پیتزا سانتا


در بزرگراه اشرفی اصفهانی بین دو مجتمع تجاری بوستان و تیراژه و در سمت راست اتوبان مغازه فست فود جدید التاسیسی قرار دارد با نور پردازی و چشم اندازی بسیار باشکوه و اشتها برانگیز. و تابلویی که دل آدمی را برای رسیدن به قطعات پیتزا نوازش می دهد. و این منظره تنها دلیلی است که باعث می شود من و همراهان آن جا را برای خوردن شام انتخاب کنیم.

یکی از بزرگ ترین امتیازات این فست فود زاویه دار بودن آن نسبت به بزرگراه است. به گونه ای که دقیقا روبروی ماشین های در حال حرکت قرار گرفته و با توجه به این که عقل اکثریت ما انسان های گوگوری مگوری را اشتباها در چشمانمان قرار داده اند جذب می شویم و شاید به همین دلیل باشد که تابلوی سر در این مغازه بسیار بزرگ و کشیده است از دیگر نکات قابل ذکر استفاده از شیشه تمام قدی و شفاف به جای دیوار است که باعث شده به راحتی بتوانی تا انتهای سالن غرق در نور و مشتریان نشسته در سالن مشغول خوردن را ببینی.

برای ورود به مغازه باید نیم طبقه ای از این ساختمان احتمالا اداری مسکونی را به سمت بالا بپیمایی در حالی که احتمالا در نیم طبقه بالاتر قفل و بستی قرار گرفته باشد تا رهگذران مزاحم نتوانند به بهانه این پیتزا فروشی مزاحم سایر مالکین شوند.

وارد که می شویم سالن در سمت چپ ما قرار دارد و در سمت راست آشپزخانه و محل تحویل غذا. همچنین میز کوچکی برای سفارش و میزی دیگر برای مدیر یا صاحب مغازه که من فلسفه وجودی این آخری را نفهمیدم و ندیده ام در یک پیتزا فروشی میزی را برای مدیر قرار دهند. ضمن آن که مالک مغازه مرد میانسال نسبتا کچلی است با چهره ای تقریبا مهربان که به کارمندان قدیمی دولت می ماند و شاید بعد از بازنشستگی و با پول آن این مغازه را تاسیس کرده باشد تا هم پولی در آورد و هم بیکار نماند. او در مدتی که آن جا بودیم کاملا بیکار بود و دیوار مقابل را نگاه می کرد شاید برای آن که اگر مورد خاصی پیش آمد در جریان باشد و مشکل را رفع و رجوع کند.

پشت میزها مملو از مشتریانی است اکثریت قریب صاحب کودکانی با حدود 6سال سن. که شاید به هوس گرفتن بادکنک های مجانی اهدایی رستوران پدر و مادر را به خرج انداخته بودند و چه می کردند با بادکنک هایشان و به شادی می دویدند در بین میز و صندلی ها. در حالی که والدین آن ها ساندویچ و یا پیتزا به دهان و با کمک چشم این نو گلان باغ زندگی را می پاییدند.

نکته جالب تر میز های مغازه است که همه سبک و پلاستیکی و متفاوتند از هر نوع میزی که تاکنون در چنین مغازه هایی دیده باشید. و به راحتی پر کاه می توان جابجایشان کرد انگار که سالن غذاخوری مهد کودکی است آماده شده جهت صبحانه خوردن بچه ها.

دیوارهای مغازه همه زرشکی رنگند و بر روی این همه دیوار تنها دو تابلوی بسیار کوچک نصب شده است و بقیه دیوار لخت لخت به نظر می رسد.

برای رفاه مشتریان در مغازه LCD بزرگی نصب کرده اند که به شرط تحمل برفک می توانی برنامه های تلویزیون را در آن ببینی.

پشت صندوق لیست همه غذاها بر تابلوی بزرگی نصب است در حالی که قیمت ها را می توانی از روی کاغذهای روی میز ببینی که شاید انجام این اقدام برای صرفه جویی و جلوگیری از اجبار تعویض تابلو باشد.

صندوق داران هر دو زیبا رویند. ما یک نوشابه خانواده لایت یک پیتزای استیک یک پیتزای مخصوص و یک سیب زمینی و یک سانتافه برگر سفارش می دهیم که به نام این آخری حسابی خندیدیم در حالی که برایمان توضیح دادند که متفاوت است با آن سانتافه که ما می شناسیمش و عبارت است از یک همبرگر لذیذ پر ملاط تند.

پیتزاها کوچکند و دیدنشان اثر بدی بر روی مشتری می گذارد و این اثر بد تا وقتی است که هنوز لقمه ای از آن را نخورده باشی که طعم آن بسیار لذیذ و کم نظیر است بخصوص که کناره هم ندارد و می تواند کاملا مشتری را سیر کند.

پیتزای مخصوص معجونی است مملو از سوسیس و کالباس و پنیر پیتزا و پیتزای استیک پر از گوشت است هر چند که برای آن پیتزا رست بیف نام مناسب تری به نظر می رسد. همان گونه که ذکر شد سانتافه برگر نیز همبرگری است کوچک و لذیذ با یک لایه پنیر گودا و مملو شده از مخلفات. مقدار سیب زمینی سرخ شده کافی ولی گویا مانده است و طعم و رنگ خیلی خوبی ندارد.

قیمت این همه با هم جمعا 14500تومان می شود.

ذکر دو نکته در پایان خالی از فایده نیست.

اول آن که در این جا سس یکبار مصرف فراوانی در انواع آن به مشتری ارایه می شود بدون هر خساستی که اقدامی است بسیار پسندیده.

و دوم آن که مشتری باید خودش نوشابه و لیوانش را از یخچال مقابل پیشخوان تحویل غذا بردارد که این کار موجب باز ماندن در یخچال و گرم شدن نوشیدنی ها و بی نظمی یخچال مزبور گشته که به نظرم اقدام ناپسندی است.

پ ن: از سمیرا سیامک و حسین عزیزم بابت عکس ها ممنونم و بابت تاخیر عذر خواهی می کنم.



این نظر را هم بخوانید:

سلام.رستوران سانتا یه محیط کاملا دوست داشتنیه.درضمن صندلی هامونم عوض کردیم و خیلی بهتر شده دیگه سر صدا نداره.بچه ها به آدم روحیه میدن.بچه ها دوست داشتنین.اگرم قرار باشه که بچه ای سر صدا داشته باشه چه سانتا چه جای دیگه سرو صداشو داره عزیزم.راستی مجتمع ما تجاریه بالای رستوران مسکونی نیست که کسی اذیت شه شاید منظورتون یه رستوران دیگه بود.در کل ما مشتری هامونو دوست داریم و بهشون احترام میذاریم.من خودم به شخصه از طریق سانتا کلی دوست پیدا کردم و همیشه از دیدن مشتری هامون خوشحال میشم.
دوستتون داریم
از طرف بچه های سانتا

رستوران گون آی ارومیه

شهر ارومیه در بین شهرهای مختلف ایران جزو اولویت های گردشگری به حساب نمی آید و همیشه شهرهای دیگری مثل کیش و مشهد و شیراز و اصفهان و حتی تبریز حقش را خورده اند. پس اگر در چند روزی تعطیلات چسبیده به هم هوس مسافرتی با آرامش و دور از شلوغی و هیاهو همرا با امکانات نسبی قابل قبول و جاذبه گردشگری دیدنی داشته باشید این شهر گزینه مناسبی به حساب می آید به خصوص که بزرگ ترین دریاچه داخلی ایران در نزدیکی آن قرار دارد و جاذبه های گردشگری فراوان در شهرهای اطراف آن با جذابیت های تاریخی طبیعی و اقتصادی همچنین نزدیکی مرز و آسانی گذشتن از آن را به همراه داشتن مردمی بسیار خوش قلب و مهمان نواز می توان از دیگر امتیازات به حساب آورد. درباره ارومیه مطلب فراوان است ولی بی شک کسی از من و آن هم در این وبلاگ جز نوشتن درباره یک رستوران توقعی ندارد.

آن روز ظهر تصمیم گرفتیم ناهار را در یک رستوران درست و حسابی بخوریم و با توجه به غریب بودنمان آدرس را از تنها آشنایمان که صاحب بقالی محل اقامتمان بود پرسیدیم. او هم سنگ تمام گذاشت و نیم ساعت تمام آدرس رستورانی به نام میلاد را همراه جزییات کامل برایمان توضیح داد و از مزایایش فراوان گفت. ولی نمی دانم چرا پس از رسیدن به آدرس مورد نظر احساس کردم رستوران بغلی را بیشتر می پسندم و عجیب آن که سایرین نیز با من هم نظر بودند. پس وارد رستورانی شدیم به نام گون آی. رستورانی که معنی نامش را نمی دانستیم و از دوست بقالمان که پرسیدم نیم ساعتی فکر کرد و آخر دست با کمک یکی از مشتریانش گفت که می شود ماه و خورشید!!!

جالب آن که فارسی را به خوبی زبان ترکی حرف می زد. ولی نمی توانست حتی کلمات ساده با استفاده فراوان در زندگی روزمره را راحت ترجمه کند و البته این نه فقط مشکل آقای بقال که مشکل همه ساکنان ارومیه است. با آن که نسبت به ترک های دیگر فارسی را روان تر حرف می زنند و کمتر تعصب دارند ولی مثلن هنگام پرسیدن آدرس با حسن نیت همه توانشان را برای کمک و راهنمایی مسافر به کار می برند ولی باز نمی توانند منظورشان را درست حالی کنند. و البته شاید هم مشکل ما بود که از درک ایشان ناتوان بودیم. این را هم بگویم که من در این شهر بزرگ حتی یک آدم بد ندیدم و همه خوش اخلاق بودند و مهمان نواز.

الغرض رستوران گون آی یا همان ماه و خورشید خودمان در خیابان امامت یعنی خیابانی که می توانیم به آن مرکز رستوران و غذاخوری ارومیه بگوییم قرار دارد. ساختمان رستوران از بیرون به مانند یک ساختمان مسکونی می ماند که تغییر کاربریش داده باشند.

به جای تابلویی مستطیلی تنها اسم رستوران را بر سر در آن نصب کرده اند که بی اشکال است. و بر روی در ورودی با کاغذهای پرینت شده A4 اسم میزبانانی که در رستوران به انتظار مهمانان نشسته اند نصب است شاید برای جلوگیری از ورود مهمانی به رستورانی دیگر. که مهمانی دادن اقدامی است بسیار پسندیده بخصوص اگر در رستوران باشد و تو مهمان باشی نه میزبان.

پس از گشودن دو لنگه در بزرگ فلزی شیشه ای گون آی با فضای بزرگ و دل نوازی مواجه می شویم که در بالا یک نیم طبقه اضافی دارد و آن را به سبک رستوران های بسیار شیک ۱۰-۱۲ سال پیش تهران آراسته اند.

محیط واقعا تمیز و معطر است و بر خلاف رستوران های تهران برای درآمد بیشتر میز و صندلی ها را به هم نچسبانده اند و هنگام نشستن حس آرامش و سکوت به تو دست می دهد نه خفگی و شلوغی و اضطراب.

 بر روی هر میز جام های نوشیدنی را چیده اند انگار که رستوران درجه یکی میزبانتان است و از سوی دیگر همه گارسون ها تی شرت هایی نارنجی و بد رنگی مانند هم پوشیده اند گویی قرار است در یکی از فست فود فروشی های ستارخان کباب ترکی بخوری و برادران گارسون نسبت به همه مشتری ها بی تفاوتند انگار وظیفه دیگری دارند و مشتری هم اصلا آدم مهمی نیست. که ایشان در روز مشتری فراوان می بینند و هیچ کدامشان هم در زندگی گارسون ها نقش مهمی ندارند.

در منوی رستوران می توانی نام هر نوع غذای رسمی را ببینی لیکن بیش از نیمی از غذاها در ساعت ۱بعد از ظهر به ساعت بهار و تابستان تمام شده در حالی که در آن جا جز ما مشتری که هیچ و حتی پرنده هم پر نمی زند و اگر هم می زند پشت سر ما است و نمی بینیمش. هنگامی که این مهم را به گارسون تذکر می دهم با بی قیدی با مزه ای می گوید این جا ارومیه است و مرا با این فکر تنها می گذارد که آیا در حال تعریف از شهرش است و یا تخریب آن.

نوشیدنی ها را با میز چرخ داری سرو می کنند در حالی که تنها نوشابه زمزم مشکی در بطری پلاستیکی و ۲-۳ نوعی دلستر شیشه ای دارند. همین و همین. و ما هم در این مورد چیزی نمی پرسیم و حالیمان شده که این جا ارومیه است بی آن که فرقی داشته باشد با چه دیدی نگاهش کنی. در چند میز جداگانه چند نوعی سالاد و ماست و سوپ به همراه چند مدل ژله کارخانه ای چیده اند و می شود هر آن چه را که می خواهی برداری و نمی دانم قیمت آن را چگونه محاسبه می کنند.

غذای انتخابی ما گران ترین غذای یعنی چلو ماهیچه است به قیمت هر پرس 10000تومان و طعم آن خوب است. ماهیچه های بزرگ خوش منظره را که از دور شبیه ران بسیار بزرگ غنی شده مرغ به نظر می آید در دیس چینی ارایه می کنند به همراه مخلفاتی به میزان لازم و کافی از سیب زمینی سرخ کرده گرفته تا چیزهای دیگر.

در گوشه هر بشقاب برنج و در کنار قالب کره قطعه بسیار کوچکی از ته چین مرغ  قرار داده اند آن قدر لذیذ که با خوردنش بدنت به لرزه می افتد و غرق در لذت می شوی.

در مجموع طعم غذا بسیار عالی است. در حالی که باز هم مهمانم و بی خبر از صورت حساب نهایی. در پایان این را بگویم که قیمت غذا در رستوران های ارومیه بسیار مناسب و قیمت هر نوع آن با کیفیت قابل قبول تقریبا نصف قیمت همان غذا در رستوران های تهران است.

پ ن : به خاطر عکس ها از سیامک عزیز تشکر می کنم