پیتزا ناربن


می گوید پیتزاهای ناربن عالیه جاش روبروی گذرنامه است با یک پیتزای خانواده اش هم همه سیر می شوند امتحانش بکن. در آن 6 صبح و در ایستگاه سرویس خواب تر از آن هستم که زیاد به حرفش توجه کنم و او هم لاغرتر از آن است که احساس کنم مرجع معتبری در این زمینه ها به حساب می آید. ضمن آن که نمی خواهم در محیط کارم کسی از وبلاگ چیزی بداند و آن قدر بی توجهم که ناربن را نارون می شنوم.

مثل همیشه صفحات مربوط به رستوران کتابچه های تبلیغاتی پرتاب شده به داخل حیاط را نگاه می کنم. یکی از آن ها عکس های پیتزای خوشمزه ای دارد و جالب آن که توضیح داده این عکس ها اختصاصی و متعلق به خودشان است و استفاده از آن ها اکیدا ممنوع است. توجهم جلب می شود و نام مغازه را می بینم.

پیتزا ناربن خیابان شهر آرا مقابل اداره گذرنامه.

پیتزا ناربن در یک مغازه واقع نیست بلکه در زیر زمین ساختمانی قرار دارد که باید برای رسیدن به آن ابتدا داخل حیاط شده و بعد از پله ها پایین بروی. هرچند به وسیله پارتیشن های قرمز رنگ حیاط را پوشانده اند و با تزیینات دیگر و چیدن چند میز و صندلی تلاش کرده اند جلوه مغازه را بالا برده محل با صفایی نیز برای نشستن مشتری ایجاد کنند.

در پیاده رو مقابل مغازه به راحتی می توان از پنجره رستوران محل نشستن مشتریان را مشاهده کرد و از دیدن پیتزا و ساندویچ های خوش منظره غرق در لذت شد بی آن که مجبور شوی سرت را تکان بدهی.

ناربن تابلوی گران و بزرگ با طراحی زیبایی دارد لیکن استفاده از رنگ ها در آن به گونه است که هیچ انگیزه ای در مشتریان ایجاد نمی کند و اصلا بار اول به سختی توجهت را جلب می کند و نمی توانی به راحتی تشخیص بدهی این تابلوی چه نوع مغازه ای است. ضمن آن که تابلوی مغازه بغلی آن قدر شکم نواز است که بدون آن که بفهمی چه نوع خوردنی در آن ارایه می شود با همه وجود دلت به سمتش پرواز می کند و این مهم نیز در بی اثر کردن تابلوی این فست فود زیر زمینی بی اثر نیست.

 فضای داخلی و میز و صندلی و نور مغازه ساده ولی قابل قبول است و اکثر مشتریانش خانواده ها هستند شاید به این دلیل که این خیابان پاتوقی برای گذر جوانان و نوجوانان به حساب نمی آید.

پیتزاها در سه سایز یک نفره دو نفره و خانواده ارایه می شوند و من هر سه باری که همراه افراد مختلف به آن جا رفتم پیتزای خانواده سفارش دادم که برای سیر کردن دو نفر کافی بود.

خمیر مورد استفاده در ناربن خمیری زرد رنگ است مشابه پیتزا پاپیون و جالب آن که نان ساندویچ ها نیز مشابه ساندویچ های پیتزا پاپیون است.

پیتزا پاپیون

قیمت پیتزای خانواده بسته بوع آن حدود 10000تومان است و از نوع پیتزاهای پر ملاط به حساب آمده شبیه پیتزاهای خانه کوچک است با این تفاوت که از آن ارزان تر و البته کم کیفیت تر است

خانه کوچک

برای مثال نمی توانی همه کناره پیتزایت را بخوری و خمیر پیتزاها کمی خشک است که البته برخی می پسندند. البته با وجود ضعف هایش پیتزاهای قابل قبولی دارد بخصوص پیتزای مخصوص و پیتزای قارچ و گوشت آن. در این میان پیتزای مکزیکی ناربن ضعف کوچکی دارد. یعنی با وجود مقدار فراوان چیپس و کاهوی به کار رفته در آن ترکیب به درستی انجام نپذیرفته و دلت می خواهد ظرف بگیری و چیپس و کاهوها را جداگانه به عنوان سالاد کاهو و چیپس و سس همراه پیتزای گوشت کمی تندت بخوری و غرق در لذت شوی.

یکی از نقاط ضعف این رستوران تاکید عجیبی است که کارکنان در استفاده از لیوان های یک بار مصرف کهنه و پوسیده دارند و من هنگامی که با همسرم در آن جا بودم پس از 10 دقیقه ای که بخاطر ناتوانیم در ریختن نوشابه با وجود ادعای فراوان سرزنش شدم. در حالی که میزمان حوضی از نوشابه شده بود و با چشمان پسرکی 10ساله که خود می داند در خط خطی شدن دیوارهای کل خانه شان مقصر است یواشکی پیتزاهای همسر عزیزتر از جان را میپاییدم به این نکته پی بردم و به شدت اعتراض کردم که این اعتراض من به درد عمه ام هم نخورد و دفعه بعدی که به همراه دوستم امیر به آن جا رفتم آش همان آش بود و کاسه نیز همان کاسه با این تفاوت که امیر نه به حوض نوشابه مقایلمان اهمیت داد و نه فرصتی به من برای غارت پیتزا.

نکته آخر که بیانش جالب به نظر می رسد این که مغازه مورد اشاره سایتی نیز به اسم خود دارد و من سایت همچنین اطلاعات ارایه شده در آن را پسندیدم و با مراجعه به آن می توانید اطلاعات دقیق تری از این فست فود کسب کنید.

پیتزا ناربن

پ ن: می خواستم نظر دوستان را بدانم که آیا نصب ابتدای عکس ها و نام رستوران و سپس افزودن مطلب مربوط را با چند روز تاخیر می پسندند یا خیر


رستوران دنیز  ( باری ارومیه )


نامش باری و مجموعه ای است در کنار ساحل دریاچه ارومیه که امتیازات فراوان دارد و البته معایبی. با فاصله ای نه چندان زیاد از شهر به شرط گم نشدن در طی مسیر که امکانش زیاد است به واسطه نبود تابلوهای راهنمایی کننده به تعداد لازم. درباره این مجموعه مطلبی جداگانه خواهم نوشت در وبلاگی دیگر. و حال آن گونه که مرسوم است در این وبلاگ می پردازم به رستورانی که واقع شده در آن.

به باری که وارد می شویم ساعت 2 بعد از ظهر است و همه ما به شدت گرسنه. پس پدر همسر آدرس رستوران را طلب می کند بدون توجه به توضیحات مربوط و نامربوط مسول پذیرش درباره مجموعه. با خشونتی نسبی ولی مودب آن گونه که حالت او است در چنین مواقعی. برای رسیدن به رستوران لازم است پیمودن مسافتی حدود 100قدم تا به ساختمانی کمانی برسیم که نیم دایره کامل را شکل داده با پنجره هایی قدی که باز می شوند به دریاچه به نسبه خشک شده ارومیه.

در ورودی این ساختمان را به دو سالن در طرفین تقسیم کرده و رستوران از بیرون خالی از جمعیت می نماید چند قدمی باقی مانده به در بانویی زیبا با لباس فرمی شیک و لبانی خندان در می گشاید وخوش آمدمان می گوید و دعوتمان می کند به ورود و حضور در سالن سمت چپ که نامی برایش برگزیده اند که در خاطرم باقی نمانده. سالن نمایی زرد و نارنجی دارد و به خوبی تزیین شده با میز و صندلی هایی سبک و چوبی و مناسب می نمایند برای یک رستوران ساحلی شیک و آرامشی ایجاد می کنند در مشتریان گرسنه و خسته از سفر. سقف و دیوارها را نیز تزیین کرده اند با نمای چوب به زیبایی و میزها را آراسته اند با رومیزی و دستمال سفره و سایر لوازم کمکی مثل نمکدان و امثالهم در جهت بهتر خوردن غذا. همه  وسایل زردند و نارنجی که بر رویشان آرم و نام باری هک شده است بدون استثنا و مناسبند برای این جا و نه یک رستوران شهری مدرن.

گارسون ها مردند و جوان در سکوت مشغولند به کار با ادب و تربیت تمام. در این میان تنها  یک گارسون پیر حاضر است و تنها اوست که سخن می گوید و سفارش می گیرد و سفارش می کند و مزه ای می ریزد با لهجه ترکی ملایمی که شیرین تر کرده لحن کلامش را.

و اما غذا که عبارت است از کباب دوطرفه و کباب نگین دار به همراه برنج همچنین شنیسل مرغ و ماهی قزل آلای سرخ شده. علاوه بر این ها پدر همسر دستور کوفته و دلمه و قرمه سبزی محلی می دهد برای تنوع و لذت بیشتر خانواده به همراه مخلفاتی مانند ترشی لیته و چند مدل سالاد و نوشابه.

اغذیه با میز گردانی آورده می شوند که بلامانع است سرو غذا در این رستوران به وسیله آن هرچند که در رستورانی شهری این اقدام به گناهی کبیره می ماند نابخشودنی از نظر من.

و شاید مناسب باشد در این جا شرحی دهم از غذا

کباب دو رو کبابی است که در یک سوی سیخ کوبیده می نماید و در سویی دیگر برگ. و ابتکاری است تا حدی جالب و البته لذیذ و سیر کننده.

کباب نگین دار همان است که در تهران نیز. کوبیده ای که قطعات جوجه را مانند نگین انگشتر در میانش می توان یافت هر چند که بسیار لذیذتر است و حجیم تر به نسبت همتایانش در پای تخت.

شنیسل بسیار خوش رنگ و بو است همانند ماهی قزل آلای سرخ شده که ماهی خوش مزه بود و شنیسل مرغ بهترین در نوع خود بدون هر گونه اغراق و گزافه ای.

دلمه های مو خوش طعمند و پر مایه و این غذای مشکل را به درستی پخته بودند. هر چند که من ترجیح می دهم نوع شیرین ترش را که مادرم متخصص است در طبخ آن.

کوفته بزرگ بود و خوش رنگ والبته لذیذ و نکته آن که گارسون پیر تاکید داشت کوفته ارومیه است و نه تبریز و نتوانستیم بفهمیم فرقشان را بی آن که جرات بازگو داشته باشیم و تعبیرش کردیم به حسادت همسایگی و نیز شوخ طبعی جهت انبساط خاطر میهمانان.

قرمه سبزی محلی پر و پیمان بود پر گوشت ولی ناسازگار به طبع ما که رب در این خورش ملی میهنی را بر نمی تابیم و نیز نمی پرسیم از این که خورش ارومیه است یا تبریز و یا جایی دیگر در آذربایجان. شاید از ترس جریحه دار کردن روح میزبانان.

نکته مهم آن که همه اغذیه را به زیبایی و با مخلفات فراوان همراه تزیین شده بود گویی با تو غزلیات حضرت حافظ تلاوت می کنند و اشتهایت را صد افزون

پس از فرو دادن آخرین لقمه غرق لذتی و در این فکر باشکوه که رستورانی یافته ای بدون هرنقصی و ایرادی از هر منظر که ناگاه بانویی بسیار زیباتر از آن اولی با لبخندی ملیح تر و نیز مرتب تر به سراغت می آید و دلبرانه خواهش می کند به پرداخت صورتحساب برای هر چه سریع تر خالی شدن جا جهت سایرین. و گند می زند به همه تفکرات شکمانه ات در حالی که می بینی سالن آن سوی ساختمان و متعلق به همین مجموعه و با همین ساختار ولی با رنگ و لعاب و البته اسمی متفاوت از این یکی هنوز به طور کامل پر نشده است.

به هر حال پدر همسر حساب را می پردازد و توی مهمان بی اطلاعی از مبلغ آن. پس همگی بیرون می رویم برای پرداختن به سایر تفریحات در آن هوای بی نظیر بهاری اولین پنجشنبه نوروزی

پ ن: از سیامک عزیز بخاطر زحمتی که برای عکس ها کشید تشکر می کنم

پ ن2: 24 فروردین دومین سالگرد تاسیس وبلاگ زنده باد غذای خوشمزه است مطلب مربوط به آن را می توانید این جا بخوانید

پ ن3:این مطلب را هم بخوانید و بخندید و صلوات بفرستید

فست فود اکسیژن

این مطلب به همراه عکس ها در هفته آخر سال 88 توسط دوست عزیزم امیرحسین پورمختار تهیه شده است که از او تشکر می کنم.

نوشتن در مورد رستورانی که خاطرات شیرین بسیاری را در آن گذرانده ام ،کار دل چسبی است.

رستوران اکسیژن واقع در خیابان ولیعصر بین چهار راه ولیعصر و طالقانی یکی از این رستوران ها است. رستوران اکسیژن هنگامی در اواخر دهه هفتاد آغاز به کار کرد که در اطرافش بجز رستوران 469 رقیب خاصی حضور نداشت و با ارایه ساندویج های خوشمزه و پیش غذای باکیفیت مثل چیپس و پنیر و سالادکلم ... همچنین نزدیکی به چندین دانشگاه از فروش خوبی برخوردار بود. اما داستان همیشگی اختلاف شرکا چندین بار در طور این چند سال این رستوران را به تعطیلی کشاند و بازار را تحویل مغازه های فست فود سوپراستاپ و آواچی داد چند وقت پیش دیدم رستوران دوباره باز شده  پس تصمیم گرفتم با احمد یک سری به دیار گذشته بزنیم.

وقتی وارد رستوران شدیم کنار در ورودی دو نفر جلوی پایمان بلند شدند اول فکر کردم می خواهند بگویند تعطیل است اما دیدم ما را راهنمایی می کنند چون انتظار ورود به یک فست فود را داشتم دنیال پیشخوان و منوی غذا می گشتم اما خبری نبود با کمی تعجب پس از نشستن بروی صندلی متوجه منو غذا بروی میز شدم بعد به قول معروف گوشی دستم آمد که اینجا عین رستوران های رسمی می آیند سر میز و سفارش می گیرند آخر سر هم می روی دم در ورودی دم دخل حساب می کنی و شاید هم برایت صورتحساب بیاورند وقتی خوب مستقر شدیم فهمیدم که در این چند ساله تنها چیزی که در این جا تغییر نکرده سرامیک های کف رستورانه که با رنگ سبز و خردلی خود هارمونی کاملی با دیوار ها ی قهوه ای طرح چوب رستوران داشت!!!.

میز و صندلی هاMDF  و با ترکبی از رنگ های قهوه ای و صدفی به طور منظم در کنار هم چیده شده بودند و  روشنایی رستوران با لامپ های کم مصرف مهتابی تامین می شد که به دلیل کوتاهی سقف رستوران فضایی سرد و توهم آلود را برای مشتری ایجاد می کرد در کنار ما زنگ سیستم اطفای اعلام حریق وجود داشت که ای کاش برای همه رستوران ها نصب این سیستم اجباری بود.

من و احمد دو پیتزای مخصوص و قارچ و گوشت  به همراه سیب زمینی و نوشابه به عنوان پیش غذا سفارش دادیم سیب زمینی چندان جالب نبود و پیتزا ها از لحاظ مزه و کیفیت معمولی بودند. مثل پیتزاهایی که در خیلی از فست فود فروشی های دیگر می توان خورد  در حالی که دارای طعم یا ویژگی خاصی نیستند. اما از خوردن آنها احساس ناراحتی نمی کنی چون راحت الحلقوم و سبک هستند.

در پایان هنگام حساب کردن مبلغی که برای 2 پیتزای مخصوص و گوشت به همراه پیش غذا پرداختیم 9800 تومان بود که رقم جالبی برای سفارش ما به حساب می آمد و ناخودآگاه مرا یاد شعار تپل نوشت انداخت که رستوران های متوسط برای آدم های متوسط.

  اگر رستوران اکسیژن فعلی را جدا از افسوسی که پرداخت هزینه گزاف برای دکوراسون بسیار نچسب آن و شیوه اداره اش به عنوان یک فست فود در مشتری ایجاد می کند مورد بررسی قرار دهی می توانی در آن غذایی متوسط با هزینه ای متوسط میل کنی  هر چند برای ما که روزهای با شکوه این رستوران و انتظار افراد برای پیدا کردن جای خالی را دیده ایم جز آهی باقی نمی ماند.


سال نو مبارک

راستش نوروز گذشته به من ثابت کرد نوشتن در روزهای عید کار اشتباهی است چون علاوه بر این که کسی حال و وقت خوندن مطلب را نداره خود نویسنده  هم نمی تونه بخاطر دغدغه های نوروزی حق مطلب را ادا کنه پس جای شما خالی در تعطیلات با خانواده همسرم به ارومیه و شهرهای اطراف سفر کردم سفر کوتاهی به اصفهان داشتم و تعدادی از رستوران های تهران را چک کردم که فکر می کنم برای 7-8 هفته مطلب آماده از رستوران های تهران و استان های شمالی کشور هدیه این مسافرت برای وبلاگ زنده باد غذای خوشمزه باشه که هر هفته یکی از آنها را انشاله به همراه عکس های مرتبط در وبلاگ قرار خواهم داد

آرزوی سالی همراه با سلامتی و دل خوش برای همه عزیزان و عزیزانشون دارم هرچند با برنامه های زیبایی که دولت عزیزمون جهت امسال تدارک دیدند. رسیدن به این آرزوها چندان منطقی به نظر نمی رسه

راستی امروز به مناسبت سال جدید تعدادی از همکاران اخراج شدند تا کی نوبت به سایرین برسه (بی ربط بود ولی نتونستم ننویسمش)