پیتزا مدبر
یک ساعتی از تمام شدن فیلم پرتقال خونی گذشته است و ما همچنان درون ماشین نشسته ایم بی آن که درباره رستوران مقصدمان جهت صرف شام، به توافقی رسیده باشیم .
او با هر مدل بوفه ای به شدت مخالف است و من بی علاقه به ساندویچ های فری کثافت و متنفر از پیتزاهای بیگ بوی، که اسم جدیدش را هم نمی دانم.
بعد از کلی بحث، در حالی که دارد به رستوران خانه کوچک روی خوش نشان می دهد ناگهان و بدون هر نوع مقدمه ای فریاد می زند. مدبر.
انگار که نام دایی گمشده اش باشد یا اسم رمزی که الان وقت گفتنش رسیده و در مقابل چشمان گرد شده و دهان گشوده ام توضیح می دهد که این نام یک پیتزا فروشی معروف در خیابان جهان آراست.
پس به پیتزا فروشی مدبر می رویم.
از بیرون که نگاه می کنی مغازه ای کوچک را می بینی که عده ای در آن به انتظار پیتزا ایستاده اند در حالی که بیشتر فضا را محیط پخت اشغال کرده. ولی اشتباه کرده ای که ساختمان کناری و سر در قدیمی آن ورودی اصلی پیتزا مدبر است. در لحظه ورود اولین چیزی که توجهت را به خود جلب می کند چند صندوق جابجایی غذا با موتور، است. که بی نظم و نامرتب، روی هم قرار گرفته اند. و یک ردیف پله به سمت پایین و دایره ای شکل، مانند ورودی کاباره های قبل از انقلاب، آن گونه که در بعضی فیلم های فارسی پیش از انقلاب، به چشم می آید.
از پله ها که پایین می روی تازه به بزرگی فضای مغازه، در آن شب میانه هفته خالی از جمعیت، پی می بری. که بسیار وسیع تر بود از هر مغازه فست فودی که تاکنون دیده بودم. و جلوه ای بود از یک فضای شیک و باکلاس 10-15 سال پیش تهران.
روی کف و در و دیوار حسابی کار کرده اند از نصب آیینه های سراسری دیوارها گرفته تا سقف کاذب همراه نورپردازی و کف براق و بالابردن کف قسمتی از مغازه به اندازه چند پله و عروسک های کوچک و بزرگ فراوانی که در گوشه گوشه مغازه چیده شده اند. و آن قدر جذابند که توی خرس گنده دلت می خواهد یک پاندای هم هیکل خودت را در مقابل نگاه خشمگین و شرمگین همسر و نگاه متعجب سایرین، به آغوش بکشی.
انتهای سالن می نشینیم در حالی که تازه می فهمیم صندلی های مانند صندلی های پارک آن جا را به پایه میز متصل کرده اند در حالی که می توانند از زیر میز بیرون بیایند و به جای خود بازگردند.
بدون به یاد آوردن هر خاطره ای احساس می کنی به اوایل دهه 70 آمده ای و از این حس نوستالژیک لذت می بری.
رستوران تقریبن خالی است و علاوه بر وسط هفته بودن دلیل اصلی آن که عمده مشتریان محلیند و برای منزل پیتزا سفارش می دهند.
منو را کودکی 15-16 ساله برایمان می آورند درحالی که لباس فرم زرد و زشتی بر تن دارد. وقتی برای تشکر به او می گویم که انشاله عروسیت سرخ سرخ می شود. تو گویی می خواهد در شب عروسیش چه کار کند که این قدر خجالتش می دهد. تقریبن همه پرسنل، لهجه شهرستانی دارند. و این که از کدام شهر هستند را من هم نفهمیدم.
با آن که منو را سر میزت می آورند برای سفارش و تهیه فیش ناچاری به پیشخوان مراجعه کنی در حالی که پیتزاها قیمتی حدود 5000تومان دارند و سایر اغذیه نیز چندان گران به نظر نمی رسند.
منو عبارت است از دو صفحه که آن ها را وسط یک جلد چرمی، مدل رستوران ها به هم چسبانده اند. و قیمت ها را با خودکار روی برچسبی نوشته مقابل نام غذا نصب کرده اند.
سفارش ما یک پیتزای گوشت و قارچ است و یک پیتزای هندی، همراه یک چیپس و پنیر و دو نوشابه لایت که می شود13900تومان، که قیمت مناسبی است. پسر منتظر شب عروسی، پیتزاهایمان را در یک سبد طبقه ای دستگیره دار بامزه که کمک می کند چند پیتزا را با هم و به صورت عمودی جابجا کنند می آورد.
کوچک بودن پیتزاها برایم ناخوشایند است ولی تا وقتی که هنوز از آن نخورده ام که بسیار لذیذ است و آرامش بخش و البته پرملاط و سیرکننده که مانند آن بسیار کم دیده ام و بیگ بوی چه کوفتی است در مقابل مدبر.
گوشت و سس و پنیر از پیتزای قارچ و گوشت سرازیر است و من مست مستم از خوردن این همه خوردنی.
پیتزای هندی هم تندی مناسبی دارد و طعم آن به همین خوبی است. و چیپس و پنیر، نرم است و پر پنیر و لذیذ که آدمی را یاد چیپس و پنیر 469 می اندازد (فست فود معروف دانشجو پسند واقع در 4راه ولیعصر که نمی دانم به چه علت چند سالی است تعطیل شده)
خلاصه شام را می خوریم و می رویم پی کارمان درحالی که نمره خوبی به مدبر داده ایم.
پ ن: آدرس: خیابان جهان آرا خیابان مدبر چند قدم بالاتر از شیرینی فروشی بی بی
پ ن2: از سیامک عزیز بابت عکس ها ممنونم