رستوران البیک ولی عصر
رستوران البیک خیلی رستوران خوبی نیست. آن قدرها هم که صاحبانش می اندیشند نامش برند نیست. کیفیتش هم هیچ وقت چندان تک نبوده و نیست. البته آن چنان هم بد نیست که ارزش نداشته باشد ساعتی را در آن بنشینی شامی بزنی و گپ و گفتگویی داشته باشی با دوستی یا رفیقی.
پیش از این درباره شعبه اصلی این مغازه غذای آماده مطلبی داشته ام
و حال این مطلب مربوط است به شعبه دوم این مغازه فست فود، که همچنان البیک نام دارد و قرار گرفته در بلوار کشاورز تهران، چند بلوک پایین تر از خیابان وصال، آن گاه که از میدان ولی عصر به سمت بالا بیایی وهتل زیبای اسپیناس را با دو شیر خشمگین کنار در ورودیش رد کنی.
تابلوی مغازه آن قدری مشعشع و درخشان نیست. لیکن در وروری خوش منظره آن با چند گلدان چیده شده در کنارش دلنشین است. و آن گاه که در مقابلت گشوده می شود بانوانی را می بینی ایستاده در پشت دخل، که پس از بالا رفتن از دو سه-پله و طی مسیری کوتاه به ایشان می رسی برای سفارش غذا، که همانا از جذابیت های رستوران هستند این بزرگواران.
این مغازه علاوه بر طبقه هم کف در طبقات بالا و پایین هم فضای نشستن دارد با میزها و صندلی های چیده شده انگار که چشم انتظارند به مشتریان فراوان، که شاید در ظهر محقق می شود این انتظار، و در شب خبری نیست از این لحاظ، که البته منطقه، منطقه ظهرگاهان است از نظر مشتری و فراوانی مردمان.
سفارش ما پیتزای سوسیس است و پیتزای مخصوص، با دو نوشابه رژیمی و دو بطری آب معدنی همراه یک سالاد از نوع کلم.
و خود را ناچار می بینیم از شدت احساس مسولیت و به واسطه فداکاری ذاتی و انجام وظیفه در جهت ارزیابی رستوران برای دیگران، به افزودن سفارش فیله مرغ سوخاری به لیست غذا. هر چند که اصلا و ابدا در ما میلی نیست جهت خوردن آن و آن چه هست همه فداکاری است و گذشتمان نسبت به مردمان. که قلنبگی و عدم تناسب هیکل هایمان، همه ناشی است از موارد اتفاقی و دلایل مادرزادی و بد شانسی مان.
فیشمان را می گیریم در حالی که همه اش به زبان بیگانه است و لاتین، از کلمات گرفته تا اعداد تو گویی خود خود خارج باشد.
می نشینیم در طبقه بالا و مشرف به درب ورودی، به انتظار خوردن لقمه شامی در حالی که معذبیم و در عجب، از دیدن این همه رنگ جیغ و بی ربط درهم، بر سقف و دیوار و در و میز و صندلی، از زرد گرفته تا سبز و قرمز و قهوه ای تا سینی های غذایی که رنگشان تریاکی سوخته است شاید از برای جذب مشتریان آن چنانی و شاید هم که نشانه ای باشد از هنر روز و مدرنیته و نوآوری، که من حقیر از آن بی خبرم و بی اطلاع، و آن چه آموخته ام از مدرنیته تنها پیتزا بوده است و لازانیا و سایر اغذیه مانند آن.
نیم ساعتی صبر می کنیم تا صدا می زنند شماره مان را، و آن هم نه با بلندگو که به وسیله حنجره طلایی بانویی جوان، که سعی در کشیدن عربده دارد با صدایی نازک و ظریف و ناتوان.
از حق نگذریم که غذایمان بسیار زیباست. خوراک مرغمان متشکل است از چهار فیله سوخاری شده رعنا همراه کپه ای از سیب زمینی سرخ شده اعلا با دو تکه نان نرم و طعم دار و بسیار خوش طعم و باز کننده اشتها.
پیتزاها هم بسیار خوش آب و رنگند همچون رنگ های در هم تنیده یک بوم نقاشی، هر چند با آن که قرار بوده از نوع آمریکایی پر ملاط باشند به نسبت نازکند و کم ملاط. و جالب آن که دایره دور هر دو پیتزا به ضخامت یک بند انگشت خمیر تنهاست. انگار که برای برداشتن پیتزا جای دستی ساخته باشند تا که آن را نوش جان کنی با دل شاد و روحی خرم به وسیله دستگیره هایی نرم.
طعم پیتزاها متوسط است هر چند ما دو فداکار گذشته از جان می خوریم همه را به نیت خدمت به خلق حضرت پروردگار متعال.
سالاد کلم را هم رژیمی درست کرده اند شاید به جهت حفظ تناسب انداممان که حلش می کنیم این مشکل را با افزودن سس مایونز مرغ سوخاریمان به آن که بسیار هم لذیذ می شود و غیر قابل تکرار وبیان.
از قیمت غذا بی اطلاعم که مهمان بودم و دو نکته را لازم می بینم از برای عرض به حضورتان:
اول آن که نوشابه تنها و تنها در قوطی سرو می شود بی آن که مهم باشد به چه صورتی می خواهی آن را و با کدامین مارک.
آخر آن که برای هر طبقه یک دستگاه LCD نصب کرده اند نه با مارک کره ای در پیت بلکه با مارک با کلاس شاید عرب پسند JVC.
احمد
در ادامه کشف وبرسی فست فودها در منطقه میدان ولیعصر تهران، این بار به شعبه دیگری از البیک واقع در بلوار کشاورز روبروی برج های سامان رفتیم. از فاصله دور، رستوران دارای تابلوی بزرگ و داخل آن پر زرق و برق به نظر می رسید.
با قرار گرفتن در پشت کانتر اضافه شدن پیتزا به منوی غذا نظرمان را جلب کرد. که در البیک اریکه ایرانیان چنین غذایی جزو لیست، نیست. ما برای سنجیدن کیفیت غذا، از منوی جدید، پیتزا سوپریم و هات داگ و از منوی قبلی فیله استریپس را انتخاب کرده در طبقه دوم جلوس نمودیم.
بخشی از کف رستوران و بخشی از دیوار ها تمامن با سرامیک قهوه ای سوخته پوشیده شده بودند و دیوارها به طور متناوب با رنگ سبز چمنی، کرم و سفید، رنگ و سقف نیز با تمام ابزار و دکور به رنگ قرمز گوجه ای مزین شده بود. تا هارمونی رویایی از رنگ و نور را برای مشتریان به ارمغان آورد؟؟!!!!!!!!
تمام صندلی ها به رنگ قهوه ای اشتهای آدمی را تحریک می کرد. در تمام رستوران از لامپ های کم مصرف استفاده شده بودند که به وضوح و با چشم غیر مسلح قابل تشخیص بودند. در تمام فضای رستوران تلویزیون های ال سی دی و کولر گازی به تعداد لازم وجود داشت. و به نظر من سعی شده اصول رعایت شود اما.....
با پرسش راه گشای احمد در مورد مکان یابی سرویس بهداشتی متوجه شدم این فست فود دارای سه طبقه می باشد و هر سه طبقه با همین دکوراسیون طراحی شده اند. البته باید گفت در طبقه هم کف به دلیل وجود کانتر سفارش غذا فضا قابل تحمل تر است.
نکات آخر قبل از آماده شدن غذا:
1- همه میزها کف و دیوار رستوران واقعاً تمیز بودند و مشخص بود که به این موضوع اهمیت داده می شود.
2- با آن که از بلندگو هم می توان شماره مشتریان را صدا زد پرسنل مجبور بودند شماره ها را فریاد بزنند.
3- استفاده تابلوی راهنما جهت سرویس بهداشتی می توانست اقدام مناسب و کار خوبی باشد.
و اما غذا
غذا را با فیله شروع کردیم که همان طعم خوب مرغ های البیک را داشت. بدون طعم روغن و چرب، همراه با سیب زمینی سرخ شده خوشمزه، و بعد به سراغ پیتزاها رفتیم. یکی به رنگ تیره و دیگری روشن، با ابعاد معمولی و به ضخامت یک بشقاب پلو خوری، خمیر مایه پیتزا طوری درست شده بود که یک حاشیه گرد برای پیتزاها ایجاد کرده بود و احمد معتقد بود این ها دستگیره پیتزا هستند.
طعم هر دو معمولی بود و کشش خاصی را در شما ایجاد نمی کرد تا برای خوردن آن دوباره به البیک بیایید. در حالی که آن چه از شکل وچیدمان مخلفات پیتزا به نظر می رسید تلاش فراوان مسوولان امر بود در جهت پخت پیتزایی با هویت مستقل، متفاوت و خاص، که ایشان در انجام هر سه این موارد ناموفق بوده اند.
درپایان لازم می بینم ابراز امیدواری نمایم که این شعبه از رستوران البیک، با توجه به هزینه بالای تغییر رنگ رستوران، حداقل در رنگ دیوارها و صندلی ها تجدید نظر کند. در مورد لامپ های کم مصرف نیز می توان مانند رستوران های دیگر، از قاب های دیواری استفاده کرد و از رنگ آفتابی بیشتر استفاده نمود. تا فضا نمود بهتری داشته باشد. همچنین به گمان من اگر قرار است افزایش تنوع منوی یک رستوران به کلیت آن آسیب بزند بهتر است این اقدام صورت نگیرد.
پ ن: از امیر عزیز بابت عکس ها تشکر می کنم