم) و معمولی بود.

در پایان باید بگویم که برای سال ها خلا وجود یک مغازه فست فود خوب در این منطقه احساس می شد که با باز شدن این فست فود خدمت بزرگی به دوستانی که در آن جا به دنبال لحظه ای خلوت با شکم محبوب خود بودند شد. فقط امیدوارم کیفیت آن کاهش پیدا نکند چون فعلاً بدون گرفتن کلی ایزو سرعت سرویس و کیفیت آن قابل قبول است.

امیرحسین پورمختار

 

 

خیابان ولی عصر تهران پرخاطره ترین خیابان است در زندگی من. محلی که در آن دانشجو بوده ام. یعنی اولین نقطه لمس دنیای واقعی. بارها و بارها در حالی که عاشق بوده ام یا فارغ. غمگین بوده یا شاد. پر انرژی و امیدوار بوده ام و یا ناامید و خسته از این میدان معروف تهران عبور کرده ام.

و چیزی که درباره این منطقه برای سال ها ذهن مرا مشغول خود می کرد این بود که چرا هیچ آدم عاقلی پیدا نمی شود تا یک مغازه فست فود مدرن منطبق بر استاندارد و مناسب جهت قشر متوسط و دانشجو در این منطقه باز کند و درعوضش اسکناس که نه بلکه تراول چاپ نماید. و جدیدن این ندای قلبی من بی پول را کسی شنیده و مدتی است کمی بالاتر از اداره پست شعبه ای از مغازه استار برگر کار خود را آغاز نموده است.

آن چه از استاربرگر بخاطرم مانده بود ساندویچ فروشی بود در خیابان میرداماد با ساندویچ هایی کوچک و لذیذ منطبق بر میل دخترکان گوگوری مگوری لاغر اندام به شدت گرسنه همیشه رژیم که خصوصیت مثبتش قرار دادن مخازن سس در گوشه ای از مغازه بود تا هر مقدار که دلت می خواهد سس بخوری که این شعبه نیز به این مهم عمل کرده است. هر چند من احتمال می دادم با توجه به متفاوت بودن مشتریان این شعبه بایستی از نظراتی متفاوت باشد و با دیدن چند نوع پیتزا در لیست غذاها حدسم تبدیل به یقین شد.

مغازه دو طبقه دارد و سنگ و سرامیک های به کار رفته در آن برق می زنند و از آنسوی خیابان توجه عابران را جلب به خود می کنند. طبقه پایین مغازه وسیع است و آن چه عجیب می نماید نبودن هیچ میز و صندلی در آن جا است و جز پیشخوان در انتهای سالن چیز دیگری را نمی بینی و این احساس به تو دست می دهد که در این فضای خالی غرق می شوی و به گمانم دلیلش ظهرها باشد که مشتریان بسیارند و لزومن همه آن ها ناهارشان را در رستوران نمی خورند و بسیاری غذا را می گیرند و می روند پس نیازمندند به فضایی خالی برای منتظر بودن جهت آماده شدن ناهار.

این مغازه سه صندوق دارد که لیست همه غذاها را بدون تفکیک نوع غذا در پشت هر صندوق و در یک ستون به همراه قیمت هایشان نصب کرده اند. اول ساندویچ ها بعد سوخاری ها و بعد پیتزا و پیش غذا و پس غذا.

ما یک دوبل چیز برگر یک دوبل چیکن برگر و یک سالاد کلم سفارش می دهیم همراه 2 بطری نوشابه زیرو و 2 بطری آب معدنی همچنین از برای اطمینان و چشیدن غذا همراهشان می کنیم یک پیتزای مخصوص استار برگر را که هزینه آن ها می شود 18500تومان.

 پس از گرفتن فیش به طبقه بالا می رویم.

و اما طبقه دوم

بر در و دیوار جمله ای زده اند مبنی بر این که تا پیش از گرفتن غذا میز و صندلی ها را اشغال نکنید در حالی که در آن شب هنگام نیمی از میزها خالیند و اعلامیه فوق احتمالن برای وقت ناهار است. صندلی ها نیمکتی هستند و سبک. و احتمالن ارزان. ولی راحتند و بی مشکل هرچند کمی نچسب و بقول خارجی ها چیپ. طبقه بالا مانند طبقه پایین بسیار تمیز است و مرتب. با پرسنلی که دایم در حال نظافتند.

این طبقه سبک جالبی دارد به این معنی که فضای بزرگی در وسط آن خالی است و کاملن مسلطی به طبقه پایین و پیاده روی مقابل و در کنار دیوار راهرویی قرار دارد که تو را به کنار تابلوی رستوران می برد در حالی که موازی تابلو نیز یک ردیف میز و صندلی قرار گرفته و در سویی مشرف است به پیاده رو و از طرفی دیگر مسلط است به طبقه پایین مغازه.

نیم ساعتی می نشینیم تا غذا آماده شود. پیتزا به نسبه کوچک است و تقریبن پرملاط ولی محتویاتش بر خلاف اسمش آن قدرها مخصوص نیست و همین موادی است که عمریست در هر پیتزایی می خوریمشان. طعم آن هم متوسط است یعنی که نه آن قدر خوب که در زیر دندانت بماند و در طول روز و شب گاهی هوس خوردنش را کنی و نه آن قدر بد که منزجر شوی و حالت را بد کند و عهد کنی با خود که دیگر این جا نخواهی آمد طعم ساندویچ ها و حتی سالاد کلم هم همین طور است البته ساندویچ ها بسیار شیکند با 3 ردیف نان و یک لایه پنیر اشتها بر انگیز. ولی همان طور که گفتم طعمشان بسیار عادیست.

اگر بخواهم منصفانه نظر دهم باید بگویم این رستوران مدیریت درستی دارد که تناسب را بخوبی می فهمد یعنی که در استاربرگر ولی عصر قیمت ها معقول است و طعم ها قابل قبول. کیفیت در حد استاندارد است و چیدمان و سرویس ارایه شده به مشتریان مناسب است در حد نیاز و متناسب است با تعداد و منطبق با سلیقه قالب ایشان. و البته خدا برکت دهد که درآمد فراوان است در حد امکان.


 

احمد

پ ن: نظر فرزاد را هم بخوانید

سلام احمد جان ...
تقریباً 3 روز بعد از خواندن این مطلب با دوستی به این رستوران سر زدم ... یک نکته ی کوچک در تکمیل مطلب خوبت باید بگم ... اونم اینه که ما برزگترین اشتباه رو در سفارش انجام دادیم و پیتزای پپرونی و فیله سوخاری سفارش دادیم. پیتزا 2-3 عدد از بی کیفیت ترین کالباسهایی که تا حالا خورده بودم وسط پنیر و نان (و کمی قارچ برای تزئین!) بود که فقط قابل خوردن بود. اما فیله مرغ سوخاری فاجعه بود. باورم نمی شد که هیچ طعمی نداشت و بسیار خشک بود جوری که نیمه کاره ولش کردیم و یک دبل چیز برگر سفارش دادیم. دبل چیز برگر اما به شدت قابل قبول بود و حداقل شام ما پایان خوشمزه ای پیدا کرد.
توصیه ی من به دوستانی که اینجا سر می زنن اینه که به هیچ وجه سراغ سفارش غیر از غذاهای همبرگری نروند که پشیمان خواهند شد!

کباب ماهی در جاده 2000 در رستوران کافی شاپ نگین سبز

گرفتن ماهی از آب و کباب آن بر روی ذغال و خوردنش با دست آن هم به صورت صحرایی و در کنار جنگلی سبز و انبوه و هوایی سبک که نه گرم باشد نه سرد همراه با وزش نسیمی دل گشا آرزوی همیشگی من و بسیاری دیگر چون من بوده و است. و لازم می بینم به استحضار رسانم که این حقیر سراپا تقصیر در سفری که تابستان امسال به شمال کشور عزیز پر از زخم و کین داشت به این آرزوی دیرین خود دست یافت آن هم در جاده معروف 2000 و در مجاورت درختان سر به فلک کشیده جنگلی.

 و در این محل آن چه فراوان مشاهده می شود رستوران است و هتل و حوضچه های پرورش ماهی. بی شک در همه این رستوران ها ماهی سرو می کنند ولی در این بین تنها یکی شان آن قدر زیرک بوده که محلی در آن سوی جاده را تعبیه کرده از برای کباب کردن ماهیان تا چند لحظه قبل زنده برای مشتریان گرسنه به هوس خوردن کباب ماهی تازه داغ داغ افتاده.

وارد محوطه پرورش ماهی که می شوی اولین چیزی که توجهت را به خود جلب می کند حوضچه های پرورش ماهی است که در سه ارتفاع متفاوت و به ترتیب از بلندا به سمت پایین به موازات هم قرار گرفته اند که در سطح دوم آن ماهی های بالغ را میبینی وول می خورند در هم. و پیرمردی فرطوط با سیگاری بر گوشه لب و سبد دسته داری در دست بر روی لبه های سیمانی بین حوضچه ها قدم بر می دارد و به سلیقه خود ماهی های بالغ را شکار می کند در این میان تعدادی ماهی زرد و زیبا هم قابل مشاهده است که پیرمرد خودداری می کند از شکارشان. که شاید این زیبا ماهیان سفارشی باشند با قیمت هایی متفاوت. ماهی های شکار شده را در وانی می ریزند پر از آب در کنار فروشنده تا که شنای آخر عمرشان را هم با یکدیگر باشند به دل خوش.

تا اینجای کار چندان تفاوتی با فروش ماهی در میادین تره بار نیست ولی فرق اصلی از این جا آغاز می شود که ماهیان را نه به وسیله زدن ضربه ای مهلک در پس کله شان با پشت چاقو که با ریختنشان در وانی پر از خون آبه و اتصال جریان برق به ایشان از دنیای فانی به دنیای باقی می فرستند در کسری از ثانیه و آن هم به صورت آنی همچون اعدام های فیلم های آمریکایی و سپس نظافت ماهی است و خالی کردن محتویات شکم این کار را نیز نه به صورت دستی که با دستگاه وکیوم هوا انجام می دهند که تیغی خودکار دارد و کمترین آلودگی دست را به همراه.

در حالی که من در این اندیشه ام که آیا این دل و روده ها بعد از این خوراک خواهران و برادران هنوز زنده ماهیان نمی شود؟؟؟؟؟

نکته مهم قابل اشاره آن که ماهی ها دوقیمت دارند و در دو نوع تقسیم شده اند قزل آلای معمولی هر کیلو 4500 و قزل آلای سالمون 5500 تومان که ماهی سالومون ماهی است صورتی و زیبا و شکار می شود در سواحل نروژ و فروخته می شود با بسته بندی کارخانه ای و به قیمتی گزاف و این قزل آلا را سالمون می نامند احتمالا بخاطر شباهت رنگش با سالمون های نروژی اگرچه که از نظر طعم بی تفاوت است با سایر قزل آلاها.

الغرض ما 4نفر 5ماهی بزرگ سفارش می دهیم و فروشنده بی تفاوت به درخواست من مبنی بر شکار ماهی ها آن ها را وزن کرده پولش را می گیرد و پاکشان می کند و رهنمونمان می کند به آن سوی خیابان از برای کباب کردنشان و آن سو چیزی در انتظارمان نیست جز یک منقل بزرگ مملو از دود و چند آلاچیق بسیار در پیت و دکه ای غرازه و چند جوان پر انرژی که به عهده دارند کباب کردن ماهی ها را از برای مشتری و به ازای کباب هر ماهی 2000تومان وجه رایج مملکتی دستخوش می گیرند در حالی که فقط به ماهی نمک زده اند و با چند تکه نان و کمی مخلفات تحویلتان می دهند تا میل نمایید. هرچند به چیزی جز خود ماهی ها از برای خوردن نیازی نیست و طعمی دارند لذیذ و خوردنش در آدمی احساسی ایجاد می کند ناب و بی نظیر و دل پذیر. صحبت کوتاه می کنم که عکس ها خود گویا هستند به حد کفایت.

 

پ ن: نظر پریا خانم را هم بخوانید:

سلام. خسته نباشید.

من و شوهرم هم اونجا رفتیم. کلی از مراحل گرفتن ماهی و تمیز کردنش فیلم گرفتیم.

یه نکته ای باید بگم و اونم اینه که اون جریان برق ضعیف ماهی ها رو نمیکشه. بلکه بی حسشون میکنه تا خیلی بالا و پایین نپرن و راحت بشه تمیزشون کرد.

ما خیلی اونجا ایستادیم و مراحل رو تماشا کردیم. کاملا دیدیم که وقتی ماهیها رو از برق بیرون میارن کم کم شروع میکنن خودشونو تکون بدن.

ولی ما متاسفانه کبابشو نخوردیم و فقط ماهی رو خریدیم و بردیم.

ایشالا دفعه بعد امتحانش میکنیم 

 پ ن۲:  از سیامک عزیز بابت عکس ها ممنونم

پ ن۳: این مطلب را هم به نقل از یک سایت خبری معروف بخوانید. متاسفانه من به این سایت دسترسی ندارم.

آشپزها و غذا دوستان وبلاگ شهر فارسی