کافه ثلث










عکس ها از امیرحسین پورمختار
tehranface.blogfa.com
نامش کافه ثلث است بعد از پل کریمخان فردوسی قرار دارد نرسیده به چهار راه ولی عصر تهران. سردر و تابلوی بسیار کوچکی دارد که با نگاه به آن از بیرون نمی توانی وسعت مغازه را دریابی. فضای داخل نیمه تاریک است و اکثر مشتریانش آشنا و ثابت. دو سالن دارد طبقه پایین مخصوص طرفداران قلیان است و طبقه بالا برعکس مناسب برای پاستوریزگان با کلاس اهل کافی شاپ، هرچند که واقعیت آن است که کافه محلی است برای آن هایی که می خواهند دودی از خود در کنند و صفایی، بدون دغدغه ناراحتی و دلخوری اطرافیان. لیکن این جا طبقه ای را هم برای آنان که عاشق چنین فضایی هستند و متنفر از دود و دم این و آن در نظر گرفته اند.
این جا وقتی غریبه باشی و با فرهنگ این مغازه ناآشنا سریعن شناسایی و کنترلت می کنند. امنیت در این مغازه در درجه اول اهمیت است. در طبقه پایین و دقیقن بین همه میزهای مخصوص مشتریان میزی قرارداده اند مخصوص پرسنل ثلث که از آن جا چند مرد قوی هیکل زیرچشمی این و آن را می پایند و شاید به همین دلیل است که چند میز آن طرف تر ما دخترکی گوگوری مگوری به تنهایی قلیان می کشد و حتی نیازی نمی بیند که نگران چشمان دیگران باشد.
با امیر به ثلث رفته ام یعنی پاستوریزه ترین آدم همه دنیا. دیر به دنیا آمده است وگرنه که شاید در مقطعی از آفرینش آدمیان از مقربین درگاه حضرت پروردگار می شد. با هزار حیله و بی آن که بگویم این جا قلیان دارند به ثلث می آورمش ولی نمی توانم به امتحان قلیان های با کلاسی که چشمک می زنند فکر کنم که او می ترسد که مبادا بوی دود بگیرد و قلیان کشیدن در حالی که رفیقت زجر می کشد مانند زهر است. پس امتحان قلیان را می گذارم برای وقتی که با همسر به ثلث بیاییم هرچند که بعد چند هفته هنوز این هدف عالی و متعالی به اجرا نرسیده و دلیل تاخیر قرار گرفتن متن این مطلب، نیز جز این نبوده است.
در منوی ثلث علاوه بر انواع خوردنی های کافی شاپی همه نوع غذایی موجود است از انواع پیتزا و لازانیا گرفته تا چند نوع کباب ملی و سنتی. به نظرم منوی جالبی می آید در حالی که تمام مشتریان اطراف ما قلیان دود می کنند و نوشیدنی می خورند ما پیشنهاد دو نوع پیتزا و یک چیپس و پنیر و دو نوشابه می دهیم. چیپس و پنیر را در کسری از ثانیه می آورند تعجب می کنیم و غافلیم از آن که برای پیتزاها باید که صبر ایوب داشته باشیم و آماده شدن آن یکساعتی به طول خواهد انجامید. چیپس و پنیر چیز خاصی ندارد دقیقن مخلوطی است از مقداری چیپس و پنیر پیتزا که در هم شده اند و کمی باریکه کالباس که برای زیبایی به آن افزوده اند و پس از قرار دادنش در ماکرویو ارایه کرده اند. نکته ای که در این میان توجه مرا جلب می کند چنگال های استیل اطراف چیپس و پنیر هستند که برای من فست فود خور عادت کرده به چنگال پلاستیکی یکبار مصرف به عنوان عاملی جهت خوشحالی و دادن نمره مثبت به این کافه به حساب می آید.
دقایقی بعد چیپس و پنیر را خورده ایم و امیر از در و دیوار مغازه عکس می گیرد و آن هم مانند عکاسی در فیلم های جاسوسی و به صورت مخفیانه. در حالی که به سقف می نگرد و سوت می زند از زمین عکس می گیرد و گاهی هم برعکس، انگار که از طرف سی آی ای آمده تا که از نیروگاه هسته ای مهمی مدرک تهیه نماید که این روش همیشگی اوست در عکاسی از رستوران ها.
این اقدام مخفیانه ما توجه میز مراقبت کافه را جلب می کند و دو آقای قوی هیکل به صورت ضربتی به سراغمان می آیند و با پرخاش دستور پاک کردن عکس ها را صادر می کنند امیر مانند بره ای گناهکار شروع به پاک کردن عکس ها می کند و این جا است که خون من بد اخلاق بجوش می آید. در لحظه ای در می یابم که شاید این دو نگرانند که عکس بانوان حاضر در کافه را می گیریم پس صدایم را بلند می کنم و می گویم مگر از از مردم عکس گرفته ایم که این چنین پرخاش می کنید واقعن اگر از غذایمان عکس گرفته باشیم مشکلی وجود دارد جای صبر نیست تصمیم می گیرم دعوا کنم هرچه می خواهد بشود بگذار که بشود. به من گران آمده لحن تحکم آمیز ایشان پس هرچه باداباد.
بر خلاف تصورم لحن دو آقا مودبانه می شود از امیر خواهش می کنم عکس ها را پاک نکند بلکه نشانشان دهد تا که خیالشان راحت شود در این بین هم وبلاگ زنده باد غذای خوشمزه را معرفی می کنم که مورد استقبال قرار می گیرد در کسری از ثانیه فضا دوستانه می شود. آن قدر صمیمی که یکساعت معطلی برای دوتا پیتزای ساده را به هیچ می گیریم و تحمل می کنیم که گویا پیتزاپز در مرخصی ساعتی بوده است. پیتزاها هم از نظر کیفیت و طع و مقدار در حد قابل قبولی هستند فقط همین.
در ثلث برای حساب میز، صورت حسابی ارایه نمی شود بلکه در هنگام خروج صورت حسابتان را محاسبه می کنند. بدون هر قبض و توضیحی. حساب ما 19000تومان می شود که به نظرم گران می آید ولی به روی خودم نمی آورم و متصدی نیز دوستانه و مودبانه دوباره عذرخواهی میکند و حسابی رفیق می شویم. قول می دهد که سری به وبلاگ بزند و من هم به او می گویم که حتمن با همسر محترم برای کشیدن قلیان باز خواهم گشت.
وعده ای که هنوز نتوانسته ام عملی کنم
پ ن: نکته ای که به آن نپرداخته ام یادگاری های اکثرا عاشقانه ای است که مشتریان در کاغذ پاره های همراهشان نوشته و بطور نامرتب در زیر شیشه میزشان قرار می دهند که به نظرم ابتکار جالبی امد ولی به دو دلیل زیاد با آن حال نکردم اول ان که تقریبن همه یادگاری های باقی مانده متعلق به چند ماه اخیر بود و دوم آن که همه تقریبن در یک سبک نوشته شده بودند که این دونکته فضای یادگاری ها را مصنوعی کرده بود. که شاید مسولین مجبور به چنین ویرایش سخت گیرانه ای هستند.
در عکس ها می توانید یادگاری مشتریان ثلث را مشاهده نمایید.
















