رستوران (کبابی) پامچال
پدر همسرم سلیقه جالبی در انتخاب رستوران دارد اگرچه اهل ورزش است لیکن عاشق انواع کباب است و این غذای ملی میهنی را می پسندد و همه رستوران هایی که تاکنون معرفی کرده نمره خوبی از نظر کباب کسب می کنند. رستوران آخر که به اتفاق خانواده همسر مهمانش بودیم کبابی بود با کیفیت بسیار بالا به نام پامچال واقع در کیلومتر نمی دانم چندم جاده چالوس با تابلو و سردری شبیه سایر رستوران های آن جا بدون به وجود آوردن این حس در تو که ممکن است جای متفاوتی باشد و یا غذای خوبی داشته باشد.
در آن روز جمعه پاییزی به فاصله شاید کمتر از یک ساعت از تهران به رستوران رسیدیم سالنی که در مقابلمان مشاهده می شد نکته خاصی را نشان نمی داد. لیکن ما را به سالن پشتی رستوران راهنمایی کردند که چند پله ای پایین تر از سطح زمین بود و هنگامی که وارد می شدی فضای مجللی مقابل چشمانت پدیدار میشد که مشتریان شیک پوش فراوانی در آن نشسته و به خوردن انواع کباب مشغول بودند در سمت چپ ما فضا را به چند تخت اختصاص داده بودند و سن کوچکی برای اجرای موزیک زنده در آن قسمت قرار داشت که با چراغ تاجی بر رویش طراحی شده بود در سمت راست ما میز و صندلی های چوبی فراوانی قرار داشت و در انتهای سالن غرفه ای با چراغ های درهم و برهم به عنوان کافی شاپ.
در مقابل در ورودی یک طول کامل رستوران را با پنجره های شیشه ای ساخته بودند مشرف به رودخانه خروشان و فضایی برای نشستن مشتری در هوای آزاد که به واسطه سرمای هوا کسی در آن ننشسته بود. در آن سوی رود هم فضای خالی با چند درخت قرار داشت که این استنباط را به ذهن انسان می رساند که در ساحلی اختصاصی قرار دارد. قسمت هایی از سقف سالن چوبی بود در حالی که درختانی از میان آن می گذشت و گویا موقتی باشد جهت استفاده بهتر از فضا در فصل های گرما و سرما.
بر روی تختی دقیقا مقابل سن اجرای موزیک نشستیم و پدر همسرم پیشنهاد داد کباب شتر مرغ را امتحان کنیم که قبول کردیم و کباب فیله و کباب مخصوص هم سفارش دادیم همراه برنج و ماست و سالاد و زیتون پرورده که این آخری واقعا بی نظیر بود و منی که زیتون چندان باب طبعم نیست از خوردنش لذت فراوان بردم. ماست و سالاد هم لذیذ بود و سرویس رستوران قابل قبول. و اما غذا که بهتر است از شترمرغ شروع کنم که تکه ای فیله مانند از گوشت این پرنده را بصورت گل دور هم پیچیده و در بین آن قطعه ای پیاز و فلفلی تند جای داده چند تایی از آن چه شرحش آمد را در سیخی کباب کرده بودند که اگر علت استفاده از پیاز و فلفل ایجاد طعمی مطبوع بود موفقیتی حاصل گشته کباب لذیذی به دست آمده بود کباب مخصوص شامل سیخی کوبیده و سیخی برگ می شد. کباب برگ خوشمزه بود و نمره قبولی می آورد و کباب کوبیده نیز به همین صورت. که می توان از کباب کوبیده و ته طعمی که از خوردنش در دهان انسان باقی می ماند کل غذاهای هر رستورانی را تحلیل کرد که در پامچال این غذا نمره خوبی گرفت. در این بین کباب فیله بحث جدایی دارد که به معنی واقعی کلمه در دهانمان آب شد و به نظرم از سایر غذاها خوشمزه تر آمد. نکته آخر درباره غذا سرو سیب زمینی سرخ کرده همراه کباب بود که من از آن به عنوان پیوند سنت و مدرنیته و شاید شرق و غرب در امور غذای یاد می کنم بدون هیچ دلیل خاصی.
تقریبا غذایمان رو اتمام بود که گروه موزیک به روی سن رفت و مژده داد که خواننده آذری زبان به روی سن می رود و برنامه ای اجرا خواهد نمود و پس از او نوبت خواندن ترانه های فارسی می رسد و از مهمانان آذری زبان خواست خواننده را تشویق کنند و بر خلاف تصور من و شما ی خواننده مطلب بین این همه ادم یک نفر هم دست نزد آن چنان که غیرت من اصفهانی الاصل ساکن تهران به جوش آمد و چنان کفی زدم که گویا روح مرحوم شهریار در من حلول کرده باشد. با وجود آن که معنی یک لغت ترکی را هم نمی دانم که همه جای ایران سرای من است و آذربایجان پاره تن خانه پدریمان.
نیم ساعتی آهنگ ترکی گوش کردیم در حالی که تنها مشوقین خواننده بودیم.
نوبت به خواندن ترانه های فارسی که شد برخاستیم و او را با مشتریان مشغول شکم چرانی تنها گذاشتیم تا کباب بخورند و لب کارون بشنوند آن هم در جوار رود چالوس.
صورتحساب ما هم 105000تومان شد که من مهمان بودم.
پ ن: از سیامک عزیزم بابت زحمتی که به خاطر عکس ها کشید کمال تشکر را دارم