نامش شانلی است علاوه بر شباهت نامش به ژوانی در همان ساختمان هم قرار دارد. دو طبقه بالاتر.

آدرس دقیقش می شود بلوار مرزداران نرسیده به اتوبان اشرفی اصفهانی در شهرک ژاندارمری. به همسر محترم می گویم از سر کارش آن جا بیاید تا ناهاری با هم بخوریم. مخالف است و نگران جیب مبارک من. پس برایش شرط می گذارم که اگر نیاید ناچار است به یک بار همراهی جهت رفتن به رستوران اردک آبی. پس بر خلاف میلش می پذیرد.

رستوران در طبقه سوم است و دری زیبا و شیشه ای دارد. وقتی وارد می شویم با فضایی مواجه می شویم دقیقن مانند رستوران ژوانی و البته با دکوراسیون و سیستمی متفاوت. پر از مشتری در حالی که تا آن جا که برایشان ممکن بوده میز و صندلی چیده اند. میزها ۴نفره اند و مستطیلی و یا ۶نفره به بالا و گرد.

روی همه رومیزی های سفید انداخته اند و بر روی آن دستمال سفره های آبی رنگ همراه جام های نوشیدنی. هوای داخل رستوران زیادی گرم است و نورپردازی داخل سالن زیادی تیره. سقف مغازه با چراغ هایی ریز ستاره باران شده که به گمانم در شبانگاهان دیدنی تر باشد. نمی دانم بخاطر جو رستوران است یا ناراحتیم از سایتی که مطالب وبلاگ را اگر چه با اسم من ولی بی اجازه و بر خلاف میلم در خود می گذارد که شانلی به دلم نمی نشیند. بعد از معطلی کوتاهی میزی ۴نفره را برایمان آماده می سازند در کنار پنجره. گرچه چندان منظره زیبایی در بیرون ساختمان منتظر نگاهمان نیست.

گارسون ها در تلاشند در ارایه خدمات در کلاس رستورانی مانند اسفندیار که در انجام این مهم به طور کامل ناتوانند که من و همسر گرامی چندان نمی پسندیم این همه با کلاسی را

منو مملو شده از نام چندین و چند نوع غذا از لابستر و خاویار گرفته به قیمتی گزاف تا انواع چلو کباب و غذاهای هندی و چینی و اروپایی با قیمت هایی متفاوت.

سفارش همسر محترم تنها پاستای موجود در منو است و من اسکالوپ سفارش می دهم. پاستا مملو است از سس سفید با تعداد کافی تکه های مرغ و قارچ و چند تکه ای هم میگو. اسکالوپ هم قطعه ای استیک آب دار خوش پخت است با یک لایه پنیر پیتزای آب شده لذیذ بر رویش که طعمی ساخته اند به واقع کم نظیر. کنار هر دو غذا را هم با سیب زمینی تنوری بی نظیری همراه با برش هایی از کدو و مانند آن به زیبایی تزیین کرده اند.

غذا را هم به صورت با کلاسی سرو می کنند. در آب معدنی را باز می کنند و تا نصفه در جام مقابلمان می ریزند و نوشابه ها را هم. و دستمال سفره پهن می کنند که نگران لباس هایمان هستند. و کارهایی مانند آن.

غذایمان را شریکی می خوریم در حالی که من فقط درباره این که دلم نمی خواهد مطالبم جز در این وبلاگ در جای دیگری دیده شود حرف می زنم و همسر عزیزتر از جان تحمل می کند و همدردی و همدلی.

صورتحساب غذای ما شامل آن چه گفتم با دو نوشابه و یک آب معدنی می شود ۳۵۰۰۰تومان و تنها یک نکته برای گفتن باقی مانده و آن میز اردور شانلی است که شامل چند نوع ترشی و سالاد و ماست می شود بدون آن که ویژگی خاصی داشته باشد و قیمت گزاف ۶۰۰۰تومانی آن را در منو وارد نکرده اند و مردم براحتی از آن می خورند در حالی که از هزینه اش تا وقت تسویه صورتحساب بی اطلاعند احتمالن. 

پ ن : از تاخیر در نصب عکسها معذرت می خواهم.